نخستین 200 خط.
از کاری
کینوشیتا کازویا، بیست ساله،
دانشجو هستم و به تنهایی در توکیو زندگی میکنم.
راستی بگم، دوستدختر هم دارم!
دوباره میگم:
دوستدختر هم دارم!
شرمنده!
دلم رو به یکی دیگه دادم! پس خداحافظی؟
ولم کرد رفت!
بعد یهعمر یه دوستدختر گیرم اومد...
اونوقت هنوز یه ماه نشده بیخیالم شد؟
مامی-چان...
این همه سعی کردم فاصلهی بینمون رو کمتر کنم،
الان قطارم میره...
آره، میدونم! قطار گیر آوردن هم دردسر شده نه؟
بلاکم کرد.
نکنه...!
با یه پسر دیگه رفته مرحله آخر؟!
عذاب
از این بدتر نمیشه!
عذاب
فشارم زیاد شده،
عذاب
سالار هم که زده بالا!
مشهورترین اپ اجارهی دوستدختر ژاپن
دوستدختر اجارهای؟
اوقات خود را با استعداد های ما رویایی سپری کنید
!دوستدختر خود را انتخاب کنید
!ساعتی فقط 5000 ین
برای کسانی که از روابط عاشقانهی خود احساس استرس یا نگرانی دارند
پسر، خسته شدم...
دیگه... واقعا... خسته شدم.
یاهرـاجـا رـتـخـدـتسـود
چیکار دارم میکنم آخه؟
شرط میبندم نسبت به عکسش خیلی زشتتره.
تیشرت نارنجی و شلوار راهراه...
کازویا-کون تویی نه؟
پس دانشجویی! سال چندم؟
ســسال اولیم.
چه جالب، منم!
ولی خب، یه سال مرخصی بودم.
آها، پس یه سال بزرگتری!
...ای دهنت
!چه جیگری
هر کی با این دختره بوده، الان حتما بالای ابراست.
میگم...
اشکالی نداره دیگه؟
آها، حتما!
بهخشکی شانس... پشیمون شدم.
میخوام برگردم بکپم.
پس داریم طبق برنامهای که فرستادم پیش میریم.
این اولین باریه که میام آکواریوم عمومی!
جان؟ عجیبه!
اه، چه ماهی بامزهای!
اوه، اون تترای درخشندهست.
میدونی چیه؟
آره، آکواریوم اومدن تفریحمه.
عالیه!
خوشحالم که اولین بار با تو اومدم آکواریوم!
خیلیخب، امروز خیلی بهم خوش گذشت.
مرسی، تا بعد کازویا-کون!
!آخرش دست منم گرفت، لول
اولش فقط شبیه کارمندها بود
ولی بعدش خوش گذشت
میبینمت» --> لبخند» باعث میشه بخوای بازم باهاش بری بیرون
!خوشحالم من تنها کسی نیستم که بهش دل باخت، ولی بازم خیلی زیادین ها
عــعــعوضی!
همهـش فیلم بود؟
آخرش که دست هم رو گرفتیم هم جزئه برنامهـش بود؟
به چه حقی با احساساتم بازی میکنی؟
«حتی اسم ماهیها رو هم بلد نبود، عقبمونده!»
فعلا با همین سر کن.
دیگه بیشتر از این برای خرجهات پول نمیفرستم.
حواست باشه نزنی تو خط عیاشی همهش رو الکی خرج کنی!
مگه زده به سرت؟
من که واسه تفریح نمیرم دانشگاه!
من فقط...
میرم حرف دلم رو بزنم!
کازویا-کون، معطل شدی؟
یکم طول کشید تا موهام رو درست کنم...
گفتم شاید از این مدل مو خوشت نیاد،
چطوره؟
اینطوریم نیست که خوشم نیاد...
خداروشکر!
تف بهش! جیگرطلاست!
خیلی ممنون!
میگم ها، احساس پوچی نمیکنی؟
اینکه با کسی که دوستش نداری قرار بذاری،
در عوضش پول هم بگیری...
اذیت نمیشی؟
از این کار خوشم میاد.
به هر حال، کلی آدم جدید مثل تو رو میبینم.
برای زوج عزیزمون یه کیسه کافیه؟
بفرمایید.
آه، چیزه، ما ازدواج نکرد ــ
ما قرار میذاریم!
نه، ما حتی قرار هم نمیذاریم.
غریبهایم،
مگه نه؟
در حقیقت...
آه، پس... خریداتون رو از هم جدا میکنم.
پس هر جوری که دوست داری رفتار میکنیم.
نگاه کن کازویا-کون! تترای نئونی!
آره، خب...
چه بامزهست!
مارماهی باغچهای ها چون میترسن، تو ماسهها قایم میشن نه؟
...عجب! حتما کلی مطالعه کرده
اونم فقط... برای امروز.
دیگه بسه...
خدایی، این کارا رو میکنی که چی بشه؟
مگه تو این کار حرفهای نیستی؟ فایدهای نداره پس!
بههرحال، یه روز بیشتر طول نمیکشه!
وایسا کازویا-کون، چت شد یهو؟
زودی بهم میزنیم!
هر چقدر هم به فکر مشتریت باشی فرقی نمیکنه!
فعلا... بریم یه جای دیگه.
میدونم احمقانه بود،
ولی حالا سبکترم.
با کسایی که دوستشون نداری،
الکی قرار مرار نذار!
میدونی چیه...
مشکل داری؟! مغز خر خوردی؟
صدات رو تو جمع بلند میکنی، نمیگی بقیه نگاه میکنن؟
اصلا تو معلوم هست چته؟
«احساس پوچی نمیکنی؟» و «ما غریبهایم» یعنی چی؟
جدیجدی، مغز خر خوردی؟
من دوستدختر اجارهایم! همینیه که هست!
مگه تو نبودی که درخواست دادی؟
مگه تو نبودی که برای توافق کاربر زدی رو «موافقم»؟
بله... به بزرگیت ببخش.
در ضمن، مرض داری بهم رأی یهستاره میدی؟
مگه باهات کار عجیبی کردم؟!
میدونی با اون کارِت سهدهم ستاره ازم کم شد؟
!من تا حالا زیر پنجستاره نگرفتم
شروع کرد!
!تازه کلی هم به خودم افتخار میکنم
اینم از میزوهارا چیزوروی واقعی!
.من واسه این کار کلی از خودم مایه میذارم
با اینکه برام مهم نبود ولی اینبار یه کتاب در مورد ماهیها خریدم،
کامل از این رو به اون رو شد!
حالا این طرز برخوردته؟
تنها چیزی که میتونم بگم...
میشه گند نزنی تو کارم؟
باورم نمیشه!
آــــــــــه! دیگه بدتر از این؟ یدونه یهستاره دیگه!
.مشکل از خودمه
خب، چیکار میکنی؟
ادامه بدیم؟
اگه حوصلهـش رو داری منم باهات راه میام...
چی؟ آره...
هی، با دیوار که حرف نمیزنم!
دروغ؟! واقعا؟!
فهمیدم!
مادربزرگم غش کرده...
باید برم پیشش!
و-وایسا!
هنوز از وقتت مونده...
چقدر شلوغش میکنین، یهلحظه چشمام سیاهی رفت.
ما نگرانتایم، مادرجون! سلامتیت خیلی مهمه آخه!
مادرجون، شما دیگه سن و سالی ازت گذشته چرا متوجه نمیشی؟
مغازه هم که دست ماست...
اینم اولین باری نیست که بستری میشی!
این اتاق وایفای داره؟
مادرجون، آخر پیری و...؟
برات چندتا مجله سالمندان میخرم!
میخوای یه چیز نرم بیارم بخوری؟
مگه خودم فلجم؟
خب...
اون خانومی که اونجاست کیه؟
چون با کازویا بود گذاشتم بیان تو...
همدانشگاهیش هستین؟
ر-راستش...
نکنه دوستدخترشی؟
معلومه که نه عزیزم! طرفمون کازویاست ها!
درسته، داریم در مورد کازویا حرف میزنیم.
کازویا؟
دوستدختر...
دوستدخترمه!
خوشوقتم!
میزوهارا چیزورو هستم!
ایاجاره دختردوست
خوشوقتم!
میزوهارا چیزورو هستم!
عالی بود!
میبخشید که تو همچین شرایطی خودم رو معرفی میکنم،
از ملاقاتتون خوشوقتم!
بگین مرخصم کنن!
جان؟!
باس سریع بریم خونه واسهشون جشن بگیریم!
چه حرفا میزنی، مادرجون!
یکی به خودت بگه!
ببین کازویا عجب جیگر خوشبنیه و خوشاندامی آورده برامون!
خــخوشبنیه و خوشاندام؟
باورت میشه؟ اونم کازویا...!
مادر جان!
یه همچین دوستدختر جیگری، اصلا حالیته یعنی چی؟
اونم کازویا...!
بعد از بیستسال عقبموندگی توی عشق و عاشقی،
کازویا... بلاخره...
خب دیگه، ما برمیگردیم مغازه. بقیهـش با تو کازویا!
No comments yet. Be the first to leave one.