نخستین 181 خط.
راز یک: صفحه لمسی
پشمالو برو این دور و بر یه چرخی بزن!
اوتاکونی-دونو، وابستگیت به دنیای مادی رو درک می کنم.
ولی بیشتر از این نمی تونی اینجا بمونی.
باید برای رفتن آماده بشی.
لطفا بذار تطهیرت کنم.
تو دنیای مردگان، دیگه تنها نخواهی بود.
آماده ای؟
ارباب مونونوکیان، آبنو هارویتسوکی
درخواست می کنه یه دریچه به دنیای زیرین باز بشه.
مراقب خودت باش!
آشیا.
بله.
بیا دستمزد امروزت.
همین؟
چی؟
ولی آبنو-سان...
می دونستم آخرش نمی تونم بگیرمش ولی امروز خیلی سخت کار کردم!
باید صورت حسابم رو بدی!
چی؟ تو فقط گند نزدی تو کار همین.
اینقدرم به خودت نبال.
این جوری باشه هیچ وقت نمی تونم بدهی ای که بهت دارم رو صاف کنم!
ساکت!
یوکای رو تطهیر کردیم. کارمون انجام شده.
بیا بریم.
ببینم خودت نگفتی اون یوکای دیگه نباید تنها بمونه؟
اون مثل یه گوله مو می مونه.
اون یه حیون خونگی بوده که بعد مرگش یوکای شده.
که اینطور.
دلش واسه مردم ترک می شده واسه همین به دیدنشون می رفته.
و هر دفعه بدنش بزرگتر می شده.
اگه بیشتر از اون واسه تطهیرش صبر می کردیم
اونقدر بزرگ می شد که دیگه نمی تونستیم از دریچه دنیای مردگان ردش کنیم.
هی، آبنو-سان... یه درخواستی دارم.
یک دور باخت
پشمالو، چرا صداش کنیم بیاد اینجا؟
تا حالا که یه عالمه توپ بازی کردیم.
بیا بعدش یه کار متفاوت کنیم.
هی لحظه بهم وقت بده.
الان اتاق رو جمع و جور می کنم.
اون خیلی خوشحاله.
پشمالو در اصل مثل یوکایی بود که امروز تطهیر کردیم.
حتی بعد یوکای شدن، تو دنیای خاکی باقی موند.
اون می خواست یکی بهش توجه کنه.
اون اتفاقی با من و آبنو-سان، آدمایی که می تونن یوکای ها رو ببینن ملاقات کرد
ولی بیشتر یوکای ها تا وقتی تو دنیای خاکی هستن تنهان.
چون پشمالو رو دیدم
زیر بار قرضی به آبنو-سان رفتم که نمی دونم کی می تونم پرداختش کنم
و تجربیات ترسناک و خطرناکی داشتم.
ولی به خاطر اینکه احساسات یوکای ها رو درک می کنم
می خوام واسه همیشه به این شغلم ادامه بدم.
هانائه! هانائه، می خوای تمام روز رو بخوابی؟
پشمالو؟!
اوه، درسته.
از آبنو-سان خواسته بودم بذاره شب رو پیشم بمونی.
زود باش پشمالو. وقتشه بیدار شی.
بعدا می بینمت.
دیشب خیلی تو اتاقت سر و صدا راه انداخته بودی.
ها؟! فقط داشتم یکمی ورزش می کردم، نیست یکم وزن زیاد کردم...
جدی؟
اوه، شونه ات...
یکم کرک روش بود.
واقعا؟ ممنون
نکنه بازم ناخوش شدی؟
مگه بچه ها "هانائه-چان همیشه بیمار" صدات نمی کنن؟
شما این لقب رو از کجا می دونین، مامان؟
نگران من نباشین.
حالم خوبه. الان عالیم.
این چیه دیگه؟
سوربوس کومیکستا.
به زبان گلها یعنی " مراقبت هستم".
لطفا از استفاده از گلها برای بیان احساساتت دست بردار!
بعدا می بینمت.
به سلامت.
بالاخره تابستون شد.
خب تعطیلات تابستونی در پیشه.
این اولین تعطیلات تابستونی تون به عنوان دانش آموزای دبیرستانیه.
تعطیلات تابستانی
ممکنه بخواین از حالا واسش برنامه ریزی کنین تا بتونین
از یه تعطیلات تابستونی تمام عیار لذت ببرین.
من قبلا واسه تعطیلات خانواده ام برنامه ریختم.
آقا اجازه، جسته گریخته حرف می زنین.
می خواستم بریم به کوهستان
ولی دخترم اصرار کرد بریم لب دریا.
دختر دوست داشتنیم...
نمی دونم آبنو-سان کجا رفته.
نگفته بود امروز کار داره.
به هر حال باید پشمالو رو برگردونم به...
آشیان!
اوه، هی، فوشی و ساگا.
چی شده؟ به شونه ات زل زدی.
فقط یکمی رگ به رگ شده!
معلم مون حرفای بی ربط زیاد می زنه.
آره.
می خواین یه سر بریم فروشگاه؟
بیاین بستنی بگیریم.
اوه، ببخشید. من امروز باید یه جایی برم.
اون چی بود دیگه؟
چی شد آشیان؟
ها؟ اوه، اوم...
هی، اون چیه؟!
ها؟
خب، باید عجله کنم!
لطفا یهوو در کلاس رو مونونوکیان متصل نکن!
آخه واسه چی کلاس رو پیچوندی...
اس او اس؟!
این چیه؟ مشکلی پیش اومده؟ اتفاقی افتاده؟
مسته، نه؟
کسی مریضه؟!
نکنه این مسموم شدن نمی دونم چی چی الکلیه؟
دیگه نمی دونم چی چی نداره.
به علاوه ساکت شو.
نه صبر کن!
مونونوکیان مست کرده؟ چطوری؟!
با دقت زیر اس او اس رو نگاه کن.
مگه خود این اتاق مونونوکیان نیست؟
اس او اس...
کمی تا قسمتی ابری؟
مونونوکیان این علامت در واقع یعنی چی؟
این طره قانون گذار دریاچه سمندر آبیه.
خیر ببینی تلفظش کردی برام.
مگه قانون گذار
یکی از اون سه نفر بزرگی که قبلا دیده بودیم نبود؟
ببینم اتفاقی واسه قانون گذار افتاده؟
مونده تو خماری، نه؟
اون می خواد شما دوتا بیاین.
منم بیام؟
می خواد ازش مراقبت کنیم؟
خب، نگفته این یه قانونه...
نمی خوایم کمکش کنیم؟
خیلیای دیگه هم هستن که می تونن ازش مراقبت کنن.
می تونه خماری جدی ای باشه.
ظاهرا به شدت آسیب دیده.
چی؟
عزیزم، عزیزم.
لطفا بفرماین از این طرف.
می برمتون پیشش.
پس داخل این شکلیه.
قبلا وقتی اومده بودیم اینجا فقط از بیرون یه نگاهی بهش انداخته بودم.
زیاد این ور اونور چشم نگردون.
قانون گذار.
ارباب مونونوکیان و کارمندش اینجان.
بفرماین.
ببخشین.
قانون گذار-ساما؟ احیانا آسیب... ندیدین؟
هی.
درست به موقع رسیدین، ایتسوکی.
می تونی این پیپ رو با تنباکو پر کنی؟
یه دستی یکم برام سخته.
یه استخونش شکسته؟
شکسته؟
احتمالا شکسته دیگه.
داره تا می تونه یه دست شکسته رو فشار می ده!
ایتسوکی، تنباکو.
پرش نمی کنم.
قانون گذار-ساما چی به سر دستتون اومده؟
نباید وقتی آسیب دیدین زیاد دود کنین.
حداقل انسان ها نباید...
ببین ایتسوکی. آشیا-کون نگرانمه.
ممکنه تو ارباب باشی
ولی شاید یه چیزایی باشه که می تونی از کارمندت یاد بگیری.
چه درس خوبی، به زحمت باورم میشه که این حرفا
از دهن مافوقم در میاد که هر وقت خمار میشه اهمیتی نمیده مزاحم مردم بشه
و منو با یه اس او اس احضار کرده
و برنامه کاریم رو عقب انداخته.
چه پر چونه. ببینم خل شدی؟
خالی بستی و گفتی بدجوری صدمه دیدی و منو کشوندی اینجا.
این خیلی جدیه خب.
تازه شانس آوردم که بیشتر از این صدمه ندیدم.
انتظار نداشتم یکی بهم حمله بشه.
بهت حمله شده؟
کسی سعی کرده بکشتت؟
خیلی وحشتناک بود...
همش به خاطر مشروب و زن ها بود، درسته؟
نمی دونستم اینقدر خفن مست می کنه.
ولیبعدا بابتش حسابی ازم عذرخواهی کرد.
قشنگه، نه؟
به هر حال همون طور که می تونی ببینی غالبم فعلا به دردم نمی خوره.
دیگه نمی تونم به خیلی از کارهام برسم.
پس...
کمکم کنین کار اینو تموم کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.