هماهنگ با نسخه‌های زیر

꽃선비열애사 The Secret Romantic Guesthouse S01E07 VIU Sunflowermag
ناشر sunflowermag

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2023-11-14
تعداد دانلود: 19
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

🌼 مهمونخونه عاشقونه 🌼

تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد

تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد

تو لی سول رو پیدا کردی

اون کیه؟

برای آخرین بار میپرسم

جواب بده

پس اومدی محافظ

حمله

دان او

:ترجمه و زیرنویس Lufan و zamilton و Yuki شادی و مریم گلی و

وای، اینجا چه خبره؟

ارباب جانگ از کجا ما رو پیدا کرده؟

بعدا توضیح میدم

اول باید از اینجا بریم

یه راه از اون پشت هست

راه رو نشونتون میدم

معذرت میخوام که دردسر درست کردیم

نه اصلا حرفشم نزن حاضر شین بریم

تو اول برو من میرم ببینم اوضاع چی شده

بیاین بریم

دان او، چی شده؟

اونی، ما باید بریم

...خیلی وقته منتظر بودم

که بالاخره ببینمت

دنبال پسر ولیعهد مخلوع بودین؟ درسته؟

نمیدونستم این اتفاق میفته

فقط میخواستم از باغ گل ها محافظت کنم

چطور همچین کار احمقانه ای رو انجام دادی؟

من خیلیا رو دیدم که ...فقط چون تو کار

خاندان سلطنتی دخالت کردن سرشون رو از دست دادن

همه اش تقصیر منه من یه اونی بی فایده ام

هیچ کمکی نتونستم بهش بکنم

کاری که شده دیگه شده چیکار میشه کرد؟

بانو دان او هم چاره دیگه ای نداشتن

...ولی

اون شمشیرزن کی بود؟

یهویی اومد و نجاتتون داد

...شنیدم که میگن

محافظ بوده

شنیدم یه شمشیرزنه که از پسر ولیعهد مخلوع محافظت میکنه

منم از جزئیاتش بی خبرم

دان او

حتما شوکه شدین

این خواهر بزرگترمه

از دیدنتون خوشبختم

برای این کارم دلیلی دارم

بعدا همه چی رو توضیح میدم

...پس

شرایط تو معبد چطوره؟

...احیانا ارباب جانگ

وقتی برگشتم همه شون رفته بودن

که اینطور

حالا کجا بریم؟

نمیتونیم به باغ گل ها هم برگردیم

باید از هانیانگ بریم

این مسیر به نام ته ریونگ میرسه

حداقل بذارین کمکتون کنیم یه جا برای موندن پیدا کنین

بعدش میتونیم برگردیم

اگه مدت زیادی نباشین مردم مشکوک میشن

اگه ارباب جانگ پرسیدم کجام

بگین تو معبد از هم جدا شدیم و خبر ندارین

وقتی اوضاع آروم شد میایم گواچون

حتما نامه بفرستین

باشه

وای

خانم ناجو

دو هفته دیگه بیا اینجا همو ببینیم

باید باهم حرف بزنیم و برای آینده مون برنامه بریزیم

باشه- خب-

چطور شد که با این عجله داره میره؟

میدونم ارباب جانگ خطرناکه ولی

شنیدی؟

تنها پسر ارباب جانگ تو جوونی از دنیا رفت

عروسش هم یکم بعد از دنیا رفت

...اون عروس

هونگ جوئه

...اون دختر باارزشیه که با

با مخفی نگه داشتنش از دنیا، نجاتش دادیم

...اون زنیه که

نباید زنده می بود

تا حالا همچین شمشیرزنی ندیده بودم

برای همین توانایی هاشه که بهش میگن قاتل

توانایی هاش بیشتر از اونی که انتظار داشتم بهتر شدن

دوتا شمشیرزن بودن

ممکنه 2 تا محافظ باشه

ممکن نیست یکی از اونا سفید برفی باشه؟

...اگه محافظ برای نجات سفید برفی اومده باشه

...محافظ همه افراد رو میکشت

تا فقط سفید برفی رو نجات بده

پس چی شد که هیشکی رو نکشت؟

اون توانایی کشتن بیش از 10 نفر رو با یه ضربه داره

پس فکر میکنین یه دلیلی هست که ما رو نکشته؟

قاتل از قتل دست برداشته؟

...یا شایدم

اون محافظ نبوده؟

اول، رد دان او رو بزنین

حتما یه جایی قایم شده

چشم، ارباب

همه ی این مدت کجا بودی؟

فکر کردم بدون من همه تون گذاشتین رفتین

دان او

جاش امنه؟

چی؟

کنجکاو بودم بدونم حالا که جایی برای موندن نداره جاش امنه یا نه

خبر نداری؟

از کجا باید بدونم؟

مطمئنم حالش خوبه

چه خبره؟ فکر کردم رفتی ببینیش

یعنی دان او حالش خوبه؟

کاش حداقل بتونم ببینمش

همونطور که میبنی سربازها با لباس مبدل همه جا هستن

از کجا میتونیم ببینیمش؟

چه احمق بی عاطفه ای

اصلا نگران دان او نیست؟

چطور میتونه اینقدر آروم باشه؟

چه خبره؟

برای دیدن من اومدی؟

آره، میخوام در مورد یه چیزی باهات حرف بزنم

چیه؟

این بار با چی منو تهدید میکنی؟

دان او گفت میره سمت گواچون

فکر کردم شاید نگرانش باشی

نگرانش نیستم

اون خیلی باهوشه

برای همین مطمئنم هرجا باشه حالش خوبه

تو بودی، مگه نه؟

شمشیرزنی که تو معبد ظاهر شد

...وقتی تیر زهرآلود بهت خورده بود

...فهمیدم یه شمشیر واقعی همراهته

به جای اون شمشیر چوبی که همیشه همراهت داری

که چی؟

اون شمشیرزن هم درست از همون شمشیر داشت

همه ی شمشیرهایی که شمشیرزن ها دارن مثل همه

اگه حرفات تموم شده، بیا بریم

اینقدر احساساتت نسبت بهش عمیق شده؟

...اونقدر که برای محافظت ازش

اصول و زندگیت رو به خطر میندازی؟

آره

اینطوری شد

پس تو هم باید به روش خودت ازش محافظت کنی

...دنبال روی قلبت باش

منم همین کارو میکنم

بیشتر از دو هفته اونا رو زیر نظر داشتیم

ولی هچکدوم از محقق‌ها کار مشکوکی انجام ندادن

...باید یون دان او رو پیدا کنیم

تا رد شمشیرزن رو بزنیم

همچنان اونا رو زیر نظر داشته باشین

یادم افتاد

...شنیدم یکی از محقق‌های باغ گلها

داشت برای امتحان ارتش آماده میشد

اسمش چی بود؟

کانگ سان

تیرانداز ماهریه، از قبل امتحان مقدماتی رو قبول شده

کانگ سان

میخوام بدونم کجا به دنیا اومده و بزرگ شده هرچی در موردش هست رو پیدا کن

خودت بررسیش کن، جونگ سو

بله، قربان

یه کم شراب برنج لطفا

اگه دستگیر شده باشه چی؟

سربازها یه جوری رفتن دنبالش که انگار میخواستن بکشنش

دان او

به چی فکر میکنی؟

چی؟

اوه، چیزی نیست

به هر حال، خانم ناجو رو این طرفا نمیبینم

جایی رفته؟

رفت هانیانگ

چی؟

هانیانگ؟ برای چی؟

اتفاقی افتاده؟

نه

رفته دنبال همسرت بگرده

من بهش گفتم بره

اونی

نمیتونی تا آخر عمرت اینجوری زندگی کنی

با این حال، این درست نیست

اگه ازدواج ‌کنم چیکار میکنی؟

به معبد گوانوم میرم

فقط راهبان زن اونجا زندگی میکنن

بهشون شرایطم رو توضیح دادم و گفتن قبولم میکنن

امکان نداره بذارم

...تو حتی به منم نگفتی

تو هم بهم نگفتی دنبال وارث عزل شده میگردی

این مشکلی نداره؟

...اون

بابتش عذر میخوام

پس لطفا این کارو انجام نده

الان تو میخونه کار میکنم

...برای همین هر سه‌تامون مشکلی نداریم حتی اگه نتونیم راحت زندگی کنیم

تا کِی میخوای انجامش بدی؟

...میخوای وقتی داری برای زندگی کردن جون میکَنی

مخفیانه زندگی کنی؟

نمیتونم بذارم خواهرم همچین زندگی ای داشته باشه

وایسا

لطفا خوب نگاه کن

خدایا، بذار کارمو انجام بدم

اینو خریدم که اگه ازدواج کردم به همسر آینده‌ ام بدم

خدایا

از وقتی که دخترت به سن ازدواج رسیده

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left