The 100

The 100

دانلود زیرنویس Farsi/persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The 100 2x14 Bodyguard of Lies HDTV KILLERS en-fa 1
ناشر subteks
AI natural translated by subteks.me

برچسب‌ها

other
ai-translated
تاریخ انتشار: 2026-07-18
تعداد دانلود: 10
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi/persian

نخستین 200 خط.

پیش‌تر در سریال "100 نفر"...

تلونیوس رفته. او ۱۲ نفر را برد، با ۱۲ اسلحه.

ما داریم به "شهر نور" می‌رویم.

این جهش ایمان را با من انجام بده، جان مورفی،

و اجازه بده به تو نشان دهم که چیزی بسیار فراتر از این در انتظار توست...

بزرگ‌ترین ارتشی که تا به حال داشته‌ایم

منتظر است تا به آن مأموریت بدهیم.

ما بعد از اینکه بلامی مه اسیدی را خاموش کرد، اقدام می‌کنیم.

اگر این یک اتحاد

بین زمینی‌ها و کشتی است،

نباید این تهدید را دست‌کم بگیریم.

یک جلسه شورای جنگ امشب برگزار می‌شود

و تمام رهبران آنجا خواهند بود.

ما از موشک استفاده می‌کنیم

باید تخلیه را شروع کنیم.

اگر تخلیه کنیم، آن‌ها می‌فهمند

که ما جاسوسی در داخل دیوارهایشان داریم.

دور شوید. همین حالا.

آتش.

می‌دانستی و گذاشتی این اتفاق بیفتد؟

برخی از آن‌ها لباس محافظ نپوشیده‌اند.

یعنی درمان شده‌اند، درمان‌های مغز استخوان مؤثر است.

شروع کردیم به بیرون کشیدنشان از خوابگاه، یکی یکی.

کسی دیگر را نمی‌گیرند، بدون درگیری از این اتاق خارج شوید.

آره.

اوه!

پیدایشان کنید.

ما شما را پنهان می‌کنیم.

اینجا همه با کیج موافق نیستند.

با من بیا، الان در امانی.

مطمئناً داشتن یک نشانه خوب است

که ما فقط در حال رژه رفتن به سوی مرگ خودمان نیستیم.

ما نیستیم.

سلام، اگه این یکی رو می‌شناسی بهم بگو.

دیگه نه، لطفاً.

یک زمینی و یک "درو" وارد یک بار می‌شوند.

ساقی به زمینی نگاه می‌کند و می‌گوید:

"ما به امثال شما اینجا خدمات نمی‌دهیم."

درو بلند می‌شود و می‌رود.

متوجه شدی؟ دروها زمینی‌ها را می‌خورند.

من یک "هیت‌جا" می‌گیرم

و با آن تو را تا حد مرگ کتک می‌زنم.

جان.

یا این یکی؛

اوه، یک آرکر، یک زمینی،

و یک مرد کوهستانی وارد یک بار می‌شوند.

آرکر می‌گوید: "من کمی نوشیدنی محلی می‌خواهم."

زمینی می‌گوید: "من هم همین‌طور."

مرد کوهستانی می‌گوید...

آه!

هیچ‌کس تکان نخورد!

ما وسط میدان مین هستیم.

کس دیگری هم علامت می‌خواهد؟

وقتش رسیده، ستوان.

بله قربان.

در مورد ۴۴ نفر برایم توضیح بده.

من سربازانی دارم

که اتاق به اتاق می‌گردند.

فقط مسئله زمان است.

پس هیچی نداری؟

بله قربان.

آن بچه‌ها کلید

همه چیز هستند، ستوان.

و ۴۴ نفر همین‌طوری ناپدید نمی‌شوند

داخل یک پناهگاه مهر و موم شده.

اگر کمک کافی داشتند، می‌توانستند.

پدرم،

مشخص نیست قربان.

اما او تنها کسی نیست که

ملاحظات اخلاقی دارد در مورد

کاری که برای زنده ماندن انجام داده‌ایم.

چیزی که آن‌ها متوجه نمی‌شوند این است که

آن بچه‌ها خطرناکند.

آن‌ها یک طبقه کامل را تابش‌باران کردند.

موافقم قربان.

و حالا که طبقه ۵ ضدعفونی شده است،

می‌توانیم حقیقت را درباره‌اش بگوییم.

آن بچه‌ها ۱۰ نفر از سربازان ما را کشتند.

می‌توانیم از این برای حذف کردنشان استفاده کنیم.

انجامش بده.

بله قربان.

حالا بیایید در مورد تهدید بیرونی صحبت کنیم.

به آن نگاه کنید.

تمام ارتش او بیرون از محدوده مه متوقف شده است.

چرا؟

دارند یاد می‌گیرند قربان. به شما گفتم

این فرمانده متفاوت است.

او چه کار خواهد کرد؟ منتظر ما می‌ماند؟

ما ۹۷ سال اینجا امن بودیم.

او صبرش را از دست خواهد داد، و وقتی این کار را کرد،

مه را مستقر کنید.

اگر اشتباه کنیم چه؟

و قطع برق باعث

باز شدن قفل‌ها نشود؟

مردم شما گفتند که این کار جواب می‌دهد.

تو باید استراحت کنی، کلارک.

می‌توانستیم درها را دستی منفجر کنیم.

نقشه‌ها در جنگ خیلی دوام نمی‌آورند.

خودت را با سوالاتی که قبلاً پرسیده و پاسخ داده شده

خسته نکن، اتلاف انرژی است.

مردم برای این مردند، لکسا.

باید کار کند.

تو داری کاری را می‌کنی که من وقتی برای اولین بار فرمانده شدم کردم.

ما نمی‌توانیم پیش برویم و این به تو

زمان زیادی برای فکر کردن می‌دهد.

وقتی بلامی مه اسیدی را خاموش کرد

و نبرد آغاز شود،

همه چیز مشخص خواهد شد.

اگر نتوانست چه؟

اگر بیش از حد خطرناک بود چه؟

و من او را به‌هرحال به آنجا فرستادم؟

تو به او اهمیت می‌دهی.

من به همه آن‌ها اهمیت می‌دهم.

با این حال، بیشتر نگران اویی.

من نمی‌توانستم ما را تمام این مدت بدون او زنده نگه دارم.

ما به او نیاز داریم.

و حالا ممکن است من باشم که او را به کشتن می‌دهد.

رهبر بودن همین معنا را می‌دهد، کلارک.

حقیقت این است که ما باید به

چشم رزمندگانمان نگاه کنیم و بگوییم:

"برو و برای من بمیر."

اگر به همین سادگی بود...

می‌توانیم فقط به برنامه برگردیم؟

خیر.

تو می‌توانی رهبری باشی که مردم به او نگاه می‌کنند.

امیدها و رویاهایشان را به او می‌سپارند.

کسی که برایش می‌جنگند و می‌میرند.

من هرگز این را نخواستم.

فقط سعی می‌کنم ما را زنده نگه دارم.

تو برای همین به دنیا آمدی، کلارک.

مثل من.

بلامی. بیا داخل.

آره، اینجا کمی سرم شلوغه، ریون.

تو ورود را از دست دادی.

منبع مه اسیدی را پیدا کردی؟

دارم راه خودم را به آنجا باز می‌کنم.

بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم طول می‌کشد.

به اندازه کافی بلد نیستم که از این طرف آن را از کار بیندازم.

باید یه چیزی به من بدهی.

دارم رویش کار می‌کنم.

یک جای کار می‌لنگد.

چی؟

کارت کلیدم کار نمی‌کند.

این خوب نیست.

باید راه دیگری پیدا کنم.

دوباره با تو تماس می‌گیرم.

همان‌جا بمان! دست‌ها بالا.

به سمت شرق. در تعقیب هدف.

لاوجوی نیست. تکرار می‌کنم، لاوجوی نیست.

جدا شوید.

داریم سطح پایه را بررسی می‌کنیم.

محاصره شدید! راه فراری نیست!

چشمانتان را باز نگه دارید.

گارزا، می‌بینیش؟

اوه!

اوه!

گارزا، وضعیتت چطور است؟

گارزا.

گارزا. او را می‌بینی؟

احضار شده‌ام؟ واقعاً؟

آره، ممنون.

من برای این معامله مه اسیدی به کمک تو نیاز دارم.

بلامی بعد از رسیدن دوباره رادیو می‌زند،

چشم‌ها به سیستم پخش،

اما می‌خواهم اول درباره‌اش صحبت کنم.

فکر می‌کنم... چه چیزی خنده‌دار است؟

اوه، بی‌خیال، روز بنر است.

باید این را ببینی، "ریس" درخواست کمک می‌کند؟

این یکی برای کتاب‌های تاریخ است.

مهم نیست. خودم انجامش می‌دهم.

سلام. شوخی بود.

طنز. این فقط کاری است که من انجام می‌دهم.

هزاران زمینی در جنگل چادر زده‌اند،

منتظرم بروم دوستانم را نجات دهم،

و آن‌ها نمی‌توانند حرکت کنند چون...

چون نمی‌توانم این را بفهمم.

سلام. هیچ‌کس نتوانست.

سوال سختی است، بدون اطلاعات بیشتر نه.

خیلی خب، پس آن‌ها مهی ایجاد می‌کنند که مردم را ذوب می‌کند.

درباره چه چیزی حرف می‌زنیم؟ هسته‌زایی؟

اوه، لطفاً به من نگو که انتشار براونی است.

می‌خواهم بدانی،

من در دینامیک سیالات خدایی بودم.

فکر می‌کنی در همه چیز خدایی؟

شواهد تجربی دروغ نمی‌گویند.

بسیار خب. بیایید استوکیومتری خود را شروع کنیم.

همه چیز خوب است؟

دارم از آن عبور می‌کنم، در ذهنم آن را مرور می‌کنم،

فقط سعی می‌کنم بفهمم چطور

هنوز زنده‌ای.

درباره چه حرف می‌زنی؟

من تو را قبل از اصابت موشک به "تاندیسی" دیدم.

من تو را می‌شناسم، کلارک. یک جای کار می‌لنگد.

و بعد تو و لکسا ناپدید شدید

و اتفاقاً زنده ماندید.

بگو که نمی‌دانستی قرار است بیاید.

اکتاویا...

تو اجازه دادی همه آن مردم بمیرند.

باید می‌گذاشتی من هم بمیرم.

من این کار را برای نجات بلامی انجام دادم،

More Farsi/persian subtitles for The 100

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left