نخستین 200 خط.
این برنامه حاوی موضوعاتی مربوط به سلامت روان و خودکشی است
با احتیاط تماشا کنید
!ها ؟
! یاموری-کون
کو-کون ؟
! ناناکوسا
!چیکار کنیم ؟
... چیکار
... یاموری-کون ، اون
آه ، پس بیدار شدی
... کابورا-سان
حالت چطوره ؟
ها ؟
فکر کنم ، کاملاً خوبم ؟
... خوبه ، پس
لباست رو دربیار
!ها ؟! چی ، چی ؟
زودباش دیگه
! نه
!چرا توی در آوردن لباسها اینقدر کارت خوبه ؟
نیمه شب چراغانی شده
نفس ، حرص و طمع و حسرت ، همه میان و میرن
باران باعث تاری دید میشه
سایه های خیسی که توسط چراغهای نئون ترسیم شدند
تا صبح بشه ، بیدار نشو
زمان ما رو از هم جدا میکنه
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
یه لحظه صبر کن ، ها
خوب ، خانواده و زندگی ای دارم که باید ازشون مراقبت کنم
اون منو ترک نمیکنه ، اوه-ها
قبل از اینکه بهش دروغ بگم ، داشت از من بالا میرفت
لا دی لا دی لا لا
امروز وقتی دوباره داشت آهنگی رو زمزمه می کرد قفل در باز شد
همیشه کارها رو به شیوه ی خودت انجام میدی
بیست سال پیش ، فکر کنم اینجوری شروع شد
آه ، باید بین سمت مهم در نور خورشید
و تاریکی شیرین انتخاب کنم
... بیشتر بنویس
... بیشتر بخوان
حریصانه می خنده
درست همونجوری که برنامه ریزی کرده بودی ، فردا داره ذوب میشه
برام مهم نیست کدوم طرف
همونطور که می تونی ببینی دیگه متوقف نمیشه ، ها ها ها
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
Akari no tomotta midnight
Ego to yoku to miren ga ikikau
Ame ni boyaketa shikai
Neon ga nazoru nureta rinkaku
Until morning mada samenaide
Toki ga hikisaku
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Iikisatsu
Chotto matteya, huh
Ore nya katei ga atte seikatsu ga atteyana
Hottokante, uh-huh
Ore ga uso tsuku mae ni tokku ni matagattera
Kyou mo hanauta majiri hiraita kagi ana
Honto katte yana
Tashika ni ju nen mae mo konna hajimari kata
Aa erabanakya daiji na hinata
Kanbi na kurayami ka docchi ka
"Motto kaite..."
"Motto utatte..."
Yokubatte warau
Omae no keikaku doori tokete iku ashita wo
Doudemo iiya wo
Kono toori, mou tomanneeya, ha ha ha
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Ikisatsu
... ائـ ؟! چی
اتفاقی برای من افتاده ؟
خوب ، خوب بنظر میرسی
ائـ ، این چیه ؟
می تونی از اون دو نفری که اونجا بودند بپرسی
من فقط به عنوان پرستار بیمارستانی که سر شیفت کاریشه اینجام
دو نفری که اونجا بودند ؟
... صبر کن ، حالا که فکرش رو میکنم
تیر نخورده بودم ؟
اما درد نداره
شاید خیال کردم
... اوه ، داره خوابم می بره
صبح بخیر ، یاموری-کون
... اوه ، ائـ
صبح بخیر
... ها ؟ کاراگاه-سان
... یاموری-کون
نمی تونم به اندازه ی کافی معذرت خواهی بکنم
خدا رو شکر زنده ای
جاییت درد میکنه ؟
صبر کن ، پس واقعاً تیر خورده بودم ؟
درسته
من بهت شلیک کردم
!چرا باید اون کار رو می کردی ؟
... اون
... جلوی منو گرفت که خودم رو نکشم
... و بعدش ، فقط
! یه تصادف بود
هیچوقت قصد نداشتم بهش شلیک کنم
ببخشید ، ناناکوسا
... ببخشید
من می برمش بیمارستان
جایی که کابورا کار میکنه حاضر میشه قبولش بکنه
... اوه
باشه
... پس ، منم همراهتون
... یاموری-کون
... چی
... نه ، نکنه
خدا رو شکر
کاراگاه-سان ، تو زنده ای
! یاموری-کون
... ائـ ، پس منظورت اینه که
یه اتفاقاتی افتاد ، اما همه زنده موندند ... و پایانش خوش بود
اوضاع از این قرار بود ؟
... پس من ... ائـ
تبدیل به خون آشام شدم ؟
می خواهی امتحانش بکنی ؟
شوخی کردم
یه کم قبل نبضت رو گرفتم و مطمئناً انسانی
می دونی ، خون آشامها نبض ندارند
... اما
... یاموری-کون
بخاطر تو ، فرصتم برای مردن رو از دست دادم
با هدف کشتن خون آشامها زندگی کردم
نفرتم از خون آشامی که خانواده ام رو نابود کرد چیزی بود که منو به ادامه وامی داشت
اجازه دادم خشمم از اونی که پدرم رو تبدیل کرده بود
به تمام خون آشامها کشیده بشه ، چون اون تمام چیزی بود که مانع از هم پاشیدن من می شد
... اما امروز
همه ی اونها از هم پاشید
برای همون سعی کردی بمیری ؟
... اما می دونی
راستش از مرگ می ترسم
برای سالها ، در مورد مردن خیالپردازی کردم
هر دفعه اون کار رو کردم ، خشم خودم رو بخاطر میاوردم تا به خودم دلیلی برای ادامه دادن بدم
... اما بخشی از وجودم می دونست
این خشم جعلی بود ، یه دروغ
و من ده سال رو به عصبانیت از این گذروندم که پدرم از ما گرفته شده بود
اما از همه اونها خسته ام
تنها چیزی که مونده یه پوسته ی خالی از یه زنه که هیچوقت به هیچی نرسیده
کسی که سنش بالاتر رفته اما عاقلتر نشده
یاموری-کون
زندگی من یه اشتباه بزرگ بود
هرچیزی که همیشه می خواستم از دستم رفته
پس لطفاً ، لطفاً ، مثل من نشو
بهم قول بده
... درسته
حالا که فکرش رو میکنم ، تمام مدت منظورش همین بود
فقط مراقبم بود
... کاراگاه-سان
می دونی ، فکر میکنم یه خانم چهل ساله هنوز خیلی جوانه
ها ؟
ده سال از آخرین سال دبیرستانت گذشته
پس باید ، بیست و هفت یا بیست و هشت ساله باشی ؟
از امروز بیست و هشت ساله
! اوه ، درسته
تولدت توی هالووین بود
تولدت مبارک
آخرین باری که یه نفر تولدم رو تبریک گفته بود ده سال پیش بود
هی
هی
یاموری-کون بیدار شده
جدی ؟
حرف زدید ؟
رفته بودم معذرت خواهی بکنم اما بجاش اون به من روحیه داد
... ناناکوسا
کاش واقعاً می تونستم عاشقت بشم
شرمنده
فکر کنم به اندازه ی کافی دوست داشتنی نیستم
واقعاً
... این همه آدم رو ببین
می خواست که همه ی خون آشامها طی ده سال به تدریج از بین برن ؟
خیلی غیر واقعیه ، نمی دونم میشه اسمش رو گذاشت نقشه یا نه
درواقع خودش هم تاییدش کرد
پس اساساً ، فقط یه اقدام به خودکشی بوده که فرایندش خیلی طول کشیده بوده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.