نخستین 200 خط.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
چه مرگ بدیه، از پلهها افتادن.
آره، زنش رو زمین اتاق پشتی مُرد.
- وحشتناکه. - پیر شدن هم خیلی گهه.
من که اگه بخوام بمیرم،
رو کاناپم میمیرم با یه کاسه پر بستنی،
شاید یه کم کیانو هم باشه.
ماتریکس؟
نه بابا. یه پیاده روی تو ابرها، معلومه دیگه.
انتخاب خفنیه.
- تو چی؟ - اتوبوس.
تند و تیز. بوم.
حتی نمیفهمی کی اومده.
باشه. ببخشید پرسیدم.
میخوای شوهرشو بگیری یا زنشو؟
- زنشو. - باشه. بزن بریم.
هی مارگو.
بله؟
یادم بنداز وقتی برگشتیم تیمول بیشتر سفارش بدم.
- تقریباً تموم شده. - حتماً.
دیگه نمیتونم صبر کنم برم خونه دوش بگیرم.
منم همینطور.
تو که خیلی پرطرفداریا؟ این کدومشونه؟
نه بابا. یه پسره، یعنی.
دروغگو.
سلام رندی.
از اون مدارکی که داداشم فرستاده چیزی گیرت اومد؟
همون چیزای دیوید پیرسون؟
نه داداش، یه کم طول میکشه.
- باز چیزی بهت گفته؟ - نه.
- داداشم دیگه. - باشه، به هر حال
به این خاطر زنگ نزدم. یه کار برات دارم.
باشه بگو.
صاحب یه شرکت به اسم
بایوزون میخواد استخدامت کنه. از فورت وین، ایندیانا.
- بایوزون چیه؟ - تیم تمیزکاری صحنه جرم.
یکی از کارمنداش گم شده.
مارگو وبستر، ۲۸ ساله.
همین الان برات عکسشو فرستادم.
رئیسش خیلی نگرانشه.
- از کِی غیبش زده؟ - از دیروز صبح.
- خیلی هم زیاد نیست. - نه.
ولی رئیسش یه کم بیشتر از حد معمول نگران به نظر میرسید.
تازه ده هزار دلار هم جایزه گذاشته.
میخوای بری یه نگاهی بندازی؟
- آره. - باشه.
جزئیاتو برام بفرست. زود میرسم اونجا.
مرگ های بدون مراقب، لابراتوار مواد، انباریا.
یکی با چوب بیسبال بزنه به زنش،
ما تمیزش میکنیم.
مارگو چند سال اخیر دست راستم بوده.
فقط من و اون دوتایی.
هوم.
کِی فهمیدی غیبش زده؟
دیروز ساعت هشت صبح.
نیومد سر یه قتل سه گانه تمیزکاری کنه.
چند بار زنگ زدم، جواب نداد.
رفتم خونش، از پنجره نگاه کردم،
گوشیش رو میز بود ولی ماشینش نبود.
حس کردم یه چیزی درست نیست.
- به پلیس خبر دادی؟ - آره.
ولی تا ۴۸ ساعت نگذره یه انگشت هم تکون نمیدن.
دیگه اون حرف دست شستن همدیگه هم رفت پی کارش.
به هر حال اینجوری رسیدم به تو.
یه قهوه برات بریزم؟
آره، مرسی.
آخرین بار مارگو رو دو روز پیش دیدی؟
- آره، آخر شیفت تمیزکاری خونه هاردن. - باشه.
یه زوج پیر، مرگ طبیعی.
کار معمولی، میدونی؟
ون رو برگردوندیم، اونم
سوار ماشینش شد رفت، تموم.
هوم.
فکر میکنی چی شده؟
والا مطمئن نیستم، ولی
بعد کار گوشیش هی زنگ میخورد.
یه پسره؟
آره، فکر کنم یه آدم جدید که باهاش آشنا شده بود.
- اسمی چیزی گفت؟ - نه، نمیگفت.
ول میکرد انگار هنوز چیزی نیست.
- ولی تو باور نکردی. - نه.
چند ماه پیش تو یه چت روم
درباره قاتل جعبه اسباب بازی آشنا شده بودن.
کی اینجوری میکنه؟ عجیبه مگه نه؟
خب این…
بستگی داره.
خلاصه این مارگوئه دیگه.
ولی الان لعنتی کاش اسم رو میگرفتم.
دیگه چیزی از اون شب یادت میاد؟
- هر چیزی؟ - نه که من بدونم.
بعد ساعت کاری یه کم مرموزه.
جدی؟
چرا؟ چرا مخفیکاری میکرد؟
آخه برای بیشتر آدما کار با پایان شیفت تمومه.
ولی مارگو واقعاً تو بعضی کارا غرق میشد،
میدونی چی میگم؟
مخصوصاً اونایی که حال به همزن بودن.
خب هر کی یه جوریشه دیگه.
پس فکر میکنی این علایقش
ربطی به چیزی که الان داره رخ میده داشته باشه؟
نمیدونم چی فکر کنم.
ولی یه چیزی خیلی بده،
من دیگه منتظر پلیس نمیمونم.
پس… لطفاً.
آره، باشه، کمکت میکنم.
بذار ببینم چی پیدا میکنم.
- باشه؟ - آره.
قسمت ششم
رندی، چیزی از گوشی مارگو گیرت اومد؟
یه نه گنده، رفیق.
خاموشه. کلی زنگ و پیام از روث
بعد غیبتش
ولی تو ۷۲ ساعت آخر هیچی
معنی نداره
منم همینو گفتم.
نه، رئیسش گفته آخر شیفتش گوشیش شلوغ بود
شاید از یه اپ استفاده میکرده، نوتیف می اومده.
حتماً همین بوده.
شایدم داشتن یه چیزایی رد و بدل میکردن.
که نمیخواست کسی بفهمه
یا شاید قرار بوده همدیگه رو ببینن.
- میتونی چک کنی؟ - آره، الان.
تو این فاصله خبر خوب برات دارم.
آره؟ چیه؟
ماشین مارگو رو پیدا کردم
سوناتا نقرهای ۲۰۱۰.
پلاکش تو لیست ماشینای شهرداری برای جمع کردن بود.
آدرس برام بفرست؟
- فرستادم. - مرسی رندی.
مدارک باید وقتی میرسی هتل باشه،
و همهچیز برای جلسه مشتریت
فردا صبح آماده هست.
هوم.
باشه، انجام میدم.
باشه. شب بخیر رینی.
رینی حسابی کار ریخته سرت؟
آره، تو هیوستونه،
داره یه مشتری گنده رو میگیره.
- جیب پرپول. - آهان.
آره. فکر نکنم کسی حضوری بتونه بهش نه بگه.
حرفی نیست.
رو چی کار میکنی؟
الان یه پرونده برای کولتر.
یه تمیزکار صحنه جرم گم شده.
نه بابا جدی؟
- آره. - چی شد؟
نمیدونم.
چند تا جنازه تمیز کرد بعد… پوف… غیبش زد.
- عجیبه. - هوم.
نه اینکه فکر کنم ربط داشته باشه،
ولی اتفاقاً عاشق جنایی واقعی بود.
اوف حتماً ربط داره.
«اون چیزی که دنبالشی دنبال توئه.»
هوم.
خودت الان ساختی؟
نه نه، مولاناست.
یه چیزی مونده از کلاس شعر
سال اولی که رفتم.
قرار بود درباره چیزای خوب باشه،
ولی فکر کنم دوطرفه هم کار میکنه، میدونی؟
خفنه.
ولی تو این مورد امیدوارم درست نباشه،
چون به نظر میرسه خیلی تو جنایت های حال به هم زن غرق بوده.
بیشتر بگو.
- آره؟ - آره.
باشه.
یعنی،
ساب ردیت جنایی واقعی کلاسیکه،
- ولی الان دیگه خیلی شلوغ پلوغه. - باشه بیخیال.
یه کم بهم فرصت بده.
این همه اکانت فیک و اسم فیک،
یه کم طول میکشه بفهمم کجا پست میذاره.
خب امتحان کن کرایم کان، کرایم اچ کیو،
وب اسلوث، آره…
موردر پدیا هم خوبه.
لعنتی.
- تو برای این یکی ساخته شدی ها؟ - چی بگم؟
هر کی یه استعدادی داره.
اوه.
سلام رینی.
کنسل کرد؟ جدی؟
باشه، پنج دقیقه بهم وقت بده.
میرم چک کنم.
و اون شماره دیگه ای که داده رو زنگ بزنم
چیه سی؟ ماشین مارگو رو پیدا کردی؟
آره، تقریباً مطمئنم اینجا ربوده شده.
تو ماشین یه گوشی پیدا کردم.
- همونی نیست که دنبالش بودی. - آها…
دختره یه گوشی مخفی داشته. نمیدونم چرا.
شاید اون یکی گوشی کاری بوده؟
بیا با هم بفهمیم.
عالی زدی کولتر.
توسط بایوزون ثبت و پرداخت شده.
پس فکر کنم بعد کار اینو گذاشته خونه.
آره، پس این همونیه که روث میگفت جر خورده بود.
هوم.
مارگو یه گوشی دوم برای حریم خصوصی داشته.
- میتونی بهش وصل بشی؟ - آره دیگه.
No comments yet. Be the first to leave one.