نخستین 200 خط.
= قسمت 69=-
...یونگ داره ازدواج میکنه
تا ما خیالمون راحت باشه
شنیدم که داشت میگفت
گفت مثل اینکه همه منتظرن تا اون زن بگیره
بخاطر همینم داره ازدواج میکنه
در مورد ما حرف میزد
درسته
یونگ در مقابل کیونگ ها خیلی کمه
نه درس درست حسابی خونده نه خانواده اونقدر خوبه
اما وون یونگ
...تحصیلات و وضعیت خانواده
تو زندگی اهمیتی نداره
ما بیشتر از ده ساله که داریم باهاش زندگی میکنیم
تا حالا نشده یه چیز کوچک ازش ببینیم
انسان خوبیه و راز نگه داره
اصلا نیازی نیست در موردش توضیح بدیم
میدونم چی میخوای بگی پس بهتره تمومش کنید
لطفا سعی نکن اون دوتارو با هم جفت و جور کنی
من سعی ندارم اونهارو با هم جفت کنم
...من سعی دارم بگم
احساس بدی برای یونگ دارم
....به خودت زحمت نده من میدونم چی میخوای بگی
میخوای بگی یونگ هم اندازه کیونگ ها نیست ولی به عنوان همسرش در نظر بگیریم
آره فکر کنم نظرم همینه
نمی فهمم چرا ولی هر وقت می بینمش قوت قلب میگیرم
منم همینطورم
راستش منم نمیخوام اونو با کسی عوض کنم
پس نمیخوای با کسی عوضش کنی؟
اما مامان
بله؟
دیگه هیچ وقت اینو به زبون نیار
نباید دوباره به زبون بیارم؟
البته ، به هیون سوک فکر کن
دلم خیلی براش میسوزه
میدونی چقدر برا بزرگ کردن این سه تا بچه زحمت کشده
...اما همه شون
باعث ناراحتیش شدن
تازگی همش داره لاغر میشه و خوب نمی تونه بخوابه
خیلی دلم میسوزه اینطوری می بینمش
اونوقت میخوای بهش بگی یونگ به عنوان دامادش قبول کنه؟
من که هرگز نمی تونم همچین کاری کنم
شمام حتی بهش فکر نکن
باشه
فهمیدم
...همینطور
در مورد کیونگ ها
اونم یه زن معمولی هستش
براش عشق یه چیزه ازدواج یه چیز دیگه
اون هرگز به ازدواج با یونگ فکر نمی کنه
هر چقدرم بهش فشار بیاریم امکان نداره موافت کنه
باشه ...فهمیدم
بیخودی دارم تلاش میکنم
وون یونگ برگرد سر کارت خیلی کار داری
باید خودمو بزنم به نادونی؟
خیلی خب
وانمود میکنم از هیچی خبر ندارم
سلام خانم بزرگ
سلام شما اینجایی - بله -
بذار مادرش لباسهاشو میشوره
مادر این روزها سرگرم رستورانه
امروزم روز بیکاری منه
عجب دختر پررویی
...درست حسابی با هم قرارنمی ذارن
اونوقت امده واسه من لباس زیر پسره رو میشوره
مادر ، الان به نظرت شبیه تازه عروسها نیست؟
کلی با خودش غذای جانبی آورده بود
فکر کنم آشپزیش خوبه
اینقدر حرف نزن برو سرکار
وقتی صاحب فروشگاه بالا سر کار نباشه کار ورشکست میشه
چشم قربان ....داریم میریم
بخاطر این فروشگاه کلی بدبختی کشیدیم
به این زودی یادتون رفت؟
باشه بهتره دیگه حرفشو نزنیم
هر چقدرم دلم برای یونگ کباب بشه
بازم نباید صدام در بیاد
گفت اینجا وامیسن ...پس چرا نیستن؟
از اینجام بیرونشون کردن؟
بهش پیشنهاد ازدواج دادم
درسته ...تو باید ازدواج کنی
منم میذارم میرم
ببخشید نتونستم جواب بدم
الان کجایی؟ - چطور؟ -
میخواستم ببینم چطوری کاسبی می کنین
داریم میریم سر جامون
پس آدرسو برام بفرست - باشه -
امروز قراره چی پیش بیاد؟
الان نگران سبزیجاتم که داره خشک میشه
از نظر من وضعیت تو از سبزیجات بدتره
دیگه انرژی برام نمونده
چرا اینقدر هوا گرم شده؟
اینو بخور بیا بریم یه جای دیگه
کلاس بچه ها به زودی تموم میشه بیا بریم اونجا
باشه بیا بریم همونجا
کلی اونجا کوفته برنجی فروختیم مگه نه
خوبه ...بیا بریم
اگه از اینجا نندازنمون بیرون خیلی خوب میشه مگه نه؟
دقیقا
بیا سریع بفروشیمشون
هی تو ، یون جی هستی مگه نه؟
از دیدنت خوشحالم یونجی
کجا میری؟ داری میری کلاس؟
آجوشی مدل موهاتو عوض کردی؟ این مدل بیشتر بهت میاد
آره عوض کردم
حالا چرا منو آجوشی صدا میزنی؟
من اونقدرام سن ندارم - چاخان -
ببینم کی بهت اجازه داده منو به اسم صدا بزنی؟
آخه یون جی اسم خوشگلیه
چطوری میتونم این اسمو فراموش کنم
پس دوباره داری میری کلاس تقویتی؟
خیلی اعصاب خرد کنه نپرس
اگه نمیخوای نرو خوب واسه چی میری؟
بیا اینجا ببینم
بیا
اینو بخور ...حالت جا میاد
اینهارو زیر قیمت خریدی؟
خوشم اومد دختر باهوشی هستی
از حالا میگم واسه خودت کسی میشی
راستی رابطه شما دوتا با هم چیه؟
ما؟
ما بدون هم نمی تونیم زندگی کنیم
شریکهای کاری هستیم
یون جی - سلام دونگ یون -
آجوشی میشه لطفا یه لیوانم به این بدی؟
چی؟ باید بدم؟
مدیر کیم یه لیوانم به ایشون بده
آب پرتغال یا آب گوجه فرنگی؟
آب پرتغال لطفا
چرا بهش میگی مدیر کیم
برا اینکه رئیسم کارشناس مواد غذاییه
میدونی کارشناس ارشد یعنی چی؟
از لیسانس بالاتر از دکترا پایین تر
نمی دونی؟
اون خیلی باهوشه
مادر منم دکترا گرفته
ولی الان فقط خونه داره
یونگ ها مادرش دکترا داره
بفرمایید نوش جون - خیلی ممنون -
می تونم بخورم؟
اون درست کرده بهش اعتماد کن و بخور
امیدوارم بازم ببینمتون - مرسی -
خدا حافظ - کلاسهارو نپیچونین -
پول این دوتا نوشیدنی رو خودت باید بدی
وقتی قبلا با هم آشنا شدیم که نمیشه ازشون پول بگیریم
یه ذره باید دست و دلبازم باشه ...موافق نیستی؟
اوه آبجی
اومدی کیونگ ها
ایستگاه صلواتی باز کردی؟
اینم قسمتی از کاسبیه
20تا ساندویچ بسته بندی کن
میخوای 20 تا ساندویچ ببری؟
برا چی این همه ساندویچ میخوای؟
عجله کن میخوام همکارامو مهمون کنم
ببخشید ولی برای 20 تا ساندویچ مواد نداریم
هی این همه مواد داریم چی داری میگی؟
باید اینهارو همینجا بفروشیم
کیونگ ها زیاد ساندویچ نداریم یکی برا خودت درست میکنم
اگه میخوای امتحان کنی یکی بخر
معلوم هست چته تو؟
وقتی شروع به کار کردم به خودم قول دادم به خانواده نفروشم
چرا؟ خانواده مشتری نیست از نظر تو؟
امروز تو بخری فردا بابا میخواد بخره
روز بعدش مادر بزرگ اینطوری خوشم نمیاد
دیگه بهش نمیگن کاسبی
نمی خوام از جیب خانواده نون بخورم
اصلا دوست ندارم
تو دیگه کی هستی جناب خانم فوق لیسانس
پس به کسایی که بخوان باهات همدردی کنن ساندویچ نمیفروشی
حتی اگه قرار باشه ضرر کنی؟
درست میگم؟ - همینه -
باشه حق با توئه
متاسفم ولی رئیسم میگن مواد کافی نداریم
هی
اگه بیرون بر نداشته باشی امکان نداره بتونی همه رو بفروشی
اگه تصمیم به بفروش بگیرم یکی بخر دوتا ببر میدم
اینطوری قیمتم می شکونم
راست میگه ...بینگو
کیونگ ها اگه واقعا میخوای کمک کنی از استعدادت مایه بذار
من؟ چطوری؟
تو طراحیت خوبه
بدلیل افتتاحیه یکی بخر دوتا ببر
دیگه فردا همچین چیزی گیرتون نمیاد
بخاطر قطع هزینه های غیر ضروری قیمت ساندویچ شکستیم
ما این ساندویچ زیر قیمت میفروشیم
یکی بخر دوتا ببر
یکی میخری یکی مجانی میدی؟ - یکی دیگه هم بهتون میدم -
متشکرم - متشکرم -
یکی بخر دوتا ببر - سه دلار سه دلار حراجش کردیم -
فقط همین امروز
روز خوبی داشته باشید - یکی دیگه بدید -
ممنون
تو خیلی بی عاطفه ای
...فکر میکنی برای اون آسون بوده
تا بیاد پیش تو؟
دقیقتر اینکه اون خودشم قربانی بوده
اونم مثل تو شوک شده
اما با شجاعت اومد تا با تو حرف بزنه
چطور تونستی همچین واکنشی نشون بدی؟
چطوری دلت اومد باهاش اونطوری رفتار کنی؟
این لیست بانکه ...لطفا چک کنید
No comments yet. Be the first to leave one.