نخستین 200 خط.
❤ سرنوشت خوشمزه ❤
بابا
شما آدم اجیر کردین که برن ته و توی زندگی جیامینگو درارن؟
یعنی انقدر بیکارم؟ چرا باید بخوام درباره اون تحقیق کنم؟
پس چرا به ییلان گفتی که راهی پیدا کردی تا من و جیامینگ به هم بزنیم؟
کی گفته؟ ییلان گفته؟
امروز
وقتی خانم چن اومده بود دیدنم، بهم گفت
بابا، میدونی بخاطر اینکه
شما ییلانو امیدوار نگه داشتی، نمیتونه بیخیال من بشه؟
چن لیهوا اومد دیدنت؟
،واقعا که جالبه
همه کاسه کوزه ها رو سر من شکونده
واقعا به ییلان قول ندادی که کاری میکنی تا من و جیامینگ، به هم بزنیم؟
نه
!چقدر خوبه آقای خوشتیپ
خوبه
...منظورت چیه که خوبه؟ گفتم که این لباس راز آلوده
وقتی پوشیدیش، اینطوری میتونی بازش کنی
این نمایانگره یه مرده معمولیه که با وجدان کارشو انجام میده
اما تو شب،وقتی اینطوری بپوشیش،مثل شام بعد از حقوق یک ماه کارمندی
چشمات از درخشش کور میشه
بسه، انقدر آسمون ریسمون نباف دو کلمه بگو: مِن سائو
اووووه واقعا که حق مطلبو ادا کردی
دو شب، شب بیداری کشیدم تا اینو آماده کردم
خیلی خوبه
...وقتی فردا شروع کنن برنامه رو ضبط کردن - یوژی -
باید این لباسو به بهترین شکل ممکن، جلوه بدی باشه؟
یوژی، فردا نمیتونم تو مسابقه شرکت کنم
!چی؟ اذیت نکن
الان داری بهانه میاری، ها؟
شرکت بابام یه کار برام جور کرده فردا اولین روز کاریمه، باید برم اونجا
بازم باید بیای اینجا کارتو انجام بدی منو مسخره کردی؟
توضیح دادنش پشت تلفن سخت بود
میدونی چقدر واسه این مسابقه، اشک و عرق ریختم؟
میخوای خوش و خرم بری سر کار و منو قال بذاری؟
خودت گفتی با تموم دردسرها و خوبیاش تا تهش باهام میمونی حالا میگی میخوای بری،پس برو
میدونی چقدر پول خرج کردم تا این پارچه ها رو خریدم؟
میدونی که همه این کارا رو کردم تا به بابام بگم
برای هیچی نیست که تلاش میکنم که بگم این کار فقط بچه بازی نیست
همه زحماتمو... میخوای به باد بدی - یوژی -
همش هیچ و پوچ شد
...یوژی
گریه نکن، یه جوری درستش میکنی خلاصه
چطوری درستش کنم؟ فقط برو !هرچی دورتر، بهتر
!دیگه نمیخوام ببینمت عوضی
!برو، فقط برو
میبرم خودم
زود برگرد یه چیزی بخور، حالا مهم نیست چقدر فروش داشتی
نگران نباش مطمئن باش همه شو میفروشم
دیگه میرم - مواظب خودت باش -
بیا کمک من
عمه وو
هووم
آقای لی، چی شده که یه دفعه خواستین منو ببینین؟
،ما دیگه کم کم داریم فامیل میشیم
ولی من فقط میتونم به چای دعوتتون کنم
از این بابت متاسفم
،نمیدونم درباره چی میخواین باهام حرف بزنین
بخاطر همین به چانگهای نگفتم که امروز باهاتون قرار ملاقات دارم
،خوبه، آقای یه
بعضی چیزا رو اصلا ندونه، خیلی بهتره
منظورتون چیه؟
،خانم یه
فکر میکنین چه چیزی داره مانع ازدواج بچه هامون میشه؟
فکر نمیکنین بخاطر اینه که آقازاده تون نمیتونن بیخیال سانگ جیامینگ بشن؟
!خب من چیکار کنم؟
،پس یعنی شما میگی اگه سانگ جیامینگ، یوژه رو ول کنه
بعدش موافقین که یوژه و ییلان با هم ازدواج کنن؟
آقای لی، رک و پوست کنده حرفتونو بزنین
فقط بهم بگین از این ازدواج، چی میخواین؟
،دفعه پیش با سانگ جیامینگ ملاقات کردم
کاملا واضح بهش گفتم که
خانواده ما اونو به عنوان عروسش، نمیپذیره
از کجا میدونستم که حرفمو به هیچ جاش نمیگیره؟
معلوم نیست اخلاقش به کی رفته
خانم یه، لازم نیست نگران باشین ،اگه دوباره با سانگ جیامینگ ملاقات کردین
کمکم کنین که متقاعدش کنم
تازه، لازم نیست به این در و اون در بزنین تا یواشکی اطلاعات به دست بیارین
مساله ی ازدواج بچه هامونو، به من واگذار کنین
!کیک خرمایی، کیک خرمایی میفروشیم !کیکای خوشمزه
بفرمایید، تستش مجانیه، بفرمایید - یکم بخورید -
کیک خرمایی میفروشیم - کیک خرمایی محصول خانواده سانگ، یکم میل کنید -
تستش مجانیه، کیک خانواده سانگه بفرمایید
!میل کنید
بفرمایید
تستش مجانیه، چطوره؟
!کیک خرمایی، کیک خرمایی میفروشیم تستش مجانیه
بهتون قول میدم که اولین گازو که بزنین، یه طعم فراموش نشدنی رو احساس میکنین و از گاز دوم دیگه نمیتونین از خوردنش دست بکشین !کیکای خانواده سانگ
!تستش مجانیه
کیک خانواده سانگ، بفرمایید
کی بهتون اجازه داده اینجا بساط کنین؟
ببخشید، ببخشید که دردسر درست کردیم - زود جمع کنین برین - بله همین الان -
اگه دفعه دیگه ببینمتون، همه وسایل تونو توقیف میکنم
ببخشید، ببخشید. همین الان میریم
ببخشید - دیگه اینجا نیاین - چشم -
عزیزان، اول از همه، ورود همگیتونو به خانواده بزرگ گوبن تبریک میگم
شرکت گوبن، یه کمپانی مدرن و بین المللیه
خیلی خوشحالم که
شرکت گوبن تونسته کارمندانی مثل شماها پیدا کنه
که سرزنده این، پر جنب و جوشین، رویا پردازین و برای پیوستن به گروهمون، مشتاقین
قبل از اینکه کارتونو شروع کنین، ترتیبی میدم که ببینین روند کارها در فروشگاه های ما به چه صورته
هدف من اینه که
به همه تون اجازه بدم از فکر جوان تون استفاده کنین
و پیشنهادات نابتونو درمورد فروشگاهمون، بهم بگید
عزیزان، من واقعا مشتاقم که
نظرات مختلف رو بشنوم
برای خودتون دست بزنین
ببخشید، ببخشید - خیلی ببخشید -
خانم طراح لی؟
چرا هنوز اینجایی؟ مدلت کجاست؟ - ...من -
ایشون کی هستن؟
بذارید اول معرفی تون کنم ایشون نویسنده و کارگردان جدید ما، آقای بایانگ هستن
سلام - کارگردان بیانگ، سلام -
من لی یوژی، طراح مد هستم سلام عرض شد
چرا هنوز مدلت نیومده اینجا؟ مسابقه این دفعه خیلی نفسگیره
اگه خودشو نرسونه، صلاحیت شرکت در مسابقه رو از دست میدی
شماها که نمیتونین کل مسابقات رو عقب بندازین
متوجهم، نگران نباشین. مدلم توراهه و داره میاد تا چند دیقه دیگه خودشو میرسونه
ولی اجرای بعدی، مال شماست
ژیااولیو، چطوره که اجرای ایشونو بذاریم انتهای لیست؟
میخوام فرصت بیشتری داشته باشن
واقعا؟
ممنون، واقعا ممنون
نیازی به تشکر نیست. فقط فکر میکنم که تماشاگرا این نوآوری های شما رو باید ببینن
ممنون، واقعا ممنون
باشه، بریم - ممنون، ممنون -
آقای لی - بله -
این کارمند جدید ما، یی شوانــ ـه
اول ببرش محصولاتمونو بهش نشون بده
و بعد یه کار ساده بده که انجام بده
چشم چشم. از اونجاییکه شخصا ترتیب کارا رو دادین، قول میدم خودم بهش همه چیو یاد بدم
بفرمایید، از این طرف
،محصولات اصلی که تو این قسمت نمایش داده شده
بهترین محصولات ما هستن. همه شون از مواد اولیه کاملا طبیعی درست شده - یی شوان میتونی بیای محل اجرای برنامه؟ -
و برای حفظ جوانی، بسیار مفیده. تا الان که امتحان خودشو پس داده - ازت خواهش میکنم که بیای -
به خصوص که این دو محصول رو هم مردم محلی هم افراد خارجی، پسندیدن. ببینین
بابا
رئیس یه
شماره دو دارم، باید برم دستشویی
زود باش برو
آقای یه، بفرمایید یه نگاه به این سمت بندازید
یوژی
هنوز مدلت نیومده؟
احتمالا... بیخیالش شده
بیخیالش شده؟
خودم میتونم برم روی استیج
این خلاف قوانینه
کلی شب بیداری کشیدم تا این لباسو تموم کردم
میخوام که داورا فقط یه بار ببیننش، فقط یه بار همین برام کافیه
نگران نباش، فشن شو های زیادی دیدم
مطمئنم که از پسش بر میام
...منم بهت اطمینان دارم، ولی
خواهش میکنم - !صبر کن! صبر کن -
یوژی، اومدم، اومدم
چطور اومدی اینجا؟ مگه الان نباید سر کار باشی؟ - ...من -
بله بابا
!یه یی شوان! پسره حقه باز
!یه ساعته رفتی دستشویی؟! کجا رفتی؟
ببخشید بابا، وقتی برگشتم، همه چیزو براتون توضیح میدم
...تو
زود باش گریمم کن. وگرنه از بقیه جا میمونیم
...من - به عوامل میگم که تاجایی که بتونن، براتون وقت بخرن - شما دو تا هم زود باشین برین ممنون -
خدا رو شکر که بالاخره خودتو رسوندی
پرت و پلا نگو. زود باش
به مدل بعدی، یه یی شوان خوش امد میگیم و براش دست میزنیم
!طراح لی یوژی، خوش اومدی
!واقعا که کارمون محشر بود
البته، مگه ندیدی کی داشت اونجا جولون میداد؟ !من حرفه ای ام
حرفه ایا، دقیقه نود کارو کنسل میکنن؟ اگه نیومده بودی، خودم میرفتم رو استیج
امروز با ول کردن شرکت، درواقع سر زندگیم قمار کردم
!میدونم، خیلی خوش قلبی
ده امتیاز - لی یوژی -
...کار شما - چی شده؟ -
!قبول شده
!قبول شده
!خیلی خوشحالم، قبول شدم
!باورم نمیشه
بسه
سریع جمع و جور کنین و برین جایزه تونو بگیرین
باشه، باشه - !جایزه -
یه یی شوان صبر کن منم بیام
مامان
اول صبحی کجا رفته بودی؟
یه کارایی داشتم، چند دیقه رفتم بیرون
چانگهای همین الان زنگ زد
مگه نگفتی که امروز یی شوان میره شرکت تا کارشو شروع کنه؟
حتی نصف ساعت کاری هم دووم نیاورد
و دستشوییو بهانه کرده و جیم زده
چطور ممکنه مامان؟ یی شوان که این مدلی نیست
دقیقا، چطور ممکنه؟
،اون فرزند خانواده یه ست
چطور ممکنه بتونه انقدر سرکش و بی ملاحظه باشه؟ !موش های خیابون از اون مفید ترن
،مامان، یی شوان نوه واقعی شماست
...چطور میتونین بگین مثل موش خیابونیه؟ میدونین که - بهانه نتراش، باشه؟ -
،مگه قبلا بهت نگفتم؟ بچه هرجوری هم که باشه
هفتاد درصد تحت تاثیر مادرشه
...مامان، شما -
جیانگ ژیویان، تا ابد تحملت نمیکنم
یه روزی، گوبن به یی شوان میرسه
No comments yet. Be the first to leave one.