نخستین 185 خط.
لطفاً بپوشش تاکامینه-سان
.حتی چیزایی که از اون جا معلوم نیستن
حتی چیزایی که از اون جا معلوم نیستن
یه روز، تو تعطیلات تابستونی...
رئیس، چی شده؟
شرط میبندم آخر هفته هیچ برنامهای نداری.
میریم یه دانشگاه رو ببینیم.
یهو از کجا پیدات شد.
.آوگاکو الان تور بازدید داره
آزمون ورودی سال دیگهست،
ولی گفتم یه نگاهی بندازم اگه علاقهمند شدم.
خب، آره آزادم.
ولی آوگاکو، هان؟
فکر نکنم هیچوقت بتونم اونجا برم.
همهشون باهوشن و شیکپوش.
راسته.
یه لحظه هم مکث نکرد!
راستی، برنامهت برای آینده چیه؟
دانشگاه میری؟ یا کار؟
خب، با مشخصات تو،
فکر نکنم انتخاب درستوحسابیای داشته باشی.
خب، هنوز درست تصمیم نگر
بزززز، شیروتا اوت!
تو این موقعیت، تنها جواب درست اینه:
بهعنوان کمدت، میخوام هرجا تاکامینه-ساما میره دنبالش برم.
آدمای معمولی اینجوری حرف نمیزنن!
خب، حتی اگه راهت جدا بشه،
باز میذارم کمدم بمونی.
تنها راهش اینه که برم همون دانشگاه یا بیکار بشم و بشینم خونه!
تا وقتی نیازام برآورده بشه،
هر کاری دوست داری میتونی بکنی.
با این محدودیتا باز دم از آزادی میزنی؟
اوه، راستی، حالا که گفتی باز،
یه چیز باحال خریدم.
چیه؟
ها؟
رئیس
دوست داری بره تماس تصویری؟
یه سوتین بازه.
چ-چ-چرا تنت کردی؟!
و چرا فقط قسمت بازش معلومه؟!
چون آنلاین خریدمش، داشتم امتحانش میکردم.
وقتی حضوری یه مایکروبیکینی خریدم، کارمند مغازه انگار خجالت کشید.
معمولاً خریدار نیست که خجالت میکشه؟!
در واقع، این تقصیر توئه.
م-معذرت؟
یادت میاد اولین شلواری که وقتی باهم خرید رفتیم انتخاب کردی؟
بخاطر اون، کنجکاو شدم لباس زیر باز چه حسی داره.
م-من که واقعاً اونو انتخاب نکردم...
راستی،
شلوارش این شکلیه.
لازم نبود نشونم بدی!
لطفاً دکمه قطع تماس رو فقط چون دستوپاته نزن.
اگه این کارو کنی، تنها چیزی که میبینی چهره گیج خودته.
اینقدر احمق نیستم!
ولی اگه بتونی بری همون دانشگاه من،
شاید یه فرصت گیرت بیاد ببینیشون.
منظورت چیه؟
بعد از اینکه تو مهمونی خوشامدگویی دانشگاه قانع شدم به یه کلوب بپیوندم،
معلوم میشه یه کلوب سکس بوده.
و در حالی که دهنم میگه نه،
به لذتهای جسمانی بیدار میشم.
آخرش، شاید یه فاحشه حسابی بشم
که هر روز اینجور لباس زیر میپوشه تا مردا رو بکشه.
این انگار خلاصه یه فیلم پورنه!
ل-لطفاً این کارو نکن.
حتی شوخی هم به همچین کلوبی نپیوند.
اگه نمیخوای من همچین دعوتایی رو قبول کنم،
خب، این چطوره...
بیا همون دانشگاه من و هم کمدم باش هم بادیگاردم.
اگه بتونی این کارو بکنی،
بهعنوان جایزه، شاید حتی اون چیزی که از اونجا معلوم نیست رو نشونت بدم.
ب-بازم داری منو دست میندازی...
خودت میدونی با تواناییای درسیم عملاً غیرممکنه...
هی، کورو!
رئیس؟
تماس قطع شد
اینو پیشپرداخت حساب کن. اگه تو دانشگاه من قبول نشی، تنبیه میشی.
اینو پیشپرداخت حساب کن.
اگه تو دانشگاه من قبول نشی،
تنبیه میشی.
این دیگه خیلی مسخرهست!
چند روز بعد،
تصمیم گرفتم با رئیس تو تور بازدید دانشگاه برم.
امروز زودتر از اون رسیدم اینجا.
اینبار دیگه دلیلی نداره از دستم عصبانی باشه.
اوه، شیروتا-کون.
چقدر پررو که زودتر از من رسیدی.
این خیلی غیرمنطقیه!
بیا یه کم بگردیم قبل از اینکه جلسات معرفی دپارتمانا شروع بشه.
ب-باشه.
کاملاً بهش میاد.
شرط میبندم هیچکس یه لحظه هم شک نمیکنه اگه بگه
دانشجوی آویاماست.
شیروتا-کون؟
میدونم الان انگار یه دانشجوی خفن دانشگاهم،
ولی نباید حواست به خود دانشگاه باشه؟
ن-نه، من...
میدونی، اینکه بتونم یه زندگی درخشان تو دانشگاه داشته باشم شاید به تو بستگی داره.
ببخشید؟ منظورت چیه؟
یادت نیست چی پیشنهاد کردم؟
تو هم بیا دانشگاه من و هم کمدم باش هم بادیگاردم.
اگه نتونی این کارو بکنی...
مجبور میشم خودم تو سالن سخنرانی لباس عوض کنم،
و یکی ازم فیلم میگیره.
بعد باهاش ازم اخاذی میکنن...
اصلاً چرا باید تو سالن سخنرانی لباس عوض کنی؟!
و بعد یه چیز به چیز دیگه میرسه، داوطلبانه از دانشگاه انصراف میدم،
شماره ۱ تاکانه-چان
کارای مورد علاقه: جاده ابدی باکرگی افزودنیهای غیرموردعلاقه: بردن شلوار به خونه
برنامه کاری
.و میشم شماره ۱ بازیگر پورن تو کابوکیجو
این همه چیزی که به اون منجر میشه چیه؟!
تازه، هیچکدوم از اینا مشکلی نبود اگه فقط
اینکه یکی ازت فیلم گرفته رو برگردونی.
وای.
نابغهای.
چرا باهام همراهی نمیکنی؟ خیلی بیمزهای.
صداتو میشنوم.
به هر حال، بریم سراغ بعدی.
واقعاً برنامهت چیه؟
ها؟
برای آینده.
راستی، برنامهت برای آینده چیه؟
دانشگاه میری؟ یا کار؟
خب، هنوز درست تصمیم نگر
میدونم گفتی هنوز تصمیم نگرفتی،
ولی حتماً یه چیزایی بهش فکر کردی، نه؟
لازم نیست چاپلوسی کنی و بگی میخوام برم همون دانشگاه تو
فقط بگو تا حالا به چی رسیدی.
قول میدم به هر چی بگی خندهم نگیره.
!میمیک صورتت میعلومه
خب، دارم فکر میکنم شاید کار.
فعلاً...
دلیلی براش داری؟
خب، خواهر کوچیکم سال دیگه آزمون ورودی دبیرستان داره.
فکر کردم اگه هردومون همزمان برم یه جای جدید،
برای بودجه خانوادگی سخت میشه.
برای همین، چون چیز خاصی برای درس خوندن تو دانشگاه ندارم،
شاید بهتره برم سر کار
و یه کم پول بیارم به جای اینکه بیحوصله برم دانشگاه.
و یه جورایی میخوام زحمات بابا و مامانمو جبران کنم... یا همچین چیزی.
فکرشم نمیکردم انقدر بهش فکر کرده باشی.
خب، هنوز چیزی قطعی نیست.
فکر کنم برای کمک مالی به پدر و مادرت،
یه کار پارهوقت کافیه.
تازه، میتونی شیفتاتو جوری تنظیم کنی که اولویتت کمد من بودن باشه.
خب، آیندهت معلوم شد.
چی؟ گیر کارای پارهوقت افتادم؟!
سالن اجتماعات اینطرف
جلسه معرفی دانشگاه و دپارتمانهاش داره شروع میشه.
رئیس، داره شروع میشه.
رئیس؟
اوه، درسته. بریم.
جلسه معرفی دانشگاه
جلسه معرفی تموم شد.
اگه کسی سؤالی داره، لطفاً دستشو بلند کنه.
بله، ته سالن.
خانوم با موهای بلند.
میشه بگید اگه از دانشگاهتون با رتبه اول فارغالتحصیل بشیم،
چه مزایایی داره و دقیقاً چیه؟
ولی هنوز که قبول نشده!
خب، موقع فارغالتحصیلی یه گواهی افتخار بهتون میدن
و گرچه تضمینی نیست،
ولی بوده که استادا
برای کارفرماهای آینده نامه توصیهنامه نوشتن.
ممنون از اطلاعات.
تو فکرم نگهش میدارم.
رتبه اول، هان؟ همیشه میشه رو بلندپروازیت حساب کرد.
سؤال دیگهای هست؟
لازم نیست مثل سؤال قبلی باشه.
میتونه درباره درسا، امکانات یا خوابگاها باشه.
تصمیم گرفتم.
چی رو؟
دوباره میکنمش.
چی رو دوباره؟!
اگه کسی سؤالی داره، لطفاً دستشو بلند کنه.
بله، ته سالن.
خانوم با موهای بلند.
میشه بگید اگه از دانشگاهتون با رتبه اول فارغالتحصیل بشیم،
چه مزایایی داره و دقیقاً چیه؟
خب، موقع فارغالتحصیلی یه گواهی افتخار بهتون میدن
و گرچه تضمینی نیست،
ولی بوده که استادا
برای کارفرماهای آینده نامه توصیهنامه نوشتن.
No comments yet. Be the first to leave one.