نخستین 200 خط.
...آنچه در واعظ گذشت
.آدمایی که کت شلوار سفید میپوشن
یه جور تشکیلات مذهبیه
که هدفش تسلط بر دنیاست
،میگه که داره میمیره و عمر جاودانی میخواد
و فکر میکنه که تو میتونی کمکش کنی
وقت تموم شد
چطور خوابیدی؟
دوباره خوابش رو دیدم
دوباره
،کاستر هرچی که داره واقعیه
میسپرمش به افراد سامسون
...جسی
اتفاق های بزرگتری قراره برات بیوفته
اتفاق هایی بزرگتر از اتفاقهایی که تاحالا واست افتاده
پس تو باید یکی از آدم خوب ها باشی
برای چی؟
چون برای بدی راه های زیادی وجود داره
قول میدی؟
قول میدم، بابا
گریه نکن
ما کاستر ها گریه نمیکنیم
مبارزه میکنیم - !تقصیر منه، بابا -
!من واسه این اتفاق دعا کردم !همش تقصیر منه
!نه، خواهش میکنم خواهش میکنم
!نه، بس کنید، خواهش میکنم !بذارید بیام بیرون! خواهش میکنم
!بذارید بیام بیرون !بذارید بیام بیرون
اینطور نبود که
خودم به قصد دنبال خدا بگردم
...منظورم اینه، من من روانی نیستم، باشه؟
یه روز یکشنبهی عادی بود
همیشه یکشنبه ها نون تست میخورم
،منظورم اینه، بعضی وقتام نون شیرین میخورم اما اکثراً نون توست میخورم
بگذریم، این یکشنبه میخواستم
مربای توت فرنگیم رو بمالم ...روی نون تستم
سلام - که این چهره رو دیدم ... -
سلام - روی نون رو نگاه کردم، یهو متوجه شدم -
!این شکل صورت خداست روش
اون مدارک مسخره نتیجه نداد؟
نه
چیزای خوبی اینجا پیدا میشه
شاید
...هرشب خدا رو دعا میکنم
میدونی، دنیس حالش بهتره
دنیس
آره، دنیس
دوباره داره لپاش گل میندازه
فک کنم از پسش بر بیاد
عالیه، کَس
آره
خب گویا اصلاً نیازی به کمک تو نبود
،درست اونجا... ...من رو نگاه میکرد
خب حالا داریم توی یوتیوب دنبال خدا میگردیم؟
کار به اینجا کشیده؟
خدا گم شده، کس
مساله مهمیه
بدون خدا، نه ساختاری هست
نه نظمی
بدون ناخدا، به صخره ها برخورد میکنیم ...و این
هرج و مرج میشه باید یه نفر مسئول دنیا باشه
،بدون خدا ...ما
...بدون خدا، ما
داره آماده میشه
سلام - سلام -
...کـجا - نگو، جسی -
نگو
هی، میشه یکی از اونا رو بدی؟
آره، البته
آره، سه بار از یه اسلحه 44میلیمتری بهم شلیک کردن
!اما میدونی چیه؟
فک کنم دارم راه میفتم
تولیپ عزیزم، فک کنم باید یکم بیخیال اونجا بشی
خودم حواسم هست
مشکلی نداریم
شنیدی، کَس؟
.خودش حواسش هست مشکلی نداریم
خب، شما پسرا دارید چکار میکنید؟
عزیزم، میدونم دوست نداری ...این رو بگم
.جسی قبلاً درموردش حرف زدیم
...تو جداً باید یکم
!من نمیخوابم، باشه؟
هی
هی
بخواب
خسته بود - بله -
بخواب
همینجا قربان، دیدید؟
همین قدرت رو میگفتم
فقط گفت "بخواب" و بعدش اون خوابید
همینجوری
مردم هرکار که اون بگه رو انجام میدن
چی فکر میکنید؟
فکر میکنم حوصلهام سر رفته
چه دنیاییه که توش به اطاعت کردن یه زن از یه مرد
میگن ابرقدرت؟
من قرار دارم
همهشون رو بکشید
مـترجمـین: حــسـیـن و حــامـــد
خداوندگار، از تو میخواهم ،که به ما نیرو دهی
راه را در میان تاریکی به ما نشان دهی
.و در این ماموریت مقدس ما را نگهدار باشی آمین
آمین - آمین -
دوستت دارم، مرد
خیلی خب، داریم به هدف نزدیک میشیم
اسلحههاتون رو آماده کنید
کلاه هاتون رو بذارید
گوشی ها رو بذارید
خیلی خب، آمادهایم
دید در شب
.برید، برید، برید .تکون بخورید، تکون بخورید
.ورودی قفل شده میخوام منفجرش کنم
اینجا امنه
راهروها امن هستن
درحال نزدیک شدن به ورودی هستیم
میریم واسه طبقه دو
لعنتی
!صبر کن
مشکلی نداریم؟
نه، همهچیز مرتبه
!کاستره !برید، برید، برید
ازم جداش کنید - آروم مرد -
اوه خدا !ازم جداش کنید
!ازم جداش کنید
!گازم گرفت !گازم گرفت
اینکار رو نکنید - خلع سلاح شد. خلع سلاح شد -
!یالا! نگهش دار
پیرمرد حذف شد
زنه رو پیدا کردم
دوستات رو بکش
هی
هی، صبر کن
.فیل داری چیکار میکنی؟
!خواهش میکنم، شلیک نکن
متاسفم
مردان سفید پوش
بندازش
بیا اینجا
...اول باید چندتا سوال رو جواب بدی
!صبر کن
قشنگه
و فقط برای تو بازش کردن
پدرم بهم گفت که تو خیلی مهمی
درسته؟
چی درسته؟
...که تو مهمی کارت
آره، فکر کنم درسته
ازش راضی نیستی؟
...من برای قدرتمندترین سازمان جهان کار میکنم
گماشتههای ما توی 113 کشور آمادهان تا دستورات منو
بلافاصله انجام بدن
شگفت انگیزه
...و با این حال
...و با این حال
و با این حال، من اخیراً یک مقدار
احساس سرخوردگی میکنم
اوهوم
من یه زمانی مثل تو بودم
دنبال پیدا کردن هدف و مفهوم بودم
در ظاهر همه اینا رو داشتم ...اما
زندگی من مثل یک پازل بود که یک تیکهاش گم شده بود
یک تکهی حیاتی
بعد سفر کردم داوطلب شدم
و بعدش، یک شب، توی بیمارستان مرکز شهر
استفان وارد زندگیم شد
،اون 8 سالش بود اشک توی چشاش جمع شده بود
مادرش یه معتاد کراکی بود
پدرش هم یه بیکار تنبل بود
و چالش های زندگیش درحال افزایش بودن
برای ماه ها، تنها چیزی که دیدم اشک هاش بود
،اما بعدش، یک روز دست کردم توی کیفم
...و بهش یه شکلات دادم ...فقط یه شکلات
و همونجا بود که اون اتفاق افتاد
لبخند زد
برای اولین بار
یه عمل ساده و محبت آمیز ...زندگی اون رو تغییر داد، و
اون لبخند زیبا تیکهی گمشدهی پازل من بود
لبخند یه بدبخت کودن؟
اون تیکهی پازلت بود؟
درک میکنی که ملت همه دائم لبخند میزنن، درسته؟
پدرت فرماندار لوئیزیاناست، درسته؟
اوهوم
هیچوقت توی آنگولا بوده؟
کشور آنگولا یا زندان؟
جفتش
پاشو
لباست رو در بیار
کره رو بگیر توی دستت
...ظرفش رو نه کره
بگیرش توی دستت
زیر چونهات نگهش دار
...زیر - زیر چونت نگهش دار -
حالا خوب گوش کن
توی یک فضای عمومی چقد میتونی نفست رو نگه داری؟
بیخیال
دوستت دارم
خفه شو، هوور
قرار بود فردا توی "اولان باتور" باشم
...حالا بخاطر بی کفایتی شما
اولی کیه؟
اونه - منم -
No comments yet. Be the first to leave one.