نخستین 122 خط.
می دونم که عجیب به نظر میاد که الان ازت بپرسم
اما چرا پیشنهاد دادی که با هم قرار بذاریم؟
به این موضوع فکر کردم و فکر کردم دلیلی وجود نداره که بهم کمک کنی
چه دلیلی داشت که تا این حد بهم کمک کنی؟
پس میایی با ما دوکبوکی بخوری؟
آره
تو این مدت در مورد چی صحبت می کنن؟
واقعا در مورد چی صحبت می کنن؟- صبر کن-
به نظرم بهتره اونجا نری
چرا؟ مگه نمیخوای بدونی چه خبره؟
دلیلش اینه که ناراحتم
چی؟
دیدن اینکه تظاهر میکنی که با دوستت خوبی اعصابمو خورد میکرد
بخاطر همین می خواستم ببینم تا کجا پیش میری
اما توقع نداشتم تظاهر کنی که با من قرار میذاری
حتی اگه کانگ سون هی اونو دوست داشته باشه، به نظر میاد جه مین بهش اهمیت نمیده
سون هی
چرا الان با لی جه مین قرار نمیزاری؟
فکر میکنم اون هنوز دوست داره-
چه مزخرفاتی میگی
به نظرم عجیبه
درسته که شما دوتا نقش بازی میکردین
سون هی، اینطوری که فکر میکنی نیست، می خواستم همه چیز و بهت بگم-
اگه واقعاً به من اهمیت میدادی، نباید اینطوری رفتار میکردی
تو نباید منو احمق فرض می کردی
::::::::: آيـــ(فصل های شکوفه)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
برای انجام همچنین کاری
از نگاه تو من اینقدر رقت انگیزم؟
سون هی
بومی بزار من دنبالش برم
کانگ سون هی
بومی
چه خبره؟
چه اتفاقی افتاده؟
خانم هان
همه چیز بخاطر این شروع شد که من نمی خواستم به سون هی صدمه بزنم
اما فکر می کنم آخرش بیشتر بهش صدمه زدم
تو بخاطر جین یونگ با سون هی قرار گذاشتی
برای سون هی نبود بلکه برای خودم بود
دلیلش اینه که می ترسیدم از سون هی جدا شم
پس همش تقصیر من بود
بهتر بود از اول باهاش صادق بودم
اگه اون زمان انتخاب دیگه ای می کردم،
الان وضعیت تغییر میکرد؟
آمادگی برای آزمونای مدرسه هنر برات مناسب نیست
تو یه ترسویی
اگه بر نمی گشتم...
دردت...
هان سو مانگ، یه لحظه بیا اینجا
نمیتونم مامان الان بدجور سرم شلوغه
چرا بهم نگفتی نمراتت اومده؟
درسته
اگه اون زمان پیامت رو از دست نداده بودم...
اگه روزی خسته باشم منو برمیگردونی زیر بارون؟
البته هر وقت بخوای میبرمت
پس اگه میتونستم اون زمان بهت برسم...
چوی سونگجه
گفتم بیا باهم بریم
چرا؟چیزی شده؟- اون زمان-
هیچی
بیا بریم
اگه درگیر بقیه نمیشدیم
فکر میکنم دیگه الان رفتن
مارو ندیدن
یا از همون اول...
اینطور نیست که اونا مگسای دور شیرینی باشن، اما چرا؟
اگه همدیگه رو نمیدیدیم...
اگه ما...
از هم دیگه چیزی نمیدونستیم...
اونوقت تو هنوز میدرخشیدی
اما...
"چی میشد اگه" هیچ تاثیری نداره
بومی
آسیب زدن به خودت با یادآوریه اتفاقایی که قبلا افتاده چیزیو تغییر نمیده
پس چیکار کنم؟
این مثل اینه که بخوای آب ریخته شده رو جمع کنی
اما در عوض میتونی آب ریخته شده رو پاک کنی
میتونی اشتباهای قبلت رو دوباره مرتکب نشی
بومی تو میتونی از پسش بر بیای
بله جو یانگ
سومانگ شنیدم یه روز مرخصی گرفتی
شوکه شدم فکر کردم مریض شدی
نه مریض نیستم مجبور شدم برای انجام کاری مرخصی بگیرم
سون هی
همه چیزو درباره ی چیزایی که دیروز اتفاق افتاد برات توضیح دادم
پس میشه لطفا باهام صحبت کنی؟
همه صندلی دارن
بعدا برمیگردم
خب صفحه ی ۱۵۵ رو باز کنین
بیایین درباره ی چگونگی رشد احساس حقوق مدنی صحبت کنیم
از اونجایی که هوا بده احساس بدی داره، در ضمن چرا پیش من نشتی؟
بخاطر اینکه اینجا صندلیه منه
میدونی چرا عصبانیم میکنی؟
بخاطر اینکه حرفای درست و خیلی آزاردهنده ای میگی
متاسفم
چیزی که دیروز گفتم خوب نبود
حالا فهمیدی؟
اما من کسیم که رابطه ی جعلی رو پیشنهاد دادم
پس اگه چیزی هست که دوسش نداری میتونی از من عصبانی باشی
حرومزاده دیوونه، میخوام دهنت رو پاره پوره کنم و باهاش رشته ی نودل دوکبوکی درست کنم
دهنتو ببند تا مثل مرغ سرخت نکردم مردک الاغ
باشه از ناهارتون لذت ببرید
وو هیون، منوی امروز چیه؟- کتلت گوشت خوک-
خب نمیشه برای کتلت گوشت خوک صبر کنی
سون هی
سون هی میشه صحبت کنیم؟
میشه از سر راه من بری کنار؟
مثل یه سگ گمشده دنبالم نیا
بومی، چه اتفاقی بین تو و سون هی افتاد؟
خب چیزی نیست
یعنی چی که چیزی نیست؟ می تونم بفهمم که شماها دعوا کردین
اما با این حال، چطور میتونه اینقدر خشن باشه؟ که انگار از عمد میخواد بهت صدمه بزنه
اینطوری نیست
همش تقصیر منه
واقعا؟چیکار کردی مگه؟
بریم ناهار بخوریم - درسته، باید خوب بخوری-
کتلت خوک دوست داری - بریم یه کم بیاریم-
به خاطر همین تظاهر کردم که با جین یونگ رفتم سر قرار
متاسفم که تا الان بهت دروغ گفتم
درک میکنم اگه نخوای دیگه باهام دوست باشی
همش تقصیر منه
شنیدن این موضوع یکم ناراحت کنندست
No comments yet. Be the first to leave one.