Our Last Tango

Our Last Tango (Un tango más)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

our last tango 2015 ALL DVDRip
ناشر hooRi
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام telegram.me/KING_MOVIE | @King_Movie

برچسب‌ها

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
تاریخ انتشار: 2018-03-14
تعداد دانلود: 32
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

هیچوقت دیگه یه زوج

که رقص تانگو میکنن مث ما وجود نخواهد داشت

فکر میکنم که ما

زوج قرن بیست وهمچنین قرن بیست ویک بودیم

اگر قرار بود من بمیرم و دوباره متولد بشم

دقیقا همین کارهارو توی زندگیم انجام میدادم

یه رقاص اسپانیایی میشدم که کارش از همه بهتره

همه ی این کارها رو تکرار میکردم ...به جز

بودن با جوآن

همه چیز

آخرین رقص ما

توی زندگی

فقط یه بار عاشق میشی

و اون یه نفر چشماتو به روی همه چیز میبنده

فقط یه بار

اون اولین عشقته

توی زمانه ی من یه عالمه محل برای رقص وجود داره

ویه عالمه رقص که مردم برن سراغشون

یادمه که فقط یبار اومدم اینجا "به کلوب"استرلا د مالدونادو

من با خواهرم و رفقاش اومدم

این تنها چیزیه

.که دراین باره یادم مونده چون اون موقع من نمی رقصیدم

من خیلی کوچیک بودم خواهرم بهم اجازه ی رقص نمیداد

ولی دلیلش این بود که اگه من میرقصیدم همه دلشون میخواست با من برقصند

...سالها شده

چند ساله بودی وقتی با جوآن آشنا شدی

13 یا 14 - 13 یا 14؟اینقدر جوون؟ -

اون سه سال پیر تره من 80 سالمه و اون 83 سالشه

رقصش خوبه؟ - نه،اون اوایل اون نمیتونسته برقصه -

بنابر عادتی که داشتیم ... وقتی که یه نفر نمیتونست

توی میلانگو مردم اینجوری میگفتن کلمه ی "گاری" یعنی

کسی که نمیتونه برقصه

چون من جوون بودم

و قرار بود دخترای خوش قیافه با من برقصن

چون هیچ راهی به جز گام برداری برای یاد دادن به مردم وجود نداشت

من با دخترا گام برداری میکردم

من ز ظاهرش خوشم میومد

اون یه تاثیری روی من گذاشت یه چیزی حس کردم

شبا نمیتونستم فکرشو از سرم بیرون کنم

بالشتمو بغل میکردم ...یا چشمامو میبستم و

که چقد ما زنها احمقیم چقدر اححمق

بعدش اون ناپدید شد

اون یه سال بعد وقتی ما توی کلوب "آتلانتا" بودیم برگشت

بعد از اون،خیلی با ظرافت میرقصید فقط گام های ساده

وقتی غیبش زد شما نگران نشدین که کجا رفته ؟

نه چون فقط یه بار دیده بودمش - ولی متوجه حضورش شده بودین -

آره ولی

من چشم و گوشم میجنبید

آره متوجه حضورش شدم

واقعا نمیتونم باور کنم که این آتلانتاست

من از سال 48 تا 50 میومدم اینجا

استیج رقص واقعا بزرگ بود

عجیبه که با این سقف میبینمش سقفش باز بود

موقعی که میرقصیدی نور ماه رو میدیدی

ستاره ها رو میدید خیلی عاشقانه بود

صدها زن و مرد جوان

با عشق شگرفی به رقص تانگو

همه ی اینا خاطرات خوبی رو زنده میکنه

یکم هم برام ناراحت کننده ست چون میدیدم داره پیر میشه

همونطور که من پیر میشدم

اینجا جایی بود که ماریا نیوز اومد

خب دبگه بسه پس ماریا تونستبه اون ایده برسه

این دوست داشتنیه کاری که داری انجام میدی

زیباست

ولی من نزدیک تر میرقصیدم - نزدیک تر؟ -

و با قدمهای کمتر

مخصوصا اولین بار

و با تماس چشمی بیشتر

اون بهت نگاه میکرد تو بهش نگاه نمیکردی

من بهش نگاه نمیکردم؟ - نه بیشتر اینجوری بود -

میفهمی؟ ،بعدا، به عنوان یه حرفه ای

ما جداشدیم که قدمهای گانچو برداریم

ولی بیشتر اینجوری میرقصیدیم

.میفهمی؟باهم

اون یه دختر خیلی خوشگل بود اون 16 یا 17 سالش بود

و متوجه شدم اون همون چیزیه که من دنبالشم

برای قد من وشیوخ ای که من حرکت میکنم

اون زمان میدونستم

که ستاره ی خودمو پیدا کردم

همونطور که با ماریا نیوز در حال رقص بودم "ازش پرسیدم" دوست دختر من میشی؟

اون ساکت موند و جوابی نداد

"باید از خواهرم اجازه بگیرم"

و ما باهم هی حرف میزدیم

"حالت چطوره؟این هفته چطور بودی؟"

گوش تو گوش آیا جوآن دفعه ی اولی که باهاش رقصیدین ازتون چیزی خواست؟_ نه -

خوب بود

بذار بره

خیلی پیچیده بود

به همدیگه نگاه کردن

بالارو ببین

آروم از پشتش

همینه

من عاشقش شده بودم همین.رقص فقط یه بهانه بود

میفهمی چی میگم؟

من به رقص رو آوردم چون رقص دلخوشی آدمای فقیر بود

که شنبه و یکشنبه برن به رقصیدن

ولی من اونقدری که به شخصش علاقه داشتم به

رقص علاقه نداشتم

ما دوران بچگی خیلی بدی داشتیم

همیشه غصه ی اینو میخوردیم که هیچی نداریم

میدیدم که مادرم سطل آشغالا رو زیر و رو میکنه

برای اینکه یه تاس کباب درست کنه اگه یه استخون پیدا میکرد برش میداشت

میشستش،میجوشوندش،و میداد به ما

من هیچوقت یه عروسک نداشتم

عروسک من لوله بود

یه لباس تنش کرده بودم

این خاطرات رو

زنده میکنه

من نمیدونستم که چوری تانگو برقصم یا نمیدونستم که دو سال طول میکشه

برا همین جارو رو برمیداشتم و مثل اسب سوارش میشدم

این کاری بود که تانگو با من کرد وقتی پشت رادیو شنیدمش

برای اینکه بری میلانگو با موهات چیکار کردی

همونجور که مثل همیشه توی خونه بود

لباس چی پوشیدی؟ - همون لباسی که تمام هفته سر کار میپوشیدم -

شستمشون و اتوشون کردم

و باخودت بردیشون؟ - رفته بودم بپوشمشون -

کفشام کهنه بود همه چیزم کهنه بود

همه چیزم کهنه بود ولی من اهمیت نمیدادم

من رفتم که تانگو برقصم

این سبک توی آتلانتا با عناصری که از ما گرفته بود متولد شد

اون خیلی سریع بود من خیلی کند بودم

ما هردو عنصر رو مخلوط کردیم و یه چیز جدید کشف کردیم

که بعد ها به یه سبک مشهور تبدیل شد

سبک زوجها

هیچکس دیگه ای برای من وجود نداشت

تا وقتی که اون بامن بودففقط همون یک نفر بود

اون بزرگترین بود

ما 50 سال برای هم بودیم

میتونی تصور کنی؟ - نه -

باید تمام احساساتشونو میرقصیدن

آره مطمئنا- پنجاه سال -

ماریا میگفت که هیچوقت قرار نیست تموم بشه

من جوان رو داشتم که بهم خیلی اهمیت میداد

دلم میخواست دوستم باشه

ولی نمیتونه

فقط من میدونم که چیه چون این یه چیز مشارکتیه

و تو نمیتونی یه مشارکت رو بدون نگاه کردن تو چشمای شریکت تموم کنی

ما باهم رفتیم سینما اون موقع فیلم"آواز در باران " رو نمایش میدادن

و ما حداقل پنج دفعه نگاش کردیم

ما رویا داشتیم

ما از اونجا بیرون میومدیم و

فکر میکردیم که جین کلی و سید چاریس هستیم

من شبیه جین کیلی نیستم؟ جدا،من شبیهشم

این یه خاطره ایه که منو به دنیای دیگه ای میبره

شاید من اونو اونجا ببینممن اعتقاد دارم که

زندگی پس از مرگ وجود داره

پس تعجب نکنین اگه من با جین کلی ملاقات کردم

"وقتی اونا ما رو از "آتلانتا بیرون انداختن یکی از کارگردانها به من گفت

خودت و گروهت از اینجا برید" "دیگه تحمل تانگو رو نداریم

توی تمام کلوب های تانگویی که میرفتیم همین اتفاق می افتاد

چون موزیک های جدید راه افتاد ... راک و پاپ و

ولی من گفتم که تسلیم نمیشم

من میخواستم یه چیزی اختراع کنم میخوام یه کاری با تانگو بکنم

اون یه مخترع بود

اون گفت که اون تانگو

باید یه چیزی بیشتر از میلونگا باشه

یه چیز جهانی تر باید باشه

مثل موزیک جاز که مال آمریکاست

اون مشغولش بود و موفق شد

و من هم تشویقش کردم

مه یه همراه خوب بودم

تو به جوآن ایمان داری که میتونه توی هدفش موفق باشه

میدونستم که خیلی سرسخته و خیلی زرنگه و خیلی عاشق تانگو بوده

پس آره میدونستم که قراره چیکار کنه

وقتی شروع به تمرین کردیم

اون از میلانگو زوج میاورد

و به همه درباره ی آرزوش میگفت؟

البته.آره.و همه قبولش داشتند

ولی هیچکس بهش گیر نمیداد

نمیتونی تعدا مرد ها و زن های

خوبی که توی زمان ما تانگو میرقصیدن رو تصور کنی

ولی اونا دیگه نرقصیدن ازدواج کردن بچه دار شدن

شایدم تلاشی که جوان داشت رو نداشتند

وقتی که من بازی میکردم وقتی که اون جوون بود

وقتی بود که ماریا تصمیم گرفت که ایده هاشو دنبال کنه که اون رمان خیلی عجیب بود

و رویای اینکه تمام پروژه هات عمل شدنیه

تحسین و رویایی که اون برای جوان داشت

همون تحسینی که هنوزم داره

وقتی درباره ی جوان حرف میزنه میگه که اون بوده که

همه چیز رو اختراع کرد اون این خیال رو داشت

بله،مصر بودن و فداکاری اون وقف رقص شده بود

وقتی دیم که یه گروه با خودم دارم گفتم

اگه تانگو اینقدر ظرفیت داره

چرا سعی نکنیم ظرفیتشو بیشتر کنیم

و این اولین باری بود که من روی استیج رفتم

که فکر کنم توی سینما بود

که توی سال 1995

شروع به کار کردم

خیلی خاطرات خوبی رو زنده میکنه

خاطرات بدی هم داره چون من چشمامو اینجا باز کردم و

اینهمه زن نیمه لخت رو دیدم

یه انقلاب توی ذهنم بود

من دوسش نداشتم

زن ها خودشونو اونجوری میکردن

که منو آسیب بزنن

و تعداد زیادی زن خواننده بود

20 تا دختر خواننده

منو خجالت زده میکنه

فقط میخوام از اینجا برم

فکر میکرد که من متعل به اونم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left