نخستین 200 خط.
"این سریال یک اثر تخیلی ساخته شده بر اساس حقایق تاریخی میباشد"
"اکثر جزئیات و شخصیت ها ساختگی میباشند"
تابحال ازم متنفر بودی؟
روزی که برای همیشه ترکم کردی
انقدری ازت متنفر شدم که مدتی رو بهت خیره شدم
هرچند هرچقدر بیشتر نگاه میکردم هیچ تنفری نسبت بهت نداشتم
درعوض، از خودم متنفر شدم
ای بیرحم
اصلا تصور کردی من چه حسی داشتم؟
حتی توان تصور کردنش رو هم نداشتم
...من فقط
میدونستم که قلبم داره هزاران تکه میشه
...و فقط میتونستم امیدوارم باشم که تو
همون حس منو نداشته باشی
"قسمت هجدهم"
تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم میکند @sunflowermagg :کانال تلگرام - @sunflowermag :اينستاگرام
:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، Lufan ، Rayfana ، Anedean ≡
به نظر میرسه حالت خوش نیست
حتما سفر برگشت خیلی خسته کننده بوده
نه، پدر
به خاطر بیمار بودن مجبور بودم در طول مسیر برای استراحت کردن توقف کنم
ولی الان درحال بهبودیم
نگران نباشین
معلومه
مشکلاتت پایان یافتن پس باید به زودی سلامتیت رو به دست بیاری
اعلیحضرت
باید یه چیزی رو خدمتتون عرض کنم
یه سری اسیر هستن که در شیمیانگ آزادشون کردم
ولی به خاطر زحمتش نتونستم این بار همراه خودم بیارمشون
..اگه اجازه بدین که
میدونی اون خائن شیم کی وون
اولش چه کسی رو به عنوان پادشاهش میخواست؟
تو بودی
من اصلا خبر نداشتم
روحمم خبر نداشت
میدونم
بهت اعتماد دارم
هرچند
شنیدم با کشاورزی کردن در شیمیانگ ثروت کسب کردی
اسیرها رو با اون پول خریدی؟
میخواستی برای چی ازشون استفاده کنی؟
...از اسیرها برای کشاورزی و
امور دیگه ای استفاده کردم
هرچند، به جای در نظر گرفتن استفاده شون
...فقط دلم براشون سوخت
دلت سوخت؟
فقط همین؟
اولین کاری که شیم کی وون بعد از ریختن برنامه خیانت کرد
تشکیل یه ارتش شخصی بود
مردهای قوی رو جمع کرد و هرروز تمرینشون داد
و پولش رو برای به دست آوردن تائید اونا خرج کرد
با آزاد کردن اسیرها
تو هم تائید اون هارو به دست آوردی
پس اگه نمیخوای بقیه از کارت اشتباه برداشت کنن
دست از آوردن اسیرها بردار
ولیعهد بسیار بیمارن
سفری به چشمه آب گرم میرن
بله، اعلیحضرت
...نمیخوای امروز
کفش گل گلی پام کنی؟
چون ارت متنفر شدم همه کفش هارو دور انداختم
...یه کاری هست که
باید تمومش کنم
این چیزیه که به یانگ چون قول دادم
یک ماه طول میکشه ولی برمیگردم
اینا رو قبلا توی آهنگری ساختم
با اینکه فکر میکردم مردی
...اونارو ساختم
و پیش خودم نگه داشتم
...من این انگشترها رو
طلسم کردم
اگه به بانویی که این حلقه رو بهت داده خیانت کنی
سکته میکنی
چی؟
پس خواهشا نگران من نباش
من از پس تمام اون سختی ها در شیمیانگ براومدم
اگه فقط یک ماهه
میتونم لبخند بر لب منتظرت باشم
"قصر موقت اونیانگ"
مقدمات برای اسیرها کامل شده
شخصا به عالیجناب خبر میدم
از حالا به بعد
درباره اسیرها از عالیجناب سوال نکن
منظورت چیه؟
...عالیجناب گفتن همین که به چوسان برگشتن
باید خودم با عالیجناب ملاقات کنم
...عالیجناب
نمیخوان تو رو ببینن
عالیجناب
عهدتون رو فراموش کردین؟
...خودتون گفتین که
اون هارو به چوسان برمیگردونین
اون ها فقط به خاطر عهد شما تونستن دووم بیارن
...عهدی که
...فراموشش کردین
من هنوز به یاد دارمش
...الان
خودم تلاشم رو میکنم تا اون عهد رو عملی کنم
گفتم، نمیتونی
اگه خلاف دستورم عمل کنی
هرگز تو رو نمیبینم
...من هم میخواستم
همین حرف رو به شما بزنم
از الان، برای همیشه شمارو ترک میکنم
بایست
!لی جانگ هیون، همونجا بایست
عجله نکنین
آروم پیش برین
مراقب باش! مراقب باشین
بچه رو بده من
اگه میخواین
کنارتون باقی میمونم
در عوض
...به من ضمانت بدین که اسیرها
میتونن به سلامت از رودخانه عبور کنن
اگه بتونین این کارو بکنین
بعد از اینکه تمام اسیرها رو در چوسان گرد هم آوردم
به کنار شما برمیگردم
...چطور
میتونم به تو اعتماد کنم؟
شما هزاران اسیر به عنوان گروگان دارین
اگه عهدت رو زیر پا بذاری
این بار واقعا تو رو میکشم
اسیرها رو فرستادم بیان
لی جانگ هیون
حالا نوبت توئه که بیای
اومدن
مراقب باشین عجله کنین
رسیدیم
مراقب باش
هیونگ
بالاخره
خدای من، ممنونم
من اینجام
بالاخره به کشورم اومدم
اول سو هیونگ نیم
!چول سو
بالاخره اینجاییم
ما اینجاییم
هیونگ نیم
خدایا، جانگ هیون
هیونگ نیم- آره-
هی
...هی، بهتون نگفتم
...که من همه شمارو
به چوسان برمیگردونم؟
ممنون، یانگ چون- ممنون-
خیلی ممنون
خدایا، ممنونم
ممنون، هیونگ نیم
چه خبره؟
ای وای
اونا کی هستن؟
خدای من
کی هستین؟
کی هستین؟
شما کی هستین؟
راهزن هستین؟
اگه شما به دنبال مال و منال هستین بهتون میدیم
بچه رو بده من
برگردین
اگر برنگردین، همه میمیرین
این مزخرف ها بسه- !برگردین-
!ای عوضی ها
میدونین چقدر برای ما سخت بود که به اینجا برگردیم؟
کی هستی که به ما دستور بدی؟
!دست نگه دار
!کانگ دال
!حمله کنین
برگردین عقب
دوباره از رودخانه عبور کنین
بذارین بیاین بریم
من نمیتونم
!من برنمیگردم
نمیتونم- اول سو-
اگه نری میمری
...من به شما
و عالیجناب اعتماد کردم
ولی در آخر، گول خوردیم
نه
!حقیقت نداره
!ولم کنین
ولمون کنین- ولم کنین-
زودباشین- من نمیرم-
زودباشین
باید بریم
عجله کنین- عجله کنین-
عجله کنین- عجله کنین-
اونی
!زودباشین
باید بریم
بچه
بچه
باید بریم، عجله کن
بلند شو
بلند شو
بلند شو
زودباش
!هیونگ نیم
!هیونگ نیم
No comments yet. Be the first to leave one.