Witchhammer

Witchhammer (Kladivo na čarodějnice)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Witchhammer 1970 (hamlethamletian) BluRay YTS viveleCinama
ناشر Notorious12
هماهنگ سازی @vivelecinama - مترجم : hamlethamletian

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2022-09-13
تعداد دانلود: 49
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

"... همينک چونان ابري سياه"

«« شکارِ جادوگران »»

"... مي آيد تازان مرگِ مهلک"

"... قوز کرده بر پُشتِ اسبِ خويش"

و با چنان سرعتي که تلق کُنان صدا ميدهند" "... استخوان هايِ اسبش

و يال-ش در دستِ باد" "... تابان است و تابان

و با سيمايِ اسکلت وارِ خويش ... اسکلت وارِ خويش" ".ما را خوشامد ميگويد

"... همينک چونان ابري سياه"

"... مي آيد تازان مرگِ مهلک"

"... تازان بر پُشتِ اسبِ خويش"

،صحنه ايست خونبار و خونبار" ".که ساختنِ تابوتش را مجالي نيست

،صحنه ايست خونبار و خونبار" "منظره يِ زمين هايي که با پيش آمدنش باير ميگردند؛

"... اينک ديگر ما را پروايي نباشد"

چرا که دروگرِ مرگ" "... اکنون در ميانِ ماست

چرا که دروگرِ مرگ" ".اکنون در ميانِ ماست

دروگرِ مرگ بر پُشتِ اسبِ سياه خويش" "... تازان به پيش مي آيد

و با چنان سرعتي که تلق کُنان صدا ميدهند" "... استخوان هايِ اسبش

و مرگِ مهلک به تک تکِ سربازان" "... و دوشيزگان

".با داسِ خويش اشارتي ميکُند"

او به سانِ" "... ميهمانيست ناخوانده

و از هم اکنون، استخواني سپيد را" "... با لذت مي خايد

و از هم اکنون، استخواني سپيد را" ".با لذت مي خايد

،آن ميهمانِ ناخوانده از هم اکنون" ".استخواني سپيد را با لذت مي خايد

و با سيمايِ اسکلت وارِ خويش ... اسکلت وارِ خويش" ".ما را خوشامد ميگويد

"... اينک ديگر ما را پروايي نباشد"

چرا که دروگرِ مرگ" "... اکنون در ميانِ ماست

چرا که دروگرِ مرگ" ".اکنون در ميانِ ماست

.به واسطه يِ زن بود که معصيت پاي به اين جهان گذارد .زن، تجسمِ معصيت است

.زهدانِ زن، دروازه يِ جهنم است

،ميلِ تن، ريشه يِ شر است .که در زن سيري ناپذير ميباشد

،جاي گرفتن در آغوشِ زن .همچون افتادن به دامِ شکارچي ست

زن در نيرنگش ... با شيطان همداستان است

و خود، شيطانيست .در جلدِ آدميزاد

!رحم کُنيد آقا

!خداوند بهتان عوض دهد

تو را خوشامد ميگوييم" "... اي گرانمايه ترين ميهمان

"... اي شيرين عيسايِ ما"

"... اي عزيزترين يارِ ما"

".اي مسيحايِ مبارک-زاد"

حلولِ تو را به قلبِ خويش" "... خوشامد ميگوييم

قلبي که از عشقت" ".سرشار است

"... آه اي نيکو خدايِ آسمان ها"

آه که چگونه" "... قدم رنجه فرموده

و از اورنگِ کبرياييِ خويش" "... به ميانِ ما نزولِ اجلال مي نمايي

".و نيز بر دل و جانِ ما"

"... آه اي يگانه خدايمان"

".گناهانمان را بر ما ببخشاي"

Hoc est enim Corpus meum

پروردگارا، من حتي شايسته يِ اين نيستم" "،که به زيرِ سقفِ خانه ام درآيي

ليک، کلمه را بر زبان جاري ساز" ".تا روح و جانم شفا يابد

Ecce Agnus Dei, Quitollit peccata mundi بنگريد، اين است همان بره اي که خداوند فرستاده] [تا برايِ آمرزشِ گناهانِ تمامِ مردمِ دنيا قرباني شود

پروردگارا، من حتي شايسته يِ اين نيستم" "،که به زيرِ سقفِ خانه ام درآيي

ليک، کلمه را بر زبان جاري ساز" ".تا روح و جانم شفا يابد

Corpus Domini nostri Jesu Christi custediat animam tuam

in vitam aeternam Amen

Corpus Domini nostri Jesu Christi custediat animam tuam

in vitam aeternam Amen

شادي باد بر تو" "... اي مَلکِ آسمان ها

حمد و سپاس" ".مر خداي را

.به اندروني برو

!زود باش

و ما را در سايه يِ" "... کرمِ فرزندِ مقدست قرار ده

حمد و سپاس" ".مر خداي را

و پايداريت را به ما بياموز" ".اي گرانمايه ترينِ مادران

!تو چه کرده اي

!خدايا مرا ببخش

اين زن اينجا چه ميکُند؟

!اين چه معني دارد؟ - !تقصيرِ من نيست، پدرِ روحاني -

«ننه «گروئرکا» اهلِ «ورنيرُويچه !گاوي دارد که شير نميدهد

!داروغه را فرا بخوان

.بنشينيد، آقايان

!زنک را آورده ايد؟ !قيافه اش چگونه است؟

من تا کنون !جادوگر نديده ام

... بدتر از همه، آن است که

در اين موضوع ... نه صرفاً دستِ پيرزني گدا

بلکه ظاهراً، دستِ جماعتي از .جادوگران در کار است

لذا بکارگيريِ سخت گيرانه ترين تدابير .ضروريست

!بياريدش

تا کنون هرگز چنين چيزي .به چشم نديده بودم

ولي شما که !سن و سالي نداريد، پدر

!پس زنک اين است

سخن بگو، آنچنانکه گويي .نزدِ کشيش اعتراف ميکُني

قضيه يِ آن قرصِ نانِ مراسمِ عشايِ رباني چه بود؟

ننه «گروئرکا»، قابله اي که ... در همسايگيِ ما منزل دارد

برايِ گاوش، به آن نانِ متبرک ،احتياج داشت

،آخر ميدانيد .گاوش ديگر شير نميدهد

در ازايِ انجامِ اين کار، قولِ چند پيمانه نخود .و آردِ جو به من داده بود

ميدانم که نبايستي ،چنين کاري ميکردم

،اما آخر عاليجناب .آن گاو نيز مخلوقِ خداست

و فکر کردم پروردگار .مرا خواهد بخشيد

،مگر نميداني خرافاتي چنين احمقانه !معصيت بار هستند؟

من فقط محضِ اندکي نخود !چنين کردم

!چه شنيع

،آن ننه «گروئرکا» که ميگويي از کجا فکرِ قرصِ نان به ذهنش خطور کرد؟

ننه «داويد» به او .چنين نصيحتي کرد

!و ننه «داويد» کيست؟

!از آن ساحره هايِ روزگار است

چه چيز تو را واميدارد فکر کُني که او يک ساحره است؟

پاسخ گو! وگرنه گناهت !کبيره خواهد بود

اوه، راستش، من چنين .منظوري نداشتم

،ننه «داويد» داروهايِ گياهي ميسازد ،و شکسته بندي ميکُند

.بر گاوها نيز وِرد ميخواند

.پيرزناني از اين دست فراوانند ... و اين به معنايِ آن نيست که

.مرا عفو بفرماييد، عليا حضرت .چاره اي جز پرسش نيست

آيا ننه «داويد» شبها در خانه ميمانَد ... يا بيرون ميرود، يا

يا شب ها کساني به ملاقاتش مي آيند؟

!آخر چه کسي به ملاقاتش بيايد، قربان؟ !او نزديکِ هفتاد سالش است

زنک اصلاً متوجه نيست !چه کرده است

نه بانو، اي کاش ميدانستم !در چه دردسري افتاده ام! خيلي متأسفم

،کلمه اي از سخنانش را باور مکُنيد .عليا حضرت

!خودِ شيطان است که سخن ميگويد - !اما آخر پدرِ روحاني -

،او نيز همچون تمامِ زناني از اين قماش !صرفاً خرافه پرست است. نگاهش کُنيد

"بيست بار دعايِ "اي پدرِ ما که در آسماني .و بيست بار دعايِ "درود بر مريمِ مقدس" را بخوان

.بايد از خود شرم کُني - .موضوع فقط خرافات نيست -

ما با ارتدادي در حالِ شيوع .روبرو هستيم

کارِ شيطان است که چنين .نکبتي را بر زمين موجب ميگردد

من اين امر را به مجلسِ اسقف ها ،گزارش کرده ام

و از شما عليا حضرت درخواست دارم .اين اولادِ شيطان را ريشه کَن سازيد

.همه چيز را به من واگذاريد - .به ياريِ شما توکل دارم -

عليا حضرت، اجازه فرماييد به شما پيشنهاد کُنم ... قاضي اي مجرب را

جهتِ تفتيشِ عقايد .احضار نماييد

شما قاضي اي کارکُشته سراغ داريد؟

من «کاشپار هوتر» اهلِ «سومپِرک» را .پيشنهاد ميدهم

او آدمي خردمند و عادل است .و با اوضاعِ منطقه نيز آشناست

اما من شنيده ام که او .تعليق شده است

او چهار جادوگر را صرفاً .جريمه نقدي کرده و آزاد نموده است

.آن زنان عقلِ درست و حسابي نداشتند، قربان - پس چرا او را تعليق کردند؟ -

نکُند ميگوييد اعليحضرت در حقِ وي، بي انصافي نموده اند؟

من يک قاضيِ سابقِ تفتيشِ عقايد ميشناسم .که اکنون در «اولوموک» زندگي ميکُند

.«آقايي «بوبليگ» نام، اهلِ «اِدلشتات - .اما او اينک بازنشسته اي مستمري بگير است -

.وي هيچگاه نتوانسته تحصيلاتش را به اتمام برساند .من با انتخابِ قاضي «هوتر» موافق هستم

آقايِ «بوبليگ» اهلِ «اِدلشتات»، در 40 سال خدمتش .کارِ خود را به خوبي انجام داده است

و از طرفي، در مجلسِ اسقف ها .بسي خوشنام است

پس برويد و با وي .صحبت کُنيد

چه کاري از من ساخته است، قربان؟ - !غذا، شراب، تختخواب -

.برايم از همان شرابِ خودتان بياوريد - .چَشم، قربان -

.اما رختخوابِ پاکيزه ميخواهم - .ترتيبِ همه چيز داده خواهد شد -

وقتي در خدمتِ من هستي !نميتواني سر و وضعت را مرتب کُني؟

!بجُنب

!نوشِ جان بفرماييد

خوش است! البته اندکي .تُرش است، ليکن کفايت ميکُند

،شما خسته ايد، قربان .الساعه بسترتان را مهيا ميکُنم

از راه دور آمده ايد، قربان؟ - .«از «سومپرک»، «وِلکه لوزيني -

اين مهمانخانه مالِ همان مَردِ اهلِ «اِلدشتات» است؟ همان قاضيِ سابق؟

.غذا را حاضر کُن

.منظورم همان کسي است که سابقاً مفتشِ عقايد بوده .به من گفتند اين مکان، مالِ اوست

.من «بوبليگ» هستم - !شما؟ -

چه کاري از من ساخته است، آقا؟

خواهش ميکُنم .بفرماييد بنشينيد

،چنين محاکمه اي چقدر هزينه برميدارد آقايِ «بوبليگ»؟

ميشود بگوييد مقداري آبِ گرم برايم بياورند؟

شما برايِ اين کار، لزوماً بايستي .محکمه يِ تفتيشِ عقايد بر پا داريد

،پس سوايِ خودِ من ،به عنوانِ مديرِ آن

طبقِ قانون، محکمه ... نياز به يک دادستان

يک دبير و دو يا سه .ارزيابِ قضايي دارد

از طرفي، من منشيِ .هميشگيِ خودم را ميخواهم

او در رصد نمودنِ متهمان .بسيار مجرب است

زيرا آنان را بايد .شبانه روز رصد نمود

.متشکرم

،همانطور که حتماً آگاهيد ... محاکمه يِ جادوگران

با محاکماتِ معمولي که برايِ جنايات .و بزهکاري ها برگزار ميشود، فرق دارد

،شيطان، عليا حضرت .فوق العاده مبتکر است

«ميدانم، جنابِ «بوبليگ .«اهلِ «اِدلشتات

پس قاضي، جانِ خويش را .به مخاطره مي اندازد

از طرفي، بايد اموالِ محکومين ... توسطِ مقامات مصادره گردد

و از همين اموال است که .هزينه هايِ محکمه تأمين ميشود

و چه ثروتِ کلاني از اين !پيرزنانِ دريوزه عايد خواهد شد

ما ميخواهيم انسان را .از وجودِ شيطان پاکسازي کُنيم

لذا پول برايِ ما .در درجه يِ اولِ اهميت نيست

شما دليلي برايِ عدمِ رضايت .از سويِ ما نخواهيد داشت

... اما لطفاً

،اهتمام ورزيده و در اسرعِ وقت .قالِ اين قضيه را بکَنيد

اميدوارم وضعيت .چندان وخيم نباشد

جادوگران با شيطان ... پيوندي بس تنگاتنگ مي يابند

و شيطان را همچون خداوندگار .و اربابِ خويش، پذيرا ميگردند

و شيطان نيز در عوض، به ايشان .قدرت هايِ مافوقِ طبيعيِ گوناگوني عطا ميکُند

.من بيش از اين چيزي نميدانم، عاليجناب .هر چه ميدانستم را قبلاً به شما گفتم

ميخواستم قرصِ نانِ مقدس را ... به گاوم بدهم

زيرا از شير دادن .افتاده بود

اگر فقط ميدانستم اين کارم ... به چه تعبير ميشود

!اي دروغگو

تو قرصِ نانِ مقدس را .به «صخره يِ پطرس» بُردي

!نه

معبودِ سيه کارِ خود را !به چه اسمي مينامي؟

مارتِن»؟»

هانس»؟»

توماشِ سبزه روي»؟»

!سوالم را پاسخ گو - ... «توماش» -

اما به درستي نميدانم .منظورتان چيست، عاليجناب

!خيلي هم خوب ميداني

هميشه به «صخره يِ پطرس» ميروي؟ - .نه، به عمرم هرگز پايم را آنجا نگذاشته ام -

.آنجا کيلومترها دور است !آخر چه کسي دوست دارد به آنجا برود؟

.من فقط زني بيچاره هستم .رفتن به آنجا برايم ترسناک است

.اما ما همه چيز را ميدانيم

.تو در آنجا ضيافت بر پا داشته و نوشخواري ميکردي - !نه، نه -

.و قرصِ نانِ مقدس را لگدمال ميکردي - !نه -

چه کساني همراهت بودند؟ قطعاً زنانِ .بسياري را ميشناسي، زيرا قابله هستي

آخر چه ميگوييد، قربان؟ - چه کساني در آنجا همراهت بودند؟ -

من هرگز پايم را نيز .به آنجا نگذاشته ام

مگر شما نشنيده ايد که ميگويند جادوگران در اطرافِ آنجا ميپلکند؟

Witchhammer subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Witchhammer

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left