نخستین 200 خط.
آنچه در "سلیپی هالو" گذشت...
مالکوم درایفس
هربرخوردِ فراطبیعی ایی که داشتیم به درایفس برمیگرده
تو روحت رو به شیطان فروختی و حالا داری
آثار باستانی قدرتمندی رو جمع میکنی تا شرارت بیشتری رو مرتکب بشی
جون افرادِ بی گناه هم به درک
گفتی دیدی اون مردی که باهاشه یه چیزی رو برمیداره
صبح میبینمت
سنگ فلاسفه
میخواستی با فریب دادن خودِ مرگ معامله ات رو دور بزنی
اگه هرگز نمیرم، روحم رو هم از دست نمیدم
جورج واشنگتن، تیکه های سنگ فلاسفه رو تو قوی ترین تقاطع های خطوط لای، مخفی کرده
اونجا آخرین تیکه رو پیدا میکنیم
کجا؟
سلیپی هالو
بیسکویت دریایی، گوشت های تیکه شده ی فلفلی
تعدادِ بیشماری از آجیل، غلات میوه ی خشک شده و نوشیدنی
تدارکاتی که اینجا جمع شده، برای یه سفرِ جنگلی به مدت یک سال کفاف میکنه
همش 72 کیلومتر از خروجی ــه سلیپی هالو فاصله داریم
چیپس واسمون کافیه
چیپس
تو زمان خودم، در سفر جاده ایی به بیش از یه کارت اعتباری نیاز بود
نیاز به مهارتِ شکار،
گذاشتنِ تله، پوست، دل و روده و آماده کردن یه لاشه
ساختنِ یه "دودخانه" فراهم کردن نمک، سرکه و کاسنی بود (کلبه ایی کوچک برای پُختن غذا با دود)
اینجوری یه "سلیم جیم" درست میشد (نوعی اسنک-گوشت یا سوسیس خشک شده)
دُم راکون ات رو هم دم در یه نگاهی بنداز "دنیل بون" (گردشگر و سیاستمدارِ مطرحِ اهلِ آمریکا)
دانشِ دوره ی مستعمراتی اونقدری نبود که بتونه یه شگفتی که...
بهش میگن "یخِ آبی میوه ای" رو درست کنه (نوعی نوشیدنی)
فکر کنم این چیزیه که بهش میگن انجمادِ مُخ
میشه خواهش کنم...
اگه مالی بفهمه که من از این شربتِ ذرت با فروکتوز بالا (نوعی نوشیدنی)
که از تو دستگاه ها درمیاد میخورم، من رو میکُشه
ولی حالا که درایفس میخواد سنگ فلاسفه رو جمع آوری کنه،
از این لذت های جزئی نمیشه چشم پوشی کرد
درایفس ممکنه یه قدم عقب باشه ولی ما یه قدم جلوتریم
اگه بتونیم قبل از خودش آخرین تیکه ی سنگ رو پیدا کنیم،
نقشه اش، نقشِ برآب میشه
واقعاً این چیزه میتونه جاویدانش کنه؟
قدرت تبدیل کنندگیش بی نظیره
ولی یه محدودیت داره،
نمیتونه از هیچی، چیزی به وجود بیاره
برای همین، اگه درایفس زندگی ابدی بخواد،
سنگ باید از جونِ بقیه ی انسان ها، نیرو بگیره
و قیمتِ جاودانگی میشه جونِ هزاران انسان بی گناه
جوب!
جوب!
کدوم گوری هستی؟
من شاهزاده ی تاریکی را فرا میخوانم
طبق بند های قرارداد خونی مان،
تمنا میکنم که مرا به خدمتگزاری که به من عطا کردی، راهنمایی کنی
جوب!
جوب!
جوب!
ممنونم مالکوم
واقعاً...ناخوشایند بود
لعنتی جوب
بند های قراردادم کاملاً واضح بودن
تو برای همیشه باید درکنار من باشی
بخاطر ترکِ وظیفه ام، عذرمیخوام
من غافلگیر شدم
دیگه تکرار نمیشه
و سنگِ ابدی؟
دستِ منه
تنها چیزی که باقی مونده آخرین تیکه ی سنگ ــه،
که بدون کمک تو، نمیتونم پیداش کنم
درجریانم مالکوم
خوبه
خب بیا از اینجا بریم از جهنم هم گرم تره
یه فرضیه که تصمیم دارم بعد از امروز هرگز نتونم تجربه اش کنم (منظورش رفتن به جهنمه)
(روستای سلیپی هالو - جمعیت 146 هزار و 169 نفر)
حتماً برگشتنت به اینجا واست سخته
خب حداقلش رو که بخوام بگم
خیلیا رو تو سلیپی هالو از دست دادم
ستوان...
همسرم...
پسرم
ولی درمقابل همه ی غم هایی که تجربه کردم،
دوستی بی نظیر، شراکت
و البته آشنایی ام با
این دنیای مدرنِ به شدتِ مرموز، هم بود
اینجا جایی بود که برای اولین بار فهمیدی یه شاهد هستی، درسته؟
درسته
ژنرال واشنگتن یه انجیلی به جا گذاشته بود که مسئولیتی که من و ابی میلز باید به دوش میکشیدیم رو تشریح میکرد
صبرکن ببینم، واشنگتن میدونست که تو یه شاهدی و بهت نگفته بود؟
زمانِ جنگ بود
شکی ندارم که فرمانده ام دلیل خیلی خوبی برای پنهان کردن این راز داشت
تو سربازِ خوبی هستی
یه جورایی...
جای خوبیه
به نظر ناامید میای
با همه ی اون وقایع فراطبیعی ایی که سال ها در اینجا شکل گرفت،
انتظار داشتم یه جور جَوِ "استیون کینگ" ایی اینجا باشه (نویسنده آمریکایی معروف و خالق بیش از دویست اثر ادبی در گونههای وحشت و خیالپردازی)
یه جورایی شبیهِ شهریه که توش بزرگ شدم
و اون شهر هم تو چراغ عقبی ماشین بهترین نما رو داشت (یعنی وقتی که شهر رو ترک میکردی)
کرین و دیانا بزودی پیداشون میشه
بهتره راه بیفتیم
ظاهرش بماند،
ولی اینجا، یه میدونِ وحشتِ فراطبیعیه که وقتی اصلاً توقعش رو نداری، خودش رو نشون میده،
پس حواستون جمع باشه
به سلیپی هالو خوش اومدید
جایی که جادو اتفاق می افتد
رسماً
و اگه همه چی طبق نقشه پیش بره این باید بهمون کمک کنه
که جای آخرین تیکه ی سنگ رو پیدا کنیم
ممنونیم که تونستین تو همچین وقتِ کمی "عصای یهودا" رو بیارین خانمِ جنی
انگار یه دیاپازونه که اشتباه درست شده (ابزار موسیقی)
دراصل یه میله ی یابنده است،
ولی به جای آب، به جادو کشیده میشه
هرچی جادو قوی تر باشه کشش بیشتری حس میکنی
یه ضربه، چشماتون رو ببندین
یه چیزی رو پیدا کرد
سیگنالش...قویه ولی متغیره
خیلی خب
انگاری...نزدیکه،
ولی...
من رو اینور و اونور میکشونه
مطمئنی که داری درست ازش استفاده میکنی؟
دستورالعمل که نداشته
فکر کنم سیگنال رفت
امکانش هست که یه جور تداخل وجود داشته باشه؟
منظورم اینه که، مغازه های عتیقه به کنار،
این شهر یه جور سرچشمه ی فعالیت فراطبیعی نیست؟
یه نقشه ی خطوط لای قوی و متقاطع بود،
که جای تیکه ی سنگ رو تو سلیپی هالو بهمون نشون داد
شاید انرژی قابل توجه شون داره با عکس العملِ عصا، تداخل میکنه
اگه جدولِ لای مون رو با یه نقشه ی "توپوگرافی" تطابق بدیم، شاید بتونم (نقشهای برای نمایاندن ویژگیهای فیزیکی سطح زمین)
ناحیه ی تداخل رو ازش جدا و تصحیحش کنم
خوبه. من تو "بایگانی" ام نقشه های دقیقِ خیلی خیلی زیادی دارم
دنبالم بیاین
درست همونطور که "دوروتی گیل" با شوق زیاد گفت، (شخصیتِ کارتونی سرزمین اوز)
"هیچ جا مثل خونه ی آدم نمیشه."
گفتی یه سری نقشه برام داری؟
بله دقیقاً، از این طرف خانم الکس
تا شما مشغولِ توپوگرافی میشین،
من میرم دنبال اطلاعاتی در رابطه با تداخل خطِ لای بگردم
خیلی هم خوب
پس این غارِ کرین ــه؟
آره. چی بگم؟
طرف کتاباش رو دوست داره
کتابخونه
آزمایشگاه
پُشت اون چارچوب یه ورودی مخفی هست که به تونل هدایت میشه
مگه میشه یه پایگاه مخفی بدون این، کامل باشه؟
میزِته؟
جای همیشگی ــه خواهرم بود
قهوه ش رو دوست داشت
طوری که کرین راجبش حرف میزنه اون...
اون یه چیز خاص بود
اونا یه چیز خاص داشتن
هممون داشتیم
متاسفم...میخوای یکم تنهات بذارم؟
نه من خوبم
ارواح زیادی اینجا هست که البته دوست شون دارم
عالی!
این از این
- ایناها - فکر کنم بتونم یه قفس فارادی ردیف کنم
که جلوی انرژی خطِ لای رو بگیره و عصا، سیگنال واضحی داشته باشه
فقط یه چند تا چیز لازمه،
سیم مسی، یه باتری 4.5 ولت،
و مادربردِ یه TRS-80 (یک ریزرایانه یا میکروکامپیوتر قدیمی)
یه انبار نزدیکیای اینجا هست که همه ی این وسایل و بیشتر هم داره...میبرمت اونجا
خیلی خوبه. تا شما عصای یهودا رو اصلاح کنین،
من و مامور توماس به جستجومون برای پیدا کردن اطلاعاتی از سنگ فلاسفه، ادامه میدیم
این قسمتی از کاره که دلم براش تنگ شده بود
آره، پیچک سمی، پشه...چی بشه!
آه دست بردار، تو هم به اندازه ی من این کار رو دوست داری
تو این یه ماه گذشته، اولین باریه که حس میکنم کاری که میکنیم، تغییری ایجاد میکنه
حالا بازم بیا تیکه بنداز
نه رفیق، راستش باهات موافقم
کمک خواستن یه چیز
آماده بودن براش هم یه چیز دیگه
اگه بخواین ساده و بی فکر باشین یا صدمه میبینین یا میمیرین یا بدتر
و تو این خطِ کاری، سرنوشت هایی هستن که مرگ رو بی اهمیت میکنن
خب، پس یه "منحنی یادگیری" داریم اینجا (سطح پیشرفت شخص در به دست آوردن تجربه یا مهارت جدید)
منظورم اینه که، دست بردار
تو که با استایل "فیوریوسا" (اشاره به فیلم مد مکس، جاده ی خشم)
با کفش جنگی،
و یه مبارزِ سرسخت به دنیا نیومدی، اومدی؟
خیلی خب، شایدم آره
من فقط میگم باید دررابطه با خطراتی که باهاشون مواجه ایم، واقع بین باشین
مامور توماس،
یه چیزی هست که شاید بخواین ببینین
این نامه ها توسط ژنرال واشنگتن نوشته شدن
البته من قبلاً همشون رو خوندم...
ولی یه چیزی رو از قلم انداخته بودم...
یه رمزی که اطلاعات جدیدی نشون میده
اینا سال 1781 نوشته شدن،
چندین روز قبل از اینکه برای اولین بار اسب سوارِ مرگ رو ملاقات کنم
اون موقع بود...
که من...مُردم
این نامه ها میتونن اون حوادث رو بهتر نشون بدن
و اطلاعاتِ حیاتی ایی راجب سنگ فلاسفه هم همینطور
دقیقاً. این نامه ی رسمی بخصوص حاوی اطلاعات مخفی
دررابطه با ملاقاتِ پنهانی واشنگتن و بنجامین بنکر، هست
آقای بنکر، پیداش کردی، نه؟
بله. بعد از سال ها جستجو، تیمِ بررسی ام مکان سنگ فلاسفه رو پیدا کرده
میدونین ژنرال، مشکل اینجاست که...
سنگ در مکانی هستش که بزودی جنگی با انگلیسی ها درش رُخ میده
اومدم ازتون اجازه بگیرم که تا زمانی که وقت هست "بخش" رو وارد عمل کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.