نخستین 200 خط.
نگاتیو 35 میلیمتری «عشق ویرانگر» در آتشسوزی آزمایشگاه در سال 1973 سوخت.
و به وسیله منابع متعددی بازیابی شد...
که در آرشیو فیلم فرانسوی و منابع اسکلیر پرزرویشن مانده بود.
بازیابی این فیلم به حمایت سیانسی انجام شد.
عشق ویرانگر در ژوئیه تا اوت سال 1967 در پاریس فیلمبرداری شد.
بازیابی آن با کیفیت 4کی به وسیله آزمایشگاه هیونتی...
با سرپرستی کارولین شامپتیر انجام شد.
- فندک میخوای؟ - آره مرسی.
ببینم چه خبر شده.
خبری نشد؟
هیچی.
جواب نمیده؟
نه نمیده.
میل به بازسازی آب راکد.
برای پاهای کوچک.
صبح که بیدار میشی...
رانی رو احساس میکنی...
یک پا، نوازش.
در من شکوفا شدی.
دوشنبه، چهاردهم.
سباستین گراک. 5/4.
،هرمیون: هرچه تو بخواهی میکنم
.اجازه میدهم مرا ببیند
من هم میخواهم او از لذت .این دیدار سیراب شود
...پیلاد بهزودی گامهای او را بدینجا راه مینماید
اما، راستش، اگر دست خودم باشد .نمیخواهم او را ببینم
،کلئون: و چرا دیدارش را چنین ناگوار میدانید
بانوی من، آیا این همان اورستی نیست که
صدبار آرزوی بازگشتش را داشتید و حسرت پایداریاش در عشق را میخوردید؟
،آنچه حضورش را در اینجا برایم تحمل ناپذیر کرده
.عشق سرشار از ناسپاسی میان من و اوست
...اکنون که ببیند تیرهروزی او با دلآزردگی من
برابری میکند، نشان رسوایی بر پیشانی من است !و تاج پیروزی بر پیشانی اوست
...او خواهد گفت این همان هرمیون مغرور است که
نه.
چی؟
نمیبینم. اومدین جلوم.
دوباره بگو.
...او خواهد گفت این همان هرمیون مغرور است که
نه، نشد.
میگوید که او...
نه، «او خواهد گفت این...»
...او خواهد گفت این همان هرمیون مغرور است که
حالا داری یکم...
او خواهد گفت این همان هرمیون مغرور است؟
حالا از اول بگو.
بیخیال، نه.
گفتم روش فشار بذاری...
با فشار بگی که «او خواهد...»
...او خواهد گفت این همان هرمیون مغرور است که
نه، اینطوری نه.
پنجاه بار بهت گفتم.
نمیتونم.
ببخشید.
نمیشه. طبیعی نیست. یه بازیگر باید بتونه.
ممکنه طبیعی نباشه.
ولی خوب میدونی که من نمیتونم اینطوری کار کنم.
با اون...
اصرار نکن. خفه شو!
من چیزی نگفتم.
نمیتونم. ببخشید.
یه نفر دیگه رو پیدا کن.
من میرم.
استعفاء میدم.
...کلئونه
صبر کن.
هر طور مایلی. بذار بیاد.
بریم سراغ صحنهی بعدی.
دنیس؟
نقش هرمیون رو بازی میکنی؟
از استیجینگ سر در میاری؟
مالک بلده.
- مالک بلده. چی؟ - کدوم یکی؟
بعدی.
سرورم، آیا از روی مهربانیست که به دنبال شاهدخت غمگینی هستید؟
چیزی که میخوام...
همون صحنهست.
نه، جواب نمیده.
بیخیال بشیم.
اگه بخوای...
میتونیم فیلمبرداری رو متوقف کنیم.
چرا؟
مایل بودیم برنامهای...
از داستان تمرینها اجرا کنیم...
ولی به نظرم زندگی و درام خیلی دارن قاطی میشن.
زیادیه، نه؟
طبیعیه.
لزومی نداره اینها رو نشون بدی... دخالتهای ما...
و من خوشم میاد. به بازیگر کمک میکنه. مجبورشون میکنه.
این که تماشا بشم مجبورم میکنه که بیشتر کار کنم.
مگر اینکه تو نخوای. بذار ادامه بدیم.
نه؟
نمیدونم.
خواهیم دید.
همچنان باید از بازیگرها بپرسیم...
- نظرشون چیه. - اول موافقت کردن.
نظرشون عوض نمیشه.
نظر من که عوض نمیشه.
- تو چی؟ - من؟
آره تو.
من سختگیر نیستم دیگه.
پاک. چرا بهت میگن پاک؟
اسمم پاک نیست. تو پاک صدام میکنی.
فکر میکردم واقعا اسمته.
- اسمش پاک نیست؟ - چرا، اسمش پاکه.
پرل پاک.
باز هم بلدی؟
حقه سیگارهات رو دیدم...
جادوی کبریتیت هم دیدیم.
گمونم دیگه تموم شده.
به لوئیس نشون دادی قبلا چیکار میکردی؟
نه، ولی خبر داره.
مفتخرم که تو مصاحبهتون جای لوئیس رو میگیرم.
ازت مراقبت میکنه.
کارش خوب بود؟
- بود. - مصاحبهاش خوب بود؟
- میشه فوتیجش رو ببینیم؟ - البته.
دوست دارم تدوین نشده ببینمشون.
باید هماهنگ بشه.
.فوتیجش رو میبینم
شاید استخدامش کنم که جای من رو به عنوان پیروس بگیره.
بخندین، ولی کارش خوبه.
جدی میگم، شوخی نمیکنم.
توی «عشق برادرانه» که خوب بود.
آره، یا حتی توی چیزی که خنده دار نیست.
باید بتونه فرانسوی حرف بزنه.
میزنه. ندیدی توی اون فیلمه «صبح بخیر جولی متین» رو میخوند؟
نامآوای فرانسوی رو بداههپردازی میکنه.
خیلی خوب فرانسوی تقلبی حرف میزنه.
مطمئنم برای نقش خوبه. جدی میگم.
از پسش برمیاد.
الان برمیگردم.
میشه از تلفن استفاده کنم؟
مارتا؟
این روزها مشغول کاری؟
نه.
دوست دارم بیای پیش ما.
آره. هرمیون.
مشکلی نیست. توضیح میدم.
میدونی؟ درگیرش شدم...
اشتباه کردم.
نمیتونیم پولمون رو پس بگیریم.
باید تاکسی بگیریم.
درحال حاضر نمیتونم درستش کنم.
خب هزینش واست بیشتر نمیشه.
تونستی کار کنی؟
چی؟
بعدش؟
آره، کمی.
مشکلی نداشتی؟
نداشتم.
ولی بقیه...
احساس خیلی بدی بود. ارتباط برقرار کردن باهاشون سخت بود.
اکثرا تو رو درکت نمیکنم.
آره میدونم.
من هم درکش نمیکنم.
میدونی...
گاهیاوقات میخوام استعفا بدم. تنها باشم.
میخوام برم.
از دست بقیه خسته شدم.
واسه چی؟
نمیدونم.
به نظرم احمقن.
رفتار قبلیت هم احمقانه بود.
درسته.
من خستهام.
معمولا میخوام بخوابم...
برم خونه، همین.
باید استراحت کنی.
آره.
میتونیم هر شب بریم خونه.
اینجا غذا بخوریم.
من میتونم توی اون اتاق کار کنم...
تو هم میتونی استراحت کنی.
آره.
خیلیخب.
مطمئنی اونجا نیازم نداری؟
میخوای بیام؟
اگه خواستی مارتا واسش هست.
واسه نقش؟
آره، در مجموع. ولی اگه میخوای بیا.
نمیدونم. میبینم چی میشه.
شاید.
گمونم بمونم.
هر طور دوست داری.
خداحافظ.
نگران بلاکینگ نباش.
.هرچه تو بخواهی میکنم، اجازه میدهم مرا ببیند
من هم میخواهم او از لذت .این دیدار سیراب شود
...پیلاد بهزودی گامهای او را بدینجا راه مینماید
اما، راستش، اگر دست خودم باشد .نمیخواهم او را ببینم
،و چرا دیدارش را چنین ناگوار میدانید
بانوی من، آیا این همان اورستی نیست که ،صدبار آرزوی بازگشتش را داشتید
و حسرت پایداریاش در عشق را میخوردید؟
،آنچه حضورش را در اینجا برایم تحمل ناپذیر کرده
.عشق سرشار از ناسپاسی میان من و اوست
اکنون که ببینید تیرهروزی او با دلآزردگی من برابری میکند
نشان رسوایی بر پیشانی من !و تاج پیروزی بر پیشانی اوست
...او خواهد گفت این همان هرمیون مغرور است
همانی که قلب مرا ترک کرد و حال قلب خودش متروکترین مکان
No comments yet. Be the first to leave one.