نخستین 200 خط.
تقديم ميکند Opus Sub تيم ترجمه
قسمت دهم
خودت شنيدي نه؟
اون داره ازت استفاده ميکنه
تو هنوز تجربه نداري
نميدوني چه دنياييه
مردم بيخودي به آدمايي مثل ما نزديک نميشن
تو نبايد به هرکي که باهات خوب و مهربون بود اعتماد کني
مگه ما چه جور آدمايي هستيم؟
ما ثروتمنديم و همه چيز داريم
ما هرکاري دلمون بخواد ميتونيم بکنيم
ما فقط فروشنده ايم
بابا
آدمايي که عمرتُ به پاشون گذاشتي يه همچين آدمايي هستن
بيا خودت ببين
آدماي مغروري که به ديگران هيچ اهميتي نميدن
بورسيه ي کانگ سو، ليست لابي هاي صورت] [...گرفته با دادستاني
،ليست دادستان هاي لابي کننده] [لابي هاي امور اجرايي ماليات ملي
برا وفاداري به همچين آدمايي، نميدوني من ...بايد چه کارهايي ميکردم
بابا، حتي نميتوني تصورشُ بکني
به حرفاي مدير درباره ي جون گوش کن
تو ديگه چرا؟
برام مهم نيست اون چي ميگه
وقتي برادرت يه مشکلي درست کرد برات مهم ميشه
برادرت فکر ميکنه جون از شرکت کينه به دل داره
از ديدن جون کنار تو ناراحت ميشه
چه اهميتي داره؟ من جونُ دوست دارم
تو نميدوني برادرت چقدر آدم ترسناکيه
وقتي دست بذاره رو يه چيزي ديگه ولش نميکنه
منظورت چيه؟
کسي که فيلم مزاحمت تو هواپيما رو پخش کرد برادرت بود
اون يه هشدار به تو بود
ميگه اگه تو بازم بخواي کاري بکني دست رو دست نميذاره
...پس همونطوري که فکر ميکردم
.برادرم ميخواد از شر من خلاص شه
همينطوره نه جه هون؟
هِي، چرا الان داري اينا رو بهم ميگي؟
هِي، واسه تو گفتنش آسونه؟
...سخته که تنهايي
.اينا رو تو دلت نگه داري
من حسابي خوردم
منم همينطور
...جون
من يه کم خسته ام
ديگه ميرم تو
.باشه. برو استراحت کن
بله؟
چي شده که تو به من زنگ زدي؟
الو؟ جون
بله مامان
اوضاع و احوالت خوبه؟
مامان هميشه يه جوره
برات اتفاقي افتاده؟
نه چه اتفاقي؟
پس فردا بهت سر ميزنم
کيمچيِ کاهو درست کردم که تو دوست داري
...مامان
.بابا کيمچيِ کاهو دوست داشت
واقعا؟
مامان
بابا چه جور آدمي بود؟
چي شده؟ اتفاقي افتاده؟
نه همين جوري پرسيدم
چيه؟ چي شده جون؟
...بابام
واقعا رشوه گرفته بود؟
و بعد از گروه کانگ سو اخراج شد؟
درباره ي چي حرف ميزني؟
کي گفته؟ از کجا شنيدي؟
چيکار کنم؟
اينقدر ناراحتم که دلم ميخواد بميرم مامان
دلم براش سوخت
راننده کُوُن گفت خونه ي رو پشت بوم خيلي محقره
اون واسه درآوردن خرجش نظافت چي شده پس بايدم خونه اش بد باشه
آره ولي اون به هيوک کمک کرد به خودش بياد
ميخواي بذاري همين جوري يه نظافت چي بمونه؟
ميخواي چيکار کنم؟
مردم ميبينن، نبايد يه کاري کني به هم بخورن؟
اون اومد دفتر من و همه ي نظراتشُ گفت
يه دختر معمولي نيست
اون هيوکُ آدم کرد
به نظر آدم حسابي مياد
درسته بابا
اون قطعا آدم حسابيه
بابا، بِک سونگ کي رو ميشناسين؟
بِک سونگ کي؟ کي هست؟
يکي از مديرهاي تيم برنامه ريزي راهبردي که رب فلفل قرمزُ توسعه داد
مامان ازم خواست يه نگاهي به سابقه ي .خانوادگيش بندازم، منم انداختم
بِک جون دختر بِک سونگ کيه
.واقعا؟ اون دختر يکي از مديرهاي شرکته
واي خيلي خوب شد
پس ديگه چيزي نميمونه
دختر يکي مديرهامون عروسمون بشه عاليه
مگه نه عزيزم؟
!پسره ي بي شعور ...از بين اين همه دختر بايد بره
چي؟ - !ولش کن -
پيونگ کانگ يا هرچيز ديگه !ديگه اسمشُ جلو من نيارين
فهميدي؟
!اِوا اِوا بابات چِش شد؟
اگه توسعه دهنده ي رب فلفل قرمز باشه که حرف نداره
وقتي اوضاعمون حسابي خراب بود اون رب فلفل قرمز حسابي به دادمون رسيد
راهب گفت مقدّر شده اون با هيوک باشه
پس راست ميگفت
مامان لطفا ديگه نرو ديدن اون راهب
بِک جون قرار نيست هيوکُ نجات بده اون زنده زنده ميخورتش
زنده... زنده ميخورتش؟
منظورت چيه؟
روز تعطيل
!!تو يه خواب عميق !در نزنيد
!!!به هيچ وجه بيدارم نکنيد
هيوک ميدونه اون دختر بِک سونگ کيه و بازم ميبينتش؟
فکر کنم اولش نميدونست
پسره ي بي مصرف ...مگه ديگه زن وجود نداره
که اون بايد با دختر يه خيانتکار بگرده؟
چيز ديگه اي هم هست که لازم باشه من بدونم؟
اگه چيزي هست لطفا بهم بگين
چيز ديگه اي نيست
سعي کن هيوکُ قانع کني
بهش بگو فورا باهاش به هم بزنه
...بهش بگو اگه اين بار به حرفم گوش نده
معلوم نيست چه بلايي سرش مياد
فهميدي؟
بله متوجه شدم
مامان جون؟
معاون کيم ميتونه اين بخشُ انجام بده
اِ اونجاست
من نميتونم اتفاقي که براي باباي جون افتاد رو قبول کنم
اون کمبود داشت که گذاشت اينجوري بشه
ولي چرا... چرا رفتين سراغ جون؟
من از همه ي کارهايي که شماها با شوهرم کردين خبر دارم
چطور جرات کردين اسم رشوه رو جلوي دختر من بيارين؟
رشوه يا هرچي، اگه يه بار ديگه ...دخترمُ اذيت کنيد
.ديگه ازتون نميگذرم سرپرست سول
اگه نميخواين درباره ي محصول جوجه ي گروه کانگ سو برا خودتون دردسر درست کنيد
.ديگه جونُ اذيت نکنيد
...نميخواين اون
مقصرُ حالا پيدا کنيد؟
شما به چه حقي اين حرفُ ميزنيد؟
...اينُ بگير و
ديگه درباره ي اون مسئله دردسر درست نکن فهميدي؟
رئيس حواسش بهت هست
.حواستُ جمع کن عوضي
.دستورتون انجام شد
چيکار ميکني؟
.نظافت، نظافت، نظافت
نظافت؟
من داشتم نظافت ميکردم
هيوک اومده بود ببينه من کمک ميخوام يا نه
منم بهش گفتم چطوري کمکم کنه، الانم .نشسته بودم خستگيِ زانوهام در بره
هِي، مامان جون تو دفتر سرپرست سول چيکار ميکنه؟
بعدا بهت ميگم جه هون
هِي
امروز صبح رئيس صدام زد دفترش
ميخواد تو با جون به هم بزني
فکر کنم برادرت بهش گفته باباي جون کيه
بهت گفته بودم هشدار برادرتُ ناديده نگير
يه کم خِرت و پِرت خريده بودم برات مخلفات درست کنم
بابات از اون جور آدما نيست
منظورت از رشوه چيه؟ اينا چرنده
...اگه اونقدر نابکار بود که رشوه بگيره
که اونطوري نميمرد
.جون واسه همينم... به بابات اعتماد داشته باش
باباي تو هيچ وقت همچين آدمي نبود
غذاها رو همينجا ميذارم
بذارشون تو يخچال که خراب نشن
بعدا که حالت خوب بود بهت سر ميزنم
مامان
ميدونم
ميدونم ولي اينطوري نيست
تو دنيا آدمي بهتر از بابات نبود
من بهت اطمينان ميدم
چي شده؟
واقعا منظمي
چند ساله که يه روزُ هم از دست ندادي؟
فکر کنم 11 سال
يازده سال؟
يعني از بعد از اون اتفاق؟
چي ميخواي؟
من جونُ دوست دارم
اگه يه بار ديگه جونُ تهديد کني من دست رو دست نميذارم
چي؟
در ضمن، دست از دري وري گفتن از من پيش بابا بردار
برادر تو واسه اين کارا زيادي بزرگ نشدي؟
بچه پر رو
گفتم ديگه اين کارُ نکن
من رفتم
واسه چي باز اومدي؟
هرجوري بهش فکر ميکنم حرفاي شما با عقل جور درنميومد
شما دارين يه چيزي رو پنهان ميکنين نه؟
چيز ديگه اي نيست
شما گفتين باباي من رشوه گرفت
اگه فقط ميتونين همينُ بگين اون چيزايي که نميتونين بگين چيه؟
گفتم که چيز ديگه اي نيست
.هست، يه چيزي هست
خواهش ميکنم راستشُ به من بگين رئيس، باشه؟
رئيس، رئيس
رئيس لطفا بهم بگين
!رئيس - وايسا -
.وايسا. متاسفم ولي بايد بري
ميدونم شما هم احساس بدبختي ميکنين .پس خواهش ميکنم بهم بگين
No comments yet. Be the first to leave one.