نخستین 122 خط.
"رژه ی بزرگ"
مترو گولدوین مایر (کمپانی ای که تهیه کننده ی این فیلم بوده) با افتخار از عملیاتِ باشکوهِ لشکرِ دومِ ارتش آمریکا و واحدهای سرویس هوایی قدردانی میکند
در بهارِ سالِ ۱۹۱۷، آمریکا کشوری بود که به صورت مسالمت آمیز درحال پیشرفت بود
کارخانه ها مدام درحال کار و فعالیت بودند
،ساختمان ها به سمت آسمان صعود میکردند بناهای تاریخی و تجاری
.در اینجا "سلیم جنسن" کار میکرد او یکی از میلیون ها کارگری بود که درحال ساخت کشور و ملتشان بودند
در امتدادِ خیابانِ "باوِری" افرادی با شغل های دیگر بودند. در بین آن ها شخصی به نام "بول اوهارا" بود
در آن سوی زندگی، افراد ثروتمند مانند رئیس های کارخانه ها بودند. همینطور پسر هایشان، مانند جیم اپرسون
مطمئنید که میخواید برید در کارخونه ی پدرتون استخدام شید؟
من؟ کار؟ باید بگم نه
سر و صدا ها برای چیه؟
.محض رضای خدا
به قدری دارن سر و صدا میکنن که میتونن کل کشور رو بیدار کنن
در چنین ساعاتی، رفتار بیشترِ مادران شبیه هم میشود
و مادر جیم هم مانند بقیه بود
.شروع جنگ رسما اعلام شد" ".عجله ی بسیار زیاد برای عضوگیریِ سرباز ها
واشنگتن دیسی (مطبوعاتِ تلفیقی). رئیس جمهور" .....ویلسون پس از ملاقاتِ امروز صبح در کنگره و
همینجوری به اندازه ی کافی توی جنگ هستم. با پدر
جیم از اولین روزی که به یاد دارد عاشقِ "جاستین رید" بود
از اینکه قراره به جنگ بریم هیجان زده نیستی؟
مطمئنم توی یونیفرمِ سربازی جذاب به نظر میرسی
الان از همیشه بیشتر عاشقتم
وطن پرستی چیز عجیبی است
سال ها زندگی میکنیم و از وجودش خبر نداریم
.ناگهان موسیقی های ارتشی می آیند
.پرچم های کشور .تشویقِ دوستان
و سپس تبدیل به بزرگترین احساس در زندگی میشود
بیا. کلِ گروه داره میره
"به مقصدِ برلین"
عصر
زمانش رسیده. حالا وقتشه که کارمون رو شروع و وظیفمونو انجام بدیم
هری همین الانش هم شیفت های دوگانه رو در کارخونه مدیریت کرده
و قراره شب ها کار کنه
گوش کن مردِ جوان (مرد جوان یا زن جوان نوعی روش حرف زدن با فرزندان در حالت عصبانیت و تذکر دادن به آنها توسط والدین در زبان انگلیسی است)
تا جایی که میتونستم مسخره بازی هات و تنبلی هات رو تحمل کردم و دیگه خسته شدم
الان کشورمون در جنگه
و وقتشه که مرد ها برن و در جنگ مشغول بشن
برادرت رو ببین
ببین چه قدر سخت کوشه
کشور در جنگه
توی خونه ی من جایی برای بیکار ها نیست
یا یه کاری بکن، یا گمشو بیرون
تموم شد؟
مشکلی نیست امشب رو بمونم؟
تو مشکلی نداری؟
خدایی شما بهش افتخار نمیکنید؟
بهتون نگفته؟
اون برای سربازی و جنگ داوطلب شده
.از خیابان ها و کوچه ها آمدند "تازه کار ها"
ساکت شو
"و "پسرانِ خندانِ آمریکایی
با شعری بر لبانشان به سمت فرانسه رفتند
یک شب، بعد از بیست مایل(۳۵ کیلومتر) راه رفتن
به شامپیون رسیدند (منطقه ای در فرانسه)
آن ها خسته و آماده ی خوابیدن بودند
دستورات برای محل خواب
سرلشکر. دستور بدید افرادتون قبل از خوابیدن این بخش رو درست کنن
هی احمقا
تا وقتی این توده ی کود رو جمع نکنید اجازه ندارید لَش کنید
زود باشید. درست بیل بزنید
.من به ارتش پیوستم تا بجنگم .نه اینکه بیل بزنم
باید بیل بزنی و ازش لذت ببری عزیزم
.هی گنده وک .حالا بیل بزن
اوه. دیوونه ها
شما جوجه ها فکر کردید اومدید مهمونی؟
زودباشید. یه کم سرعت نشونم بدید
به شدت خسته
"دلم میخواد اینجا باشی"
ولی به اینکه به زودی در جنگ" "خواهی بود افتخار میکنم
"عطر و بوی خوشِ گل ها"
"باید فضایی که دَرِش هستی رو پر کنه"
"این کیک رو برای تو درست کردم عزیزم" -از طرف جاستین-
اون برای خوردنه دیگه. مگه نه؟
خیلی هم جنگِ بدی نیست
ماه مارس و عرق گردن در کلِ روزِ نفرین شده
.خوابیدن بر روی کاه های کثیف .بیدار شدن در صبح با بدنی کثیف
و تمیز کردنش از روی لباس
.این.....هست.....زندگی......در......ارتش
هی سلیم. اگه یه بشکه داشتم میتونستم یه دوش حموم درست کنم
منم اگه تیرکمون داشتم میتونستم به یه خرس شلیک کنم
.فکرِ خیلی خوبیه ولی کی میره بشکه بیاره؟
"من انجامش میدم"
"من انجامش میدم" "من انجامش میدم" (قرعه کشی کردن که کی انجام بده. هر سه نوشته یکی بودن. ولی جیم رو گول زدن تا اون بره)
جیم پس از یک ساعت تلاش برای صحبت با زبان اشاره با صاحبِ شراب فروشی که زبانش را بلد نیست
نهایتا موفق شد به او بفهماند که یک بشکه میخواهد، نه یک زن چاق و بلاخره برگشت
من انجامش میدم
به فرانسوی: اونی که من رو خندوند شما بودی. درسته؟
.هیچی از حرف هات نمیفهمم .ولی متوجهِ منظورت میشم
تو......من......بریم.....بزنیم......قدم؟
فرانسوی برای من شبیه یونانیه
اون.....قورباغه ست تو...... قورباغه ای
تو هستی فرانسوی. آره؟
هی احمق. نباید همونجوری که با وسایلِ خونه رفتار میکنی با دخترا رفتار کنی
آن شب، جیم گفت در حومه ی شهر ماموریتی دارد
من....تو.....هستیم....عاشق.....زیاد
من....هستم.....خوشحال......زیاد
بر میگردم.....ساعت هشت
زودباش عزیزم. به بابایی به بوس بده
کلاهتون آقای همینگوی. ببخشید عصاتون رو در جای اشتباه قرار دادم
باید یه کم از خجالتت در آم
تو مطمئنا داری این جنگ رو به یک موفقیت اجتماعی تبدیل میکنی
در خانه ی ملیسانده، هفته ای یکبار
یک دورهمیِ وطن پرستانه بود که در آن نامه های عاشقان در جبهه خوانده میشد
حتما باید اون کار رو کنه؟
توی اون انبار شراب هست رفیق
نمیشه بذاریم جیم تنهایی از همش لذت ببره که. مگه نه؟
عجیب نیست یه نفر توی اون خونه بمونه در حالی که چنین انبارِ نابی داره؟
جداً عجیبه
بعضیا واسه همین عضو نیروی دریایی میشن
اوه. دزد های کثیف
پس اونایی که شراب ها رو میدزدن شمایید؟
ما جیم رو توی این دردسر انداختیم و خودمون هم باید درش بیاریم. مگه نه؟
بیاید رفقا. این یه دعوای خصوصی نیست
.ما شراب نمیدزدیدیم آقا .فقط داشتیم به وظیفمون عمل میکردیم
.غذای گَندِتون رو بخورید
دندون هاتون رو آماده کنید
با گوشت خوک کفش هاتون رو برق بندازید
و آرایشگر با یه چاقو و یه چنگال اصلاحتون میکنه
.این.....هست.....زندگی......در......ارتش
"سرلشکر "مایکل اولیسیوس اوهارا
،به محض اینکه نامم رو بخونم دستور میدم نشان نظامیت رو بردارن
دوست دارم تلاش اون شپش کوچیک برای شکست دادن من رو ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.