نخستین 113 خط.
گروه ترجمهی آقای سیبزمینی در ویرایشِ اثری از گروهِ ترجمهی جهانِ سینما تقدیم میکند
ویرایش، اصلاحات و بازترجمه از یاشار یشمی
ویرایش، اصلاحات و بازترجمه از یاشار یشمی
ویرایش، اصلاحات و بازترجمه از یاشار یشمی
ویرایش، اصلاحات و بازترجمه از یاشار یشمی
گروهِ ترجمهی Mr.Potato
دانلودِ بهترین آثارِ سینمای هنری در:
"جعبه پاندورا"
[هر چند مشخصه که علی برای این ترجمه زحمتِ زیادی کشیده اما بسیاری از عبارات نیاز به ویرایش و بازترجمه داشتن… ]
[سعی کردم لحنِ شوخ و پایینشهری علی در ترجمه رو حفظ کنم
[اما با توجه به مودِ آهنگی که انتخاب میکنید و فهمی که از فیلم دارید،تراژیک یا سرخوشانه، آهنگِ خوندنِ متنها رو هم خودتون در ذهنتون عوض کنید-یاشار]
پرده اول
وضع و حالت حسابی خوب شدهها
میدونی چند وقته که ندیدمت
تو هنوزم می رقصی؟
همه چی یادت رفته دیگه باید واسه همیشه پیشم بمونی
بازم تویِ اون زیرشیرونی؟ واقعن باید فرار میکردم از اونجا
درسته دکتر"شون" سردبیر روزنامه "بانی فیلم" شده و حسابی هواتم داره
ولی یادت باشه که هیچوقت «یه دوست» نمیتونه آینده ی ما دو تارو تضمین کنه
باید تورو دوباره به صحنه برگردونیم اونم برای همهی مردمِ دنیا
به همین خاطرم واست یه هدیه حسابی آوردم مردی که کارش همینه
اون مردی که می بینی اسمش "رودریگو"ست اومده که یه کارِ خیلی بزرگ رو با تو رویِ صحنه ببره
الان دکتر "شون" هرجا باشه پیداش میشه
من دارم ازدواج میکنم
حالا چون قراره ازدواج کنی یعنی دیگه نباید یه بوس ناقابلم بهم بدی؟
زمانیکه اسم هردومون شده بود ورد زبون مردم بازم جایگاهم رو به خطر انداختم و به این رابطه ادامه دادم
نمیفهمی؟ باید قید همه چی رو بزنیم و تمومش کنیم
تا منو نکشی نمیتونی از دستم راحت بشی
این مرد اولین حامی و پشتیبانم بوده
یکی که من هرچی دارم ازون دارم
پایان پرده اول
پرده دوم
وزیر کشور آقای دکتر "فان زارنیکوف" تمایل خودش را
..درباره ازدواج دخترش "ماری شارلوت" با
دکتر "لودویگ شون " سردبیر روزنامه اعلام نموده است
..دارم بازم بهت هشدار میدم دخترم که
اخلاق و رفتار دکتر"شون" با تو اصلاً جور درنمیاد،می بینی که مردم چی دربارش میگن
نگران نباش پدر من اصلاً به یه چنین شایعات مزخرفی اهمیت نمیدم
اینم اون لباسهایی که واسه برای اون نمایشنامهی انتقادیت طراحی کردم
از لولو چه خبر..؟
بابا باید بیخیالِ لولو بشه
به هیچ عنوان نباید ازدواجش به تعویق بیفته
جناب "رودریگو" مشهور قصد داره که یه نمایشِ بزرگ خودشو با من به صحنه ببره
الانم داریم واسه این نمایش تمرین میکنیم
الوا" یکی از بهترین دوستامه"
تنها کسیه که هیچوقت از من چیزی نمیخواد
یا چون منو دوست نداری ازم چیزی نمیخوای
گشویتزِ عزیزم،باید واسه منم همون لباسی رو که خیلی دوست دارم درست کنی ها
واقعن اندازهای که این عکس خوشگله خودشم خوشگه؟
فکر میکنم که قبلاً بهت گفته بودم دیگه نباید بیای اینجا
من نیومدم که تورو ببینم
لطفاً جلدِ کاف از دیکشنری رو واسم بیار
پس یادت نره دیگه،فردا بیا بازی منو تماشا کن
بابا چرا با لولو ازدواج نمیکنی؟
با یه چنین زنی نباید ازدواج کرد این کار مثلِ خودکشیه
اینجا چی میخواست؟
فک کنم میخواد واردِ کار و کاسبیِ نمایش بشه
یکی میخواد یه نمایشِ بند بازی رو با بازی لولو ببره رو صحنه
نه..نه، بندبازی نه لولو باس برای اولین بار توی نمایشِ انتقادیِ تو ظاهر بشه
به هر حال بلده یکمی برقصه روزنامهی منم موفقیتش رو تضمین میکنه
فقط یه چیز دیگه پسرم خیلی مواظب این زن باش
پایان پرده دوم
پرده سوم
واقعاً مسخره ست..من باید با تو بندبازی بکنم
من دوست ندارم واسه اون بازی کنم
باید سر ِ عقلش بیاری
فک کنم دستِ آخر ما دو تا باید اون نمایشِ پر مشتری رو ببریم رو صحنه
من حاضر برای همهی دنیا برقصم جز برای اون زنیکه!
بهشون بگو فعلاً شروع کنن
پس لولو کجاست؟چرا پیداش نیست؟
اینجا سیگار نکش
راضی شدی آلوا؟
الان دیگه با لولو ازدواج میکنم! کاری که مرگِ من خواهد بود!
پایان پرده سوم
پرده چهارم
اگه نتونم یه گل رز رو …
زیر تختِعروسیِ لولو بذارم مفت هم نمیارزم
پدر،من امشب واسه یه مدتِ طولانی از اینجا میرم
اینکارو نکن.. اون پدرمه
خواهش میکنم تو هم با من بیا بریم از اینجا
من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
زودتر بزن به چاک تا قطار امشبتو از دست ندادی
بگیرش
بگیر خودتو بکش
خودتو بُکش
پس نمیخوای خودتو بکشی منم نمیکشمت
پایان پرده چهارم
پرده پنجم
عالیجنابان…
من تصویری از یک زندگی بسیار غم انگیزی رو واستون ترسیم کردم
اعضای محترم هیئت منصفه خوب به چهره این زن نگاه کنید
آیا روشن نشده است که این زن مرتکبِ قتل نشده است؟
و آیا روشن نشده است که شوهرِ او قربانِ موقعیتی تراژیک بوده است؟
آیاچیزی مانده است که پسرِ آن مرحوم در دفاع از این زن بیان نکرده باشد؟
نه،این زن صرفن زنی است بد اقبال و نه قاتل
باید آزادش کنین چرا که بیگناه است
عالیجنابان و هیئت محترم منصفه
در افسانه خدایان یونان "زنی بود بنام "پاندورا
که بسیار زیبا و جذاب بود و در هنرِ دلربایی متبحر بود
ولی خدایان جعبه ای به او هدیه کردند که حاوی تمام شرهای جهان بود
این زن جذاب با باز کردن در جعبه جادویی اش تمام شرها بر سر انسانها نازل شدند
جنابِ وکیل، شما سعی میکنید که از متهم چهرهای معصوم بسازید که به او جفا میرود
اما او خود "پاندورا"ست چرا که به واسطهی او بود که تمامِ تیرهروزیها بر سرِ دکتر شون آوار گشت
هیچ یک از دلالیل وکیلِ متهم قابل استناد نیست و حداقل در باورِ من که رخنهای ایجاد نکرده است
از دادگاه محترم برای وی تقاضای اشدّ مجازات یعنی مرگ را خواستارم
آقای وکیل ! میدونی اگه زنت زمانِ بچگیش…
شبها تو کافههای ارزون کار میکرد الان تبدیل به چه زنی شده بود؟
طبق این رأی متهم مجرم و به جرم قتل نفس به 5 سال حبس با اعمال شاقه محکوم میشود
مدتِ ۱۳۵ روز به جهتِ زمانی که تاکنون در بازداشت بوده است از این حکم کم میشود
..آی آتیش
..همه جا آتیش گرفته
No comments yet. Be the first to leave one.