نخستین 200 خط.
:ویراستار آرشین
این مقاله ادغام و تملک دیگه چی بود یهویی؟
سورپرایز
وقتی که فقط نشسته بودم و به وفاداری تو اعتماد کرده بودم منم نگرانی های خودمو داشتم
میشه گفت این حداقل اقدامه ایمنیه
تا جلوی برگردوندن میزو بگیریم
بازش کن
جو توی دفتر چطوره؟
این رفتاراش بیشتر نشون میده که این آدم چرا داره تا این حد پیش میره
....همه غافلگیر شدن
برای همین همشون بهم ریختن و سرشون شلوغه
پس ارزششو داشت بهشون کادو سورپرایزی بدم
اگه الان بلغزیم، این دقیقا همون چیزیه که هو کوان یونگ میخواد
ما اونقدر هم احمق نیستیم که دوبار گول یه روش رو بخوریم، نه؟
مهمترین چیز اینکه جلوی نویسنده هارو بگیریم که نرن
فکر کنم هممون باید با گذاشتن این به عنوان الویت حرکت کنیم
درسته، به جز نویسنده هایی که الان دارن روی پروژه کار میکنن
به همه نویسنده های که توی تعطیلات و استراحتن و اونایی که قراردادههاشون در حال بررسی زنگ بزن
نه، یه لیست از همه نویسنده ها درست کن و برای منم بفرست
باشه
مشکل اینکه، نه تنها نظرهای خارج از شرکت بلکه نظرهای داخلی هم باعث لرزش میشه
شاید این هدف واقعیه مدیر هو باشه
بیشتر از هرچیزی، ما باید توی جلسه اجرایی روی مود و جو جلسه تسلط داشته باشیم
و در صورتی که مذاکره با نویسنده مو به نتیجه نرسید
باید یه نقشه دیگه هم آماده داشته باشیم
به نویسنده اوه چی بگیم؟
....خدایا، آخه چی بگم؟ واقعا
خیلی خوب شد دیدمت آقای گو جونگ یون
شما دوتا نظری ندارین؟
چیه؟ شما دعوا کردین؟
نه- آخه، هیچ حرفی نمیزنین-
آشتی کنین
نه
اخه واسه چی دعوا کنیم؟
اوه، سلام، نویسنده اوه
امروز چه کت قشنگی پوشیدن
صورتی، صورتی
مثل پشمک، من پشمک دوست دارم
...هی جی هیونگ، تو اینو
!جی هیونگ
!سوک جی هیونگ
اه، بله
چی شده؟ اتفاقی افتاده؟
....اه، نه
...فقط داشتم فکر میکردم که حال تهیه کننده کوان خوبه
تلفنو جواب بده و بعد یه دقیقه بیا
باشه
!خوش آمدین
اومدم اینجا چون میخواستم باهاتون حرف بزنم قربان
از کجا میدونستی اینجا باید منتظر بمونی؟
شما هر وقت حالتون خوب نبود و ناراحتین بودین میومدین اینجا
تا تنهایی مشروب بخورین
بین من و تو
هنوز چیزی مونده که باید راجبش حرف بزنیم؟
اومدم چون میخواستم به حرفای شما گوش بدم
بیا طلاق بگیریم
تو تمام شب و روز و کار میکنی
هیچ وقت آخر هفته ها نیستی
توی استودیو نویسنده ها زندگی میکنی
تنها چیزی که میبینی نویسنده های وبتونن، آره؟
اصلا به خانواده ات اهیمت نمیدی، نه؟
اصلا میدونی امروز چه روزیه؟
سه شنبه
!امروز تولدمه
دیگه میزارم بری
....کار وبتون و کاری که خیلی دوستش داری و عاشقشی
!هر چقدر که دلت میخواد تا آخر عمرت برو کار کن
من با حقوق بگیری مثل تو که چیزی برای ریسک کردن
نداره و برای یه شرکت کار میکنه فرق دارم
...لعنت
هرچی میخوای بگو و برو
اول معذرت میخوام
چیزی که مشخصه رو ول کن
اون چیزی که میخوای از من بشنوی چیه؟
منم میخوام شما ازم معذرت خواهی کنی
چی؟
معذرت خواهی؟
چی؟
فقط قرار نبود شما رو ببینم؟
توی جلسه برنامه ریزی هرچی آدم های بیشتری باشن بهتره
منظورم اینکه الان مسئله ما این جلسه های برنامه ریزی نیست
مطمئنی من میتونم کار جدیدمو توی نئون منتشر کنم؟
...پلتفرم بعد از اینکه من کارمو منتشر کردم یهویی ناپدید و بسته میشه
یا به یه شرکت دیگه ادغام میشه یا یه همچین چیزی؟
!اه، نه، نه
...خدایا
...چرا همیچین چیزی رو میگین
...اون مقاله وحشتناک بود
نمیدونم شما دوتا میدونین یا نه، ولی
وقتی من آماده دبیو میشدم جبنجرتون ناپدید شد
خدایا، مثل این بود که آسمون به زمین افتاده بود
ولی من تونستم به کمک یکی از تهیه کننده ها نجات پیدا کنم اون منو با اینکه هیچ کسی نبودم آورد اینجا
تو هم یه تهیه کننده تازه کار بودی
...خب، میدونی
.....من انقدر هم نگران نبودم که چه اتفاقی میافته، ولی
!ترسوندیم
چرا به من نگفتی، هان؟
من تنها کسی بودم که باهات صادق بودم تهیه کننده چوی؟
...نویسنده اوه
!نویسنده اوه
نمیتونستم بگم
چرا انقدر منو نگران میکنین؟
من همیشه با شما دوستانه و صمیمانه رفتار کردم، نویسنده مو
....رابطه ما کاملا به نفع شما بود
اگه فقط فکر مب کردم که به خاطر کاره، مطمئنم که انجامش نمیدادم
...من
خوده مو یونگ سو رو دوست داشتم
خود مو یونگ سو رو قبول داشتم
...اون موقع، شما نمی تونستین
...فقط یه کم
فقط یه کم، به من اعتماد کنین؟
!من بهت اعتماد کردم
بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی
!بهت اعتماد کردم که اونکارو کردم
بدون یه نویسنده
یه وبتون وجود نداره
ولی یه نویسنده بدون ویراستار
...نمیتونه
کارشو به دنیا نشون بده
اگه نتونی کارتو به دنیا نشون بدی
...یه نویسنده
!نمیتونه از هیچ کسی مواظبت کنه
!حتی از خودش
...اون موقع
...من تو رو به عنوان پلی
!به جهان انتخاب کردم
...درسته، شرکت
ممکنه اتفاق بیافته
مطمئنم که از کنترلت خارج بوده
...ولی
.....نمی تونستی
از قبلش به من خبر بدی و بگی؟
...چرا تو
یه کلمه حرف به من نزدی، رفیق؟
تهیه کننده کوان
ببخشید
با اینکه من قلب مهربون و صادق تو رو میشناختم
عجولانه حرف زدم
و عمدا به تو آسیب روحی زدم
تو یه کارمند حقوق بگیر نبودی
که بدون هیچ ریسکی کار کنه
اونو میدونم
من دیگه میرم
این، این مثل لیست مورد علاقه های دو هیه
اه، این نه، یه لحظه به من وقت بدین
پیداش کردم، پیداش کردم
اینا چیزهایین که وقتی داشتیم با شما مشروب و غذا میخوردیم راجبشون حرف زدیم
یه حجم زیادی از داستانایی که جالب بودن و پتانسیل وبتون شدن رو داشتن
یعنی همشونو همون موقع یادداشت میکردی؟
خیلی چیزا بود که چون هنوز بلد نبودیم بکشیمشون فقط سرش با هم شوخی میکردیم
همه اون داستانایی که دوست داشتیم یه روزی بنویسیمشون رو دونه به دونه یادداشت کردم
...تهیه کننده چوی
...دمت گرم، سونبه
اوه، حالا یهویی شدم سونبه؟
اما به هر حال، بنظرم این داستانه که ژانر تخیلی بود خیلی جالب بود
یه داستانه در مورد بچه دبیرستانیا
داستانش چی هست؟
آها، خب
انگار یه گروهی از بچه دبیرستانیا توی راه رفتن به مدرسه درگیر یه سانحه هوایی میشن
و بعدش هم که بیدار میشن میبینن که تبدیل شدن به حیوونای جنگل
فکر کنم بتونم خوب از پس خلق شخصیتای داستان بربیام
بانمک و خنده دار بکشمشون
اما بنظرتون یه چیزیش کم نیست؟
نظرتون راجب به یکم پیچ و خم داستانی چیه؟
پیچ و خم؟
مثلا میتونین قلدر مدرسه رو شکل یه خرگوش بکشین
برعکس، اون بچه ای که همیشه تو مدرسه براش قلدری میکردن و تبدییش کنین به
یه شیر، یا یه حیوون شکارچی
بنظرم اگر موقعیت توی جنگلشون برعکس اون چیزی که توی واقعیته باشه، جالب میشه
اگار داری زنجیره غذایی رو کاملا برعکس میکنی
!نظر خوبیه
نظر شما چیه، نویسنده؟
...میشه گفت کاملا
کاملا همون مدلیه که من دوست دارم
انگار داری زنجیره غذایی رو با داستانت به طرز غیر قابل تصوری برعکس میکنی
!خیلی خوشم اومد
تهیه کننده ما اوم، نظر شما چیه؟
!آره، بنظر منم عالیه
!بنظر من که محشره، خیلی خوبه، اصن عالیه
واقعا؟- آره-
...قلدر مدرسه رو میکنیم
خرگوش جنگل
...جون یونگ
بله؟
...اون جریانی که اون موقع دیدم
بین تو و مدیر هو رابطه خاصی هست؟
...در مورد مقاله ازش پرسیدم
و اونم گفت که اشتباه شده بوده همین
بنظرت این" همین" که داری میگیش
برای تیممون مشکل بزرگی نیست؟
یجوری میگی که انگار کار دیگه ای از دستم برمیومده و انجام ندادم
اون مدیر اجراییه شرکته- ...اما بازم،-
این جریانم مرگ و زندگیه برای تیممون
...نکنه که تو هنوزم خودتو
جزوه از این تیم نمیدونی؟
باید بدونم؟
...اون موقعی که گفتی
جایی برای تو، توی این تیم نیست
فکر کردم به خاطر چیز دیگه این حرفو میزنی
اما الان واقعا احساس میکنم دیگه نمیشناسمت
No comments yet. Be the first to leave one.