هماهنگ با نسخه‌های زیر

한 번 다녀왔습니다Once Again E21-E22 Asianmoviee ir-KOrean-Dream ir
ناشر shahlaz
ترجمه مشترک آسیا مووی و رویای کره

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2020-05-05
تعداد دانلود: 12
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

اونی، اوپا واسه انجام این کار خیلی دیره

ته تغاری، تو اینجا بمون

مبادا به ناهی و مامان بابا چیزی بگیا

نا هی طلاق گرفته

چی؟

نا هی و گیو جین طلاق گرفتن

خیلی وقت نیست

...چی

چیکار کردن؟

الان گفتی طلاق گرفتن؟

چه چرت و پرتی گفتی؟

چرا طلاق گرفتن؟

شاید اشتباه برداشت کردی

مطمعنی طلاق گرفتن؟

آره، یه مدتیه ازش میگذره

فکر کنم دور و بر همون وقتی بود که ازدواج من بهم خورد

محاله

حتما شوخیت گرفته

پس داری میگی اون دوتا نقش بازی میکردن؟

باورم نمیشه

اون بچه های لوس پررو

در همین حین مامان براشون غذا درست میکرده

و مخلفات واسشون میفرستاده

با وجود اینکه طلاق گرفتن، دست و دلبازیشو قبول میکردن؟

عوضیا

اوپا،خواهش میکنم نکن یه ثانیه آروم باش

الان چطوری میتونم؟ برو کنار

اوپا، نکن

نباید به هیچکی میگفتم

...اما گفتم چون شما دوتا میخواستید

اشتباه بزرگی رو مرتکب بشید

پس لطفا صداشو در نیار

حق با اونه

نباید اینجوری عصبی بشیم

بیا آروم باشیم

پس باید چیکار کنم؟

صداتو بیار پایین

چه فکری با خودشون کردن؟

چطور میتونن طلاقشون مخفی کنن؟

مامان در جریان لغو ازدواجم خیلی سختی کشید

احتمالا واسه همین فکر کردن الان وقت مناسبش نیست

ناهی جوری رفتار میکنه انگار خیلی به مامان اهمیت میده

اما روش خنده داری برای نشون دادنش داره

میفهمم چرا نتونست به مامان بگه

اما ما چی؟

حداقل باید به ما میگفت

میدونی، من اوپاشم

شاید زندگی اسف باری داشته باشم، ولی تو خانواده بزرگترینم

اوپا، صداتو بیار پایین مامان صداتو میشنوه ها

ناهی، ای بچه لوس

و واسه چی قبول کرد تو نمایش تلویزیونی باشه؟

اصلا نمیدونه چقدر این دنیا ترسناکه

...دیگه نمیتونم تحمل کنم. اون عوضیا

اوپا، خواهش میکنم

خدایا

این تند مزاجیت رو تموم کن

دارم دیوونه میشم

بیاید تو خودمون نگهش داریم تا خود ناهی بهمون بگه، باشه؟

مطمعنم خیلی دیگه طولش نمیده

دا هی درست میگه مطمعنم ناهی یه برنامه ای داره

بزارید فعلا ببینیم اوضاع چطور پیش میره

باشه. نه، نمیشه

اون بچه های ننر لوس

اوپا - اوپا، لطفا -

ولم کن - اوپا -

...نه - خیله خب، باشه -

نمیرم، ولم کنین

بیاید بریم تو - دستتو بکش -

مامان، من دیگه میرم

همه رو تو قسمتهای کوچیک بسته بندی کردم

همینکه رسیدی خونه فریزشون کن

قبل استفاده یخش آب کن

گرم کن بعد بخورشون

فهمیدی؟ - فهمیدم -

همه رو قبلا گفتی

به این زودی داری میری؟

میری؟

خستمه، واسه همین میخوام استراحت کنم

کاش گیو جین اینجا بود که برسونتت خونه

دیر کارش تموم میشه؟

امشب دکتر کشیک اونه

تو بیمارستان میمونه

کشیک، چه حرفا

اوپا، انگار بد خلقی

از چیزی ناراحتی؟

چون تازه کار و کاسبیشو شروع کرده مضطربه

بهتره بری

برو دنبال کارت - پس من دیگه میرم -

بزار یه تاکسی برات بگیرم

بدرقه ش میکنی؟ ناهی، خداحافظ

اون بچه لوس کوچولو - اوپا، تمومش کن -

بسه - اوپا، بسه -

بهم گفتیم کاری نکنی

مثل یه بمب ساعتی هستی

باشه، آروم میشم

چرا اینقدر بسته بندی کرد؟

...مامان

بهتره با من غذا بخوری

مامان کلی سوپ استخوان گاو بسته بندی کرده

گرمش میکنم، پس بشین

چت شده؟

گفتی هیچی از غذای مامانت نباید بخورم

هدر میرن

بعلاوه، بهرحال همشو فقط واسه من بسته بندی نکرده

فلفل قرمز سرخ شده و خیار شور برای توعه

غذاهای مورد علاقتن

خوش مزه است

البته

مامانم درست کرده دیگه

سوپت هم تموم کن. هیچی جز یه کاسه خالی نمیخوام

...کل روز رو برای پختن این سوپ گاو سرپا بودم

به کمرم صدمه زدم

شرط میبندم حس خوبی داری

بهرحال تونستی به نا هی و گیو جین غذا بدی

معلومه که خوشحالم

فقط محض اطلاعت میگم، دیگه آرزوی بزرگ ندارم

تنها چیزی که واسه ناهی میخوام اینه که به داشتن یه زندگی خوب ادامه بده

و بزارم بقیه کارایی که خوششون میاد رو انجام بدن

کافیه، نه؟

این تصمیم بزرگیه

اگه فقط قبلا اینجور فکر میکردی

عزیزم، میدونی که دو روز دیگه تولدته، نه؟

چرا این مهمه؟

تولد چیزیه که همه دارن

بازم، میخوام کاسب کارای بازار رو دعوت کنم

که جشن بگیریم. پس مخالف مهمونی نباش

به عنوان رئیس، باید این مهمونیها رو داشته باشی

نه اینکه فقط تو مال دیگران شرکت کنی

مسخره نشو

تنها چیزی که لازمه بخورم یه کاسه سوپ جلبک دریاییه

میدونم واقعا دنبال چی هستی

یه دلیل میخوای

که کاسب کارای اتحادیه رو دعوت کنی

تا بتونی پز ناهی و گیو جین رو بدی

منم میدوتم دقیقا تو ذهن تو چی میگذره

هر سال تولدت، افسرده میشی

و مارو از جشن گرفتن منع میکنی

همه ش بخاطر خواهرته، نه؟

به اندازه کافی براش عزاداری کردی

حالا از روزای خوبت لذت ببر و بزار دیگران

بهت تبریک بگن

حالا هر کاری دلم بخواد انجام میدم

و تولدتو جشن میگیرم

تولد بابات فرداست ، نه؟

مامان، اون چی بود؟

قراره کاسب کارا رو برای شام تولدش دعوت کنم

پس شما هم اونجا باشین

واقعا؟ بابا موافقت کرده؟

عجیبه - همینو بگو -

عادت داشت بخاطر درست کردن غذاهای مخصوص

تو روز تولدش، سرت داد بکشه

این منو یاد اتفاقی که پارسال افتاد انداخت

بابا نزدیک بود بخاطر خریدن یه کیک توت فرنگی سرمو بزنه

گفت پولو صرف چیزای بیهوده کردم

و فقط افراد ممتاز حق خوردن کیکهای 50 دلاری رو دارن

خب، این دفعه تونستم متقاعدش کنم

پس بعد از ظهر کمکم کن

چشم - حتما -

باید زود برم اونجا - صبر کن -

خدایا، دامادم

مامان، منم

دیروز از سوپ استخوان گاوی که فرستادید لذت بردم

مخلفات هم خیلی خوش مزه بودن

به این زودی ازش خوردی ؟

هرچند، فلفل قرمزها بوی علف میدادن، مشکلی نداشت ؟

واقعا؟ خب، من که خیلی ازشون لذت بردم

مامان دستتون درد نکنه

کاری نکردم

هر وقت بیشتر خواستی بهم بگو

حتما

میدونی فردا تولد پدر زنته، نه؟

یه مهمونی تو بازار داریم، پس یه سری بزن

درسته، باشه

امروز برنامه تلویزیونی دارید، نه؟ توش موفق باشی

همچنین آخر هفته ت

پس، فردا میبینمت. مراقب خودت باش

چی گفت؟ گیو جین میادش؟

معلومه که میاد

واقعا گفت میاد؟

آره دیگه میاد

چرا نباید تو جشن تولد بابات باشه؟

تولدشه

اون عوضیا باور نکردنی ند

این عکس العملت چیه؟

هیچی نیست مامان

گیو جین جوری رفتار میکنه که انگار سرش شلوغه، واسه همینه

بهرحال خیلی خوشحالم که قراره بیاد

ساعت کاریشو دروغ نمیگه

اغلب تا دیر وقت کار میکنه

صورت لاغرشو ندیدی؟

حتما ناهی بهش خوب غذا نمیده

چرا این وظیفه ناهی عه؟ باید به اونم غذا بده؟

تازه مامان، اینقدرم همیشه با گیو جین مهربون نباش

میدونی، اون پسرت نیست

من، سونگ جون سون، پسرتم

چرا اینا افتادن؟

چرا سر صبحی اینقدر بد اخلاقه؟

کار و کاسبیش خوب پیش نمیره؟

چی بگم والا

گاهی صداش در نمیاد، ولی من نگران اوپاعم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left