نخستین 200 خط.
::::::::: آيــــ(قلب خونین)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
همه فکر میکنن مردی
اگه کسی بشناستت چی؟ نباید میومدی
حداقل باید اجساد والدینمو پس بگیرم
اگه دفن نشن چجوری میتونن بقیهی عمرشون در آرامش باشن؟
احتمالا همین الانشم کلاغا اونارو غیرقابل شناسایی کردن
اگه به خاطر اینکه با انتقام احمقانه ت کور شدی اومدی پایتخت
همین الان برگرد
پس من
باید از کی انتقام بگیرم؟
...از اون مقامات شایسته ای که
خانوادمو نابود کردن که سا ریم نابود بشه؟
یا
...از اعلیحضرت که
برای پدرم پاپوش دوخت تا از ولیعهد محافظت کنه؟
...کی
باید هدف انتقام من باشه؟
با این وجود، من زنده میمونم
زندگی میکنم و اونایی که عزیزان منو از بین بردنو شکنجه میکنم
پس لطفا، زنده بمون
تحمل کن و زنده بمون
من انتخاب میکنم که زنده بمونم، سونبه نیم
تو منو از مرگ نجات دادی
و من از این شانس دوباره برای زندگی کردن
برای کسانی که به من احتیاج دارن استفاده میکنم
::::::::: آيــــ(قسمت دوم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
فکرمیکردم امروز ممکنه که نیای
پس باید همونجوری که همیشه بهت میگم، میرفتی
ولی، همیشه خودتونو میرسونی
واقعا زیبایی
کی بود کلی بهم میگفت
خریدنش پول هدر کردنه و به جاش غذا بگیریم؟
پس لطفا پسش بگیر
نه، بهت میاد
مردم الان دارن تو بازار از مراسم پونگمول نوری لذت میبرن
اگه عجله نکنی از دستش میدیم
نمیتونی فکرشم کنی که چقدر خوش میگذره
بانوی من، چیشده؟
برای من وسیلهی با ارزشیه
پس من میگیرمش
نخیر، به جاش
چطوره دستمو بگیری؟
لطفا یکم دستت رو بیشتر بکش
گرفتیش؟
نه، نه هنوز
چرا برای پس گرفتنش اینقدر پافشاری میکنی؟
لطفا کمتر حرف بزن و دستتو بیشتر دراز کن
باشه
گرفتمش
خداروشکر
انقدر برات با ارزشه؟
سونبه نیم
تا حالا بهت بادبزن هدیه نداده بودم
خوشت نیومد؟
هنوز درست نمیدونم
خیلی دوست داشتنیه
داخلش یه شعر هم هست
ثمرهی عشق بامبو و کاغذ
وزش باده
یکی از اشعار قدیمیایه که بنظرم خیلی برجسته بود
...قبولش
میکنی؟
بانو
دیگه باید برگردی
چی؟ ولی
بیا بیرون
همین حالا
...منو تعقیب میکردین
یا بانو رو؟
سونبه نیم، چه اتفاقی افتاده؟
دونگ گوم، هیانگ
دونگوم، هیانگ؟- بانوی من-
شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟- شما یه لحظه همینجا صبر کنین-
تا من از ایشون چند تا سوال میپرسم
چی؟- صبر کن-
پوستش از چیزی که فکر میکردم تیره تره- قدشم اونقدرا بلند نیست-
خیلی چشمگیرم نیست
شرط میبندم شخصیت بدیم داره
قصدت با بانوی ما چیه؟
چقدر دوسش داری؟
قلبت با فکر بهش میلرزه؟
...اگه اذیتش کنی
اونا کنجکاو بودن من کی رو ملاقات میکنم
کافیه
...عه، باید جواب بدی
شاید یکم زیاده روی کردیم
با نگاهش میتونه شیشه رو ببره
فکر نکنم این یکی مناسبت باشه- معلومه که مناسبمه-
سونبه نیم
اونا فقط چون نگرانمن اینجوری رفتار کردن امیدوارم درکشون کنی
نگرانیشونو خیلی بی ادبانه نشون میدن
هنوزم گوش وایسادن
میفهمم که اونا بچههایین که نجاتشون دادی
ولی تو نباید
بازم تو خطر بیفتی
من زندگیمو مدیون توام
به خاطر همینه که جوری زندگی میکنم که خجالت زدت نکنم
پونزدهم ماه بعد میبینمت
هیانگ، بریم کیک برنج عسلی بخوریم
باشه- سهم دونگ گوم هم میتونی بخوری-
چشم
ولی باید بفهمیم کجا زندگی میکنه
سونبه، من بهت علاقه دارم
لطفا باهام ازدواج کن
باید اینجوری بگی که بفهمه
هیچ مردی تو این جهان نیست که بادبزنو نشون عشق بدونه
کارش تمومه
مطمئنم که باکره میمیره
امکان نداره
ولی بانو
اون محقق بنظر بی رحم و ترسناک بود
واقعا یه همچین مردی رو دوست داری؟
گفتی که بهت نمیگه کجا زندگی میکنه یا کارش چیه
اون باید بدونه احساست بهش چیه
اینکه مسئلهی ازدواجو مطرح نکرده منو عصبانی میکنه
اون یه زندگی بی ثبات در حال فرار داره
فکر نکنم فعلا به ازدواج فکر کنه
دقیقا، چرا همش در حال فراره؟
چه جرمی انجام داده؟- دقیقا-
هیانگ- بله بانو-
مهمونی که تو خونه مشاور ایالتی جناح چپ هستو دیدی؟
هیچکس اجازه نداره بره پیشش باید فرد مهمی باشه
اگه فهمیدی کیه بهم بگو
دونگ گوم، اوضاع خونهی وزیر جنگ چطوره؟
هر سال، سه یا چهارتا جعبه بامبو میخرن
میشه بعضی وقتا بیام سر بزنم؟
من قبلنم تعریفتو کردم
البته اخیرا بانو یون هی مشکل درست کرده
پس احتمالا تو فکر خریدن جعبه نباشن
چه مشکلی؟
خواجه هو
من برای خدمت به دربار پادشاه احضار شدم
باید به خدمت بزرگی که تو کاخ ملکه کردی
پاداش داده بشه
مشتاقانه منتظر راهنماییهات هستم
اعلیحضرت هنوز هم تو کتابخونه میخوابن؟
بله ایشون از بیخوابی رنج میبرن
پزشک دربار پیشنهاد دادن که
هرجا احساس راحتتری داشتن بخوابن
حواست به افکارشون باشه و خوب بهشون خدمت کن
نباید لحظهای ازشون غافل شی
قبل از قانون منع ازدواج
ملکهی مادر و مشاور ایالتی جناح چپ دربارهی ملکه تصمیم میگیرن
...ملکه جدید
از کدوم خانواده انتخاب میشه؟
مشاور ایالتی جناح چپ، درخواست ملاقات دارن
لطفاً بلند شو
داری منو میترسونی
برای رسیدگی به چه موضوع مهمی اینجا اومدی؟
ازتون تقاضا دارم که در مورد موضوع مورد نظر به من اعتماد کنین
اینا حرفهای خیلی وفادارانهای هستن
حالمو به هم میزنی
اعلیاحضرت
فقط میخوام یه چیز رو بدونم
...من
باید چه کاری برات انجام بدم؟
!یون هی رو برام بیارین
،قبل از تصویب شدن قانون منع ازدواج
باید زودتر ازدواج کنی
چرا داری وقتت رو تلف میکنی؟
من ازدواج نمیکنم- چرا؟-
قراره با برادرزادهی مشاور ایالتی جناح چپ ازدواج کنی
قراره بهزودی تو دربار بهش یه سمت داده شه
،وقتی ازدواج منع بشه
توی انتخاب ملکه شامل میشم؟
نگران نباش، من مطمئن میشم که شامل نشی
یون هی
مشکلاتت رو درک میکنم
ولی نمیتونی تا ابد تحت مراقبت من زندگی کنی
و هیچوقت باعث ازدواجت با خانوادهای نمیشم که باعث اذیت شدنت شن
!من اینو نمیخوام، پس مجبورم نکن
...چرا اون
تو به عنوان دایه اش باید کارتو بهتر انجام میدادی
چجوری انقدر گستاخ بزرگ شده؟
از این که بعد فوت مادرش لوسش کردی سرزنشت میکنم
همیجوری اونجا واینسا- بله؟-
برو همین الان آرومش کن
تو باید بهتر از همه بدونی
تا چند روز گریه میکنه و بعدش هم مریض میشه
بله ارباب
این اتفاق احتمالاً باعث شه اعتصاب غذا کنه
پس حداقل سوپی چیزی بده بخوره
فهمیدی؟
پس دختر وزیر جنگ هنوز هم نمیخواد ازدواج کنه؟
بله، همچنان به پدرش میگه ترجیح میده خودشونو دار بزنه
تا این که با کسی ازدواج کنه
پس باید راست باشه که نور چشم پدرشه
چرا اینقدر با ازدواج مخالفه؟
...برای کسی به سن تو
مهارت خوبی داری
ممنونم
تزئین کننده اینجا هستن
پس میتونین هرطور که مایلین تغییر ایجاد کنین
...دوست دارین
یه نگاه به جعبههای عروسی بندازین؟
جعبههای عروسی؟
بله، گوشههاش رو با ابریشم پیچوندیم که اون رو زیباتر و چشم نوازتر کنه
چه فایده ای داره
نیازی نیست بیاریشون
احتمالاً برای این ازدواج رو پس میزنن چون به فرد دیگهای احساس دارن
No comments yet. Be the first to leave one.