نخستین 200 خط.
قسمت 7
این کارو نمیکنم این طور که معلومه رهبر گروه ولش کرده چون قابلیت آزاد سازی شیاطین را نداره
تا حالا نحوه مبارزه با چند تا تکنیک را یاد گرفتی؟
حمله با شمشیر را یاد گرفتم اما هنوز خیلی خوب بلد نیستم
خب من بهت یاد میدم
توفان آتش آبی اسم تکنیک
باید خیلی خر زور باشی که بتونی بلندش کنی بچه جون
باشه بابا فهمیدم تو خیلی خر زوری چطوری بلندش کنم؟
تو از قدرت بازوت استفاده میکنی
مشکل تو اینکه وقتی میخوای بلندش کنی انرژِی درونیت همراهش نمیاد بالا
قدرتی که بدون انرژی درونی همراه باشه بدردی نمیخوره فهمیدی؟
ببین خودت را معلق در هوا فرض کن
فک کن میتونی روی ابر ها قدم بردای ولی نیوفتی
اینطوری میتونی بدون اینکه فرو بری شناور باشی
به این پدیده میگن سنگین تر از هوا سبک تر از باد
وقتی بتونی به ماهیت اصلی انرژِیت پی ببری میتونی بلندش کنی
خوب نگاه کن
هفت غرش آسمانی
شمشیر 8 تکه
این سومی از همش سخت تره باید از قدرت درونیت و تکنیک درهم شکننده موج ها استفاده کنی
باید در حینی که دورت میچرخه روش تسلط ذهنی پیدا کنی
بدون استفاده از دو دستت
این بهترین راه واسه استفادشه
حالا برو خوب تمرین کن ببینم چه میکنی
حتی اگه بازم تمرین کنم هیچ راهی نیس که حریف فن لائو بشم
تو هنوزم انرژی درونیت از من بیشتره
چرا همیشه از دیگران تعریف میکنی و اینقد خودت را دست کم میگیری
من میگم چون خیلی طول میکشه بهتره تو انرژِت را به من منتقل کنی تا برات اجراش کنم
یادت نره زمان این تو آهسته تر از بیرون میگذره
پس بجای الکی حرف زدن و لقه را آماده خواستن برو تمرینت بکن
همین الانشم اون داره دنبال این سلاح میگرده
واسه اینکه فعلا به وزن سنگینش عادت کنی بذارش روی شونت و باهاش راه برو
برو
حتی بعد از ورود به مدرسه هم من هنوز شیائو که و شیائو نن را نیدیدم
فک نمیکردم ممکنه اونا هم توی دسته فرقه خونی برن
وقتی جوون بودمن مبارزشون تعریفی نداشت
شاید واسه همین رفتن
بیا دیگه درموردش حرف نزنیم
شانگ آر داره دیر میشه
اینجا موندت مناسب نیس
چرا مناسب نیس منم مثه شما مبارزم فقط اینکه دخترم
فک میکنید اونا برادر لین شیائو را با خودشون از مدرسه کجا بردن؟
امکان نداره دور تا دور مدرسه اساتید مراقبن
وقتی داشتم با مار مبارزه میکردم دیدم که به طرفم دوید
اما بعدش دیگه ندیدمش
میگم نکنه؟
زبونت گاز بگیر
واسه همچین موقعیت خطرناکی
نباید برادر لین شیائو را با خودم میبردم
پدر مادرش به دست روح تالار کشته شدن
اگه اتفاقی براش بیوفته نمیتونم خودم رو ببخشم
بسه،بسه من هنوز از دست تو عصبانی ام چرا منو صدا نزدی نامرد؟
همینو بگو به منم نگفت تازه
فکر کردی من آبروت میبرم فقط خودت مبارزه حالیته؟
فک نکردی دلم میشکنه بی عاطفه
تو که خودت میدونی دیگه چرا میپرسی/؟
بابا اینا چیه میگید
من فقط نگران سلامتیتون بودم واسه همین نگفتم
وقتی توی زندون بودی برادر ارشد و دسته اش اومدن اینجا
نامردا بعد اینکه خوب زدنمون کل پولمون هم دزدیدن
داداش لین شیائو گفت بهت نگیم که کار احمقانه ای نکنی
من خوبم میرم بازم یه نگاهی دور و بر میندازم
نگاه بازم نمیخواد مارو با خودش ببره
میخوای همیشه خودت قهرمان باشی
ناسلامتی ما برادرهاتیم هااا
داداش نکنه مارو دوست خودت نمیدونی؟
گفتم که فقط نگران سلامتیتونم
به جون مادرم من در را قفل کردم
جعبه پاندورای من کجاست؟
از چی حرف میزنی؟
سلاح مخصوص منو کجا قایم کردی؟
...من
دست من نیست
بگو کجاس؟
الاتن دسته استادمه
فردا واست میارمش
فردا شب به دروازه ممنوعه جنگل سیاه بیا تا منو پیدا کنی
جعبه را بیار تا بذرم با دوستت معاوضه اش کنی
اگه کار احمقانه ازت سر بزنه خودم میکشمت
سلاحت را آوردم حالا میتونی دوستم را آزاد کنی
جعبه خیلی سنگینه
نمیدونم میتونی بلندش کنی یا نه
باید با من به دیدن رهبر فرقه بیای ایشون حتما از دیدنت خوشحال میشن
تنهایی حریفم میشی؟ شاگردهات کجان؟
اونها چون تو را به این مکان آوردن
به چیزی که
لیاقتش را داشتن رسیدن
اگه بتونم یه شاگرد از قبیله شیائو با خودم ببرم
هدیه خوبی برای رهبرم بردم
بعدا خودم پیشش میرم نیازی به تو نیس
حالا که سلاحت را واست آوردم دوستم را آزاد کن
اگه نمیخوای با من بیای پس همون بهتر که بمیری
آتش موج آبی
این تازه اولش بود حالا دومیش را داشته باش
پسره ی گستاخ خودم میکشمت
اگه راست میگی بیا بکش ببینم
حالا منتظر سومیش باش
من هنوز آماده نیستم
لعنتی خیلی نزدیک بودا
استاد اگه یکمی بیشتر طولش میدادی باید با جسدم خدافظی میکردی
تو خوبی،اذیتت کرد؟
خودت چی فکر میکنی واسه یه روز کامل سرو ته بودم
پاهام بی حس شده
چیزی نیس وزنت رو بنداز رو من
تو چرا هر دفعه نیروی درونیت بیشتر از قبل میشه؟
قبلا که بهت گفتم دست خودم نیس همینجوری ازم میاد بیرون
بیخیال
چون نیروم را بهت منتقل کردم بدنت نتوسنت زیرش مقاومت کنه
حالا صب کن و ببین
میخوام اونقدر قوی بشم که هیچکسی نتونه حریفم بشه
حالا نمیخواد زیاد هیجان زده بشی نصف اون نیرو از من بود
حالا باید رگ های حیاتی قلبت را برای پمپاژ بیشتر خون باز کنم
بیا روی حلقه بشین
دیشب که استاد از دانش آموز ها پرسیدن
بعضی هاشون گفتن شیائو ین را در حال مبارزه با پیغام رسان تالار روح دیدن
گفتن داشتن رودر رو مبارزه میکردن
اگه یک یا دو نفر اینو میگفتن میگفتم حتما خواب دیدن
اما وقتی چندین نفر بگن
یعنی ممکنه خواب ندیده باشن؟>
چند نفر از ما رفتیم بیرون دنبال لین شیائو بگردیم؟
یا که خودمون را برای حمله روح تالار آماده کنیم؟
فقط یه استاد یه گروه از بچه ها را بیرون برد که اونم شکست خورد
اما اون یه تنه رفت و موفق شد چطوری؟
لین شیائو به سختی آسیب دیده در صورتی که شیائو ین فقط چند زخم سطی برداشته
فعلا از لین شیائو خواستم تمرین را بذاره کنار و کمی استراحت کنه
وقتی از شیائو ین دلیل زخم سطحیش را پرسیدم
گفت فقط خوش شانس بوده
آیا استاد می حرفش را باور میکنن؟
اگه از من میپرسید هر دوشون را توی دو تا اتاق جداگونه بذارید و
ازشون بخواهید کل داستان را تعریف کنن تا دیگه نتونن دوحرف در بیان
شما چی فکر میکنید؟
شیائو ین این بچه
گرچه آخرین باری که در کلاس من تمرین مبارزه میکرد سطح نیروی درونیش 9 بود
اما برای مبازه در برابر پیغام رسان روح تالار
هیچ عددی نیست
و این به معنیه که احتمالا مهارتی داره که هنوز متوجهش نشدیم
من رفتم به نقطه ممنوعه تا صحنه مبارزه را بررسی بکنم
اون میزان انرژِی
میترسم که استادش از استادهای این آکادمی نباشه
از رد پای زخم پیک روح تالار معلومه که
قبل از سپیده دم از آکادمی بیرون اومده
استاد رولین شما بگید چی دیدید؟
من صدای خنده شنیدم و باریکه ای از نور قرمز در آسمان شب
هنگام طلوع مشاهده کردم
بعد رفتم که ببینم چه خبره اثر دستی را روی سنگ پیدا کردم
بعد با خودم آوردمش
چه جور اثری؟
این سطح از نیروی درونی واقعا بی همتاس
حالا دیگه قضیه شک برانگیزتر شد
شیائو ین فقط یه شاگرد با انرژِی سطح 9 هست
چطور تونسته با کسی که دستش سنگ را آب میکنه مقابله کنه؟
درصورتی که شماها همتون میگید
اون پسر مشکوک نیس
شاید شیائو ین خودش در قبیله خانوادگیش آموزش دیده
مهارت اون از خانواده شیان یان و قبیله شیائو کلانه
هیچ جای شکی در این موضوع نیس
اما بنظر من سوال اصلی اینکه
اون کسیه که پیک به خاطرش به مدرسه اومده؟
به غیر از 10 دانش آموز برتری که در آکادمی هستن
دیگه ممکنه به خاطر چه کسی اومده باشه؟
هنوز نمیدونیم
حتی نمیدونیم چند وقته اینجا بوده
تاریکی داره میاد
این آرامش دوام زیادی نمیداشته باشه
فک میکنی استاد می و شیائو ین دستشون تو یه کاسه اس؟
من هر حرفی میزدم که شیائو ین را محکوم میکرد اون موضوع را میپیچوند
و ببین آخرش بحث را به کجا کشوند
چطوریه که نفهمیدیم پیک روح چجوری و از کی به مدرسه وارد شده
حالا که ما تحقیق کردیم و به هیچ جایی نرسیدیم
اگه مردم بفهمن چی میگن؟
توی آینده دیگه کدوم شاگردی دوست داره به مدرسه بیاد
اگه این خبر به خانواده سلطنتی برسه چی میشه
میخواهیم چی بهشون بگیم؟
اساتید میخواد این مسئله را زودتر تموم کنن
و پروندش را ببندن
روباه های پیر
این روباه های پیری که میگی قبل اینکه من و تو بدنیا بیاییم اینجا بودن
اونا روباه های پیر هستن و دمشون داره به اندازه موهای سرشون سفید میشه
پس بهرته باهاشون کنار بیای
داداش شیائو رو داره لباس میشوره
مثه اینکه هنوز نفهمیدی
چی میخوای بگی؟
هر جایی دردسر هست تو هم هستی ازم میخوای چیو بهت بفهمونم؟
اینجا که خونه مامان بابات نیس
رفقای کوچولوت هم اینجا نیستن
امروز کارت ساخته یکسره اس
خودت میدونی توی مدرسه دعوای شخصی نداریم
دعوای شخصی؟
سه روز قبل ما
دوستای کوچولوت
لین شیائو،هائو تیان و
و هو جا را گرفتیم و مثه توپ بسکتبال مشت و مال حسابی دادیم
بدبخت ها هر چی پول از جنگل سیاه دزدیده بودن با دست خودشون تقدیممون کردن
میدونی چرا از روز هیچ حرفی بهت نزدن.؟
چون این نوع شکنجه سریع تر عمل مکینه
پس ازم میخوای
منم مثه اونها پولام بهت بدم؟
درسته
واسم مهم نیس چطوری و از کجا تهیه اش میکنی
وضع مالی بابات هم که خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.