نخستین 200 خط.
بهشت
بهشت يک
بهشت يک واقعيت
بهشت يک واقعيت است
بر اساس داستاني واقعي
ليتواني ـ هم اکنون
بهشت يه خياله؟
يا به اندازه زمين و آسمون واقعيه؟ نبراسکا ـ هم اکنون
يه بار اين سؤال رو از پدربزرگم پرسيدم
اونم گفت وقتي جوابش رو بفهمه
ديگه خيلى ديره که به من هم بگه
روزى رسيد که دوباره اون سؤال رو پرسيدم
در حاليکه به چشمان پسرم خيره شده بودم
چه سريع بود
ساعتى که پول نمىگيرم
منم متأسفم که تو نقدى هم پول نمىگيرى
مطمئنى که مشکلى با فرش ندارى؟
روزگار سختيه
کارت راه ميافته مال منم راه ميافته
به " ايمپريال نبراسکا " خوش آمديد
تاد، يه مغازه فرشفروشى رو زدى؟
برخلاف شماها من واقعاً يک شغل دارم
به اين ولگردا نگاه کن
تازه، پنج تا هم ازشون گرفته کمک ميخواى؟
ميدونى، اگه به جاى پول جنس قبول کنى
عاقبت، نه جنسى برات ميمونه نه پولى
آره، بايد افرادو ترخيص کنم، مرد ترخيص
شما خانما بشينيد من و تاد اينا رو ميبريم
آره کمک نکنيد لازم نيست
لازم نيست
شاخ درازا، بياين، به صف شين
!بهم نشون بدين که چى تو چنته دارين
!مربى دير شده
برين، برين بورپوها، بورپوها
برو، دِيويدسون
هفته اخير شل شدى خانما دارن نگاه ميکنن
خودشه، خودشه
اين همونيه که ميخواستم، اونجا
تو و تو رو ميخوام
هر دوشنبه
وايستين، وايستين، وايستين
بايد روى اون تن صدا کار کنيم
... اون يه ذره
خب، اون يه ذره پرهيزکارانهست
ميشه يه بار ديگه بريم؟
خوبه، يه بار ديگه
اينم از رفيق خودم
!بابايى
چطورى؟ چي شده؟
حالت چطوره؟
امروز چطور بود، ها؟
اونجا داره چه اتفاقى ميافته؟
مامان خونه رو پر زن کرده
و کَسى هم فکر ميکنه يکى از اوناست
آه، نه آه، اونا دارن آواز ميخونن
تاد خونهاس
بسيار خوب، چطوره پسرا شب برن بيرون
بريم پيتزا بگيريم؟ پيتزا پالاس؟
جدى؟ نظرت چيه؟
نظرت چيه؟
خوب به نظر نمياد؟ چه نوع پيتزايى ميخواين بگيرين؟
اوه، پنير نه، نخيرم
پنير پنير
چى شده، بابا؟
يه سرى افراد اونجا تو بيمارستانن که ميخوان من برم اونجا
من هم باهات ميام
با من مياى؟ هممم، هممم
فکر نميکنم فکر خوبى باشه
ممکنه يه کم ناراحت کننده يا يه کم ترسناک باشه
اينکه اشکالى نداره، اگه پيش تو باشم نميترسم
پس، تو هم با من مياى
پيتزا و بيمارستان پيتزا و بيمارستان
بريم
ميدونى که وقتى گرسنهمون ميشه چى ميگيم؟
اوه، دکتر اونجاست
کشيش بورپو تاد
تاد آره
اسم من ليــه پدرم يه کشيش خواسته بود
ميشه باهاش حرف بزنين؟
حتماً
عاليه
حتماً تو خوبى، رفيق؟
هممم هممم
اون اينجاست
اسم من تاده
من اينجام که براتون دعا کنم
چيزى هست که شما بهخاطرش متأسف باشيد
همه چى
من معتقدم که خدا بخشندهست
و اون هر چيزى رو ميبخشه اون همه چيزو ميبخشه
پدر ما که در بهشت هستى
... اسم تو مقدس باد
پادشاهى تو ميآيد ... کارت را
در زمين، همانند بهشت به اتمام ميرسانى
و بعدش به آقا شيره ميگن ... از همهى اون دفعاتى
که ميتونستيم بميريم ما اين بار رو انتخاب کرديم
پتوت رو بگير
شب بخير
بابا
بله؟
براي مرد مريض دعا خوندم
وقتيکه جِى به عنوان بخشى از دستمزدم يه خونه به ما پيشنهاد کرد
درباره ريل قطار حرفى نزد
سر و صداشو دوست دارم عاشقانهاس
اين ماه چقدر اوضاعمون وخيمه
نه، راجع به پول حرف نزن
اسليم فورست نميتونه واسه اون دراى گاراژ پول بده
به جاش چند تا فرش به کليسا اهدا کرده
اما وقتى سفارشو برديم گفت که پول نقد داره
زمونه عوض شده
روز سختى داشتى، مگه نه؟
تا وقتى که باهاتم نميترسم
خيلى خوبى
اما بزار چيزى بهت بگم
دفعه ديگه که سرود مورد علاقت رو خوندم
و تو مثل يه سگ زوزه بکشى
منم مثل يه سگ شلاقت ميزنم اوه
شنيدى چى گفتم؟
خيلى هم بد به نظر نمياد
فکر نميکنى که مامان وقتي اين کارو ميکنه بامزه به نظر مياد؟
نه، و ما هم اينو بهش نميگيم، مگه نه؟
بزن قدش خيلى خوب بود
خيلى خوب بود، داگلاس
آواى فرشتگان، درسته؟
خوب، امروز صبح ميخوام باهاتون حرف بزنم
که چه نوع تعهدى يک ازدواج رو شکل ميده
يک رابطه رو يک زندگى رو
ديشب
من در اتاقخوابى که بچههامون توش خوابيده بودن ايستادم
و به مادرشون گوش ميدادم که يه قصه واسشون تعريف ميکرد
و در آخرين حماسه اين سرزمين شگفتانگيز
جايى که حيوانات با انسانها سخن مىگفتند
... و يک شير عظيمالجثه آنان را به عشق
و ايمان و شجاعت هدايت ميکرد
در آخرين فصل از اين داستان بزرگ
که براي بچههايى درست مثل من و خانم دِيويس که اينجا نشسته، نوشته شده
دشمناى شير، حاميانش رو جاروب کردن به غير از دو تاشون
يک خرس و يک تکشاخ
که در يک غار همراه با شير به دام افتادن
و به خاطر اينکه ورودى اين غار خيلى باريک بود
موج هايى از سربازانى که شاه شيطانصفت ميفرستاد
تا سعى بکنن اونا رو بکشن اونا موفق نميشدن
شير، خرس، تکشاخ، اونا با همشون ميجنگن
و بالاخره شاه يک پيک فرستاد
اون ميگه، "ببينين اونى که واقعاً ميخوايمش
اونى که بهش علاقمنديم اون شيرهست
اون رو تسليمش کنيد و بقيهتون زنده ميمونين
آه، تکشاخ ميديم که شاخش رو ببرند
مجبورش ميکنيم که تا آخر عمرش يک گارى رو بکشه
خرس، بهش زنجير و دستبند ميزنيم
مجبورش ميکنيم که تو سيرکها برقصه
هر دوتون زنده ميمونين
تنها کارى که بايد بکنين اينه که "اون شير رو تسليم کنيد
سرانجام، شير تو چشم دوستاش نگاه کرد
"چى کار ميخواين بکنين؟"
و خرس و تکشاخ، اونا فقط ميخندن
و ميگن" از همهى اون دفعاتى که ميتونستيم بميريم
"ما اين بار رو انتخاب کرديم
اما خرس و شير و تکشاخ
اونا دنبال راه آسون نگشتن
من فکر نميکنم که عيسى هم همينکار رو کرده باشه وقتى که صليب رو پذيرفت
افراد زيادى هستند، که اين داستان رو باور ندارن
به همون اندازه که داستانِ شير، خرس و تکشاخ رو قبول ندارن
من تمام طول اين صبح رو با شما هستم
چون هر دوشون رو باور دارم
و هيچوقت اون شير رو تسليم نميکنم
روزا سونيا
چطورى؟ خوبم
يه چيزى دارم که ميخوام بهت بدم
فقط يه چيز کوچيکه
ممنونم
اوه، سونيا اين خيلى قشنگه
نه نه براي اون
يکشنبه ديگه ميبينمتون رفقا
آره، مراقب باش
ببين، عزيزم سونيا اينو واسه لوسيا داده واو
خيلى با شکوهه
وقتى که من اينجام تا تشويقت کنم، کارت عاليه
اگه ميخواى تشويقم کنى
بايد امروز عصر يه دست بيس بال با هم بزنيم
معلومه که اينکارو ميکنم
همينجورى چشت به توپ باشه
شرمآوره
اون ضربهزن خوبيه شرمآوره
!خيلى خوبه، جى
صبر کن
بريم، عزيزم
!عجله کن، سونيا
!زود باش، مامان
!بسيار خوب !برو که رفتيم، سونيا
!دو تا بيشتر
زود باش، مامان !برين
!برو! برو، برو، برو
!نه !بيرون
نه، خيلى ضعيف بهش ضربه زد اون سيفه! سيف زماني كه بَتر يا رانر به بيس مىرسند و در آنجا از آوت كردن تيم مدافع در امان هستند، اين اصطلاح را داور براي آگاهى دادن به رانر زمانى كه به طور قانونى و صحيح به بيس مىرسد به كار مىبرد
بفرما
تو نميتونى اين کارو بکنى، مرد اين کاره زشتيه
يا چى؟ مشکليه؟
مشکليه؟
من که خوبم
No comments yet. Be the first to leave one.