نخستین 200 خط.
13 سال قبل
کسی از کاری که کردیم خبردار میشه؟
آدمای درست میفهمن.
به "واحد صفر" خوش آمدی.
ما قراره دنیارو تغییر بدیم.
زمان حال
چطوره برم شام بگیرم؟
- به نظر عالی میاد - آره.
واسه تمرین کوچیک «جین دو» بهونه خوبی بود.
ازش متنفرم.
میدونم.
من انتقام میخوام، برای همه چیز.
برای تو «اسکار»، «دولان» مادرمون...
خب بگیرش.
ما مادرمونُ از اون سایت مخفی خارج میکنیم.
برای تو یه درمان پیدا میکنیم،
و بعدش...
ما «کرت ویلرُ» میکشیم.
خب چطور اینکارو بکنیم؟ نقشه طلائیت چیه؟
ینی نقشه طلائی خودت، من که واقعی نیستم یادته؟
و تو هم «جین» نیستی.
اول، باید بفهمیم «شپرد» کجا نگه میدارن.
وقتی اینو فهمیدیم، میتونیم یه راهی
برای فراری دادنش پیدا کنیم.
قرار نیست آسون باشه.
از پسش برمیای.
میدونم.
نگرانم وقت کم بیارم.
هیچکدوم از نقشههای ما فایده نداره...
اگه مُرده باشم.
خودت گفتی.
اینکه اینجایی، و حرف زدن
من با یه وهم یعنی اینکه دارم بدتر میشم.
اینم معنی میده که تو مجبور
نیستی تنها کار کنی.
من هر قدم کنارت خواهم بود.
من دارم میمیرم «رومن».
و من اون مخازن اطلاعاتُ به یه دلیلی جا گذاشتم.
دنبالشون برو تا به یه درمان برسی.
اگه درمانو داشتی چرا روی خودت استفاده نکردی؟
شاید منم نداشتم. شاید فقط میدونستم کجا بوده
و برای پیدا کردنش وقتم تموم شد
ولی برای تو دیر نشده.
فقط باید بهم اعتماد کنی و تو مسیر بمونی.
حالا، بیا بفهمیم "سیا" مامانُ
کدوم قبرستونی نگه داشته.
خانمها و آقایان حدس بزنید کی برگشته؟
اون مرد افسانهای ریش سفید!
هیچ بیمارستانی نمیتونه نگهش داره!
کرتیس که اسم وسطشو نمیدونم ویلر!
آره!
متشکرم، نیازی نیست دوباره اینکارو بکنین.
برگشت رسمیت تبریک میگم مأمور ویژه «ویلر».
خیلی هم به موقع اومدی ، بین خودمون بمونه،
چون وقتی «رید» میگه "حرکت کنید"،
اون جذبه رئیس بازیُ خیلی نداره، میدونی؟
بدت نیاد.
خب، مطمئنم خیلی زود
دوباره دستور میده و مشکلاتُ حل میکنه.
خیلی خب، خبری از اون آدم "سنداستورم"
که «دولان» باهاش در ارتباط بود نشد؟
چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چون همین الان دارم بهت میگم چطور فرار کنی.
مشکل همینه، نمیدونم دیگه کی مونده.
تمام اعضای سنداستورم یا مُردن یا زندان هستن.
ولی تونستم محدوده سیگنال تلفن «دولانُ» کاهش بدم.
به نظر میاد اون با یه نفر یه گذر تو بروکلین داشته
قبل از اینکه بمیره.
احتمالاً دوستمون.
اون علامت سؤال مرموز اونجا.
ما رد «دولان» رو با استفاده از
گوشیش و تطابق با دوربینهای مداربسته و عابربانکها گرفتیم.
امیدواریم بتونیم یه چهره روی اون سر اضافه کنیم.
- ولی شانسی نبوده؟ - چی؟ با به شانس نیاز نداریم.
فقط چندین تکنسین میخوایم
تا صدها نوار دوربینُ بررسی کنن.
میگیرمشون.
هرکی که «دولان» باهاش درارتباط بوده
- باید قبل از اینکه دیر بشه پیداش کنیم - «ویلر» درست میگه.
این میتونه آخرین عضو فعال سنداستورم باشه.
به نظر مچ دوست تجملی ما
توسط یه گی فرانسوی گرفته شد!
داری چی بلغور میکنی؟
از اون خودت میدونی یه سرنخ دارم.
«زاپاتا»؟ فکر کردم «پترسون» دنبالش بود.
خب ما راستش از برچسب خوشمون نمیاد.
بعضی وقتا اطلاعاتُ عوض میکنیم، ما یه رابطه کاری
خیلی باز و روان و حرفهای داریم.
- من مثل شوهر سرکار میمونم. - خیلی خب، چی پیدا کردی؟
از اون قطار زوریخ که «پترسون» شناسایی کرد،
تونستم «زاپاتا» رو تو پاریس پیدا کنم.
اونجا تونستم این تصویر دوربین خیابونیُ پیدا کنم.
اه تعجب نکردی هنوز؟
- الان چطور؟ - «بلیک کرافورد»؟
«زاپاتا» پیش اون چیکار میکنه؟
احتمالاً نرفتن خرید لباس.
اه این با عقل جور در نمیاد.
مگه اینکه درمیاد. اگه تمام این مدت که فکر میکردیم
رفته دور دنیا عشق و حال کنه،
در اصل داشته واسه اونوریا کار میکرده؟
غیرممکنه اون با «بلیک» ملاقات کنه
مگه اینکه اجباری داشته باشه.
ممکنه تو دردسر افتاده باشه.
یا، ممکنه یه مأمور فوق مخفی دوجانبه سیا باشه.
بازم بگرد.
ببین میتونی توی پاریس پیداش کنی یا نه.
دریافت شد.
و «ریچ»، این مهمه.
بی سروصدا انجامش بده.
نمیخوام تا قبل از پیدا کردن جواب این بیرون درز کنه.
خوب میدونی که چی میگن،
به قول «هیلی» و «هیلاری داف» دهن من چفت و بست داره.
اه، «پترسون» لازممون داره.
همین الان خبرای بدی دستم رسید.
یه جت شخصی دیشب تو اقیانوس اطلس سقوط کرد.
مال شرکت HCI بود، و دقیقتر،
این هواپیمای «بلیک کرافورد» بوده.
از پاریس پرواز کرد و به سمت نیویورک میرفت.
حضور «بلیک» تو هواپیما تأیید شده؟
گزارشها هنوز دقیق نیست، ولی کارمند پرواز
تأیید کرده چندین نفر سوار هواپیما بودن.
تا الآن هیچکدوم از اجساد پیدا نشدن.
چیزی که جالبش کرده اینه که در اولین خبرها،
عضو هیئت مدیره «مدلین برک»
به عنوان مدیرعامل جدید شرکت HCI انتخاب شده.
درموردش چی میدونیم؟
اون بیوۀ سرمایه دار نفتی «سایلس برکِ».
اون تو صفحه شش یه مانکنه.
پارسال تو مراسم یه روپوش وحشتناک قشنگُ پوشید.
میدونی اون پارچه توری که میافته رو صورتش یه جوری میرسه تا پایینه...
چیزی غیر از ثروتش و
نحوه لباس پوشیدنش داریم؟
هنوز نه راستش، یجورایی یهو پیداش شد.
بیاین یه چیزی درموردش بفهمیم. این زن
همین الآن بزرگترین و بدترین شرکت دنیا رو به ارث برد،
و ما درموردش هیچی نمیدونیم.
به نظر کارمون با خالکوبیهای «جین» تموم نشده.
خیلی خب بریم تو کارش.
هی، میخوام لیست هواپیمارو برام پیدا کنی.
میخوام تمام آدمایی که سوار اون هواپیما بودن رو بشناسم.
ببین فقط چون «زاپاتا»
همراه «بلیک» تو پاریس بوده دلیل نمیشه...
فقط انجامش بده.
باشه؟ - خب
درو نگه دار بیام خب.
اه خدای من!
چیه؟
این تمام این مدت اینجا بوده؟
-درمورد چی حرف میزنی؟ - فقط جواب یه خالکوبی
تصادفاً تو این نقشه هست که
هرروز بهش نگاه میکردیم. - کدوم خالکوبی؟
اونیکی که یکم شبیه یه
کوسه کوچیک کارتونی
بود که از مخزن توکیوُ کشیدیم برون یادته؟
که کلی طرح و عدد اطرافش داشت؟
آره آره آره آره خب...
شکل اجمالی اطراف دریای تاسمانیُ ببین.
دقیقاً مثل همه.
نمیدونم
اه خدای من!
درست میگی، چطور ندیدیم؟
خب در دفاع از خودمون بتازگی مخزن توکیو رو گرفتیم.
ها.
نه یه لحظه صبر کن. اینجا یه خبرای دیگه هم هست.
اه، تا حالا قبلاً متوجه این نشده بودم.
آره، رنگ و بافت سنگ فرق میکنه.
- نه؟ - آره.
میدونی چی لازم داریم؟ یه متخصص میخوایم.
یه نفرو از دنیای هنر میخوایم.
یه رابط تو گالری ملی دارم.
- نه نه نه نه نه - میتونم زنگ بزنم...
نه یه موش ولگرد از موزه.
ما یه نفرو با تجربه خیابونی میخوایم.
میدونی، شاید کسی که قبلاً باهاش کار کرده باشیم.
بین اسباب بازیهای دم دستت کیو تو ذهن داری؟
- شاید «بوستون» - «بوستون ارلیس کرب»؟
میخوای این سرنخُ بهونه کنی
- تا دوست پسر سابقتُ بیاری؟ - میدونی چیه؟
حالا که بهش اشاره کردی، خب...
اون تحت بازداشت خانگیه.
آره خب، همینطوری نشسته،
منتظره تا به یه کاری بیاد.
تمام نظرات شخصیُ بذاری کنار،
اون یه جاعل کلاس جهانیه
و عشق اولشم پیکرتراشیه.
اون یه کلاهبردار و یه هکره.
نیازی نیست بگم به شدت رو مخه.
که تخصصش میتونه کمک کنه این خالکوبیُ رمزگشایی کنیم!
حاضری زندگی هزاران نفرو به خطر بندازی
چون ترجیح میدی با «بوستون» کار نکنی؟
- «پترسون»؟ - دارم فکر میکنم.
اه ببخشید.
دلیلی داره که شما میزُ جایی گذاشتید
که یه تابش مستقیم روی صفحه باشه یا...
آره، دوست دارم کم بازده باشم.
چون فهمیدم باعث میشه تأثیر مثبت کارمو کمتر کنه.
اه، پس اینطوریاست.
هی، چیزی لازم نداری؟
آب گاز دار شاید، یا ماساژ تمام بدن؟
میدونم خیلی سخت کار میکنی.
No comments yet. Be the first to leave one.