نخستین 200 خط.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
حومه لورن، فرانسه ۱۶۹۳ میلادی .
جادوگر
باید وقتی فرصت داشتم تو رو می کشتم.
بسه
من کسی نیستم که امشب می میره.
باید با دستی که خیلی وقت پیش منو ناپاک کرد شروع کنیم؟
به آتش بکشیدشون، همشون آتش بزنین
نه.
جادوگر
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
موزه تاریخ طبیعی نیواورلئان زمان حال
وای، لعنتی! باید سریع بریم.
فکر کردم سیما رو قطع کردی.
منم همین فکر رو کردم. هنوز وقت داریم.
هی! این چیزای دیگه چی؟
فقط تخته. قرارداد همینه. بجنب!
برش گردون، مادرخراب!
باشه، باشه، رفیق. فقط... فقط آروم باش، لعنتی!
آروم باش، لعنتی!
یالا، بریم!
رو من تفنگ کشیدی، لعنتی؟
وای، لعنتی! وای، لعنتی!
بوو!
چی پیدا کردی؟
هی. نگاه کن. نظرت چیه؟
هوم. آره، خوبه.
- بوی زردآلو میده. - آره، دقیقاً.
بافتش عالیه.
- گنج پیدا کردی! - نه، تو استادشی!
باور کن، اگه غذای ارگانیک این قدر تازه سرو کنیم،
نقدهای خوبی میگیریم... امیدوارم!
واقعاً نگرانی؟ با این مهارتایی که تو داری؟
آره، چرا باید نگران باشم؟
یه رستوران جدید تو شهری پر از رستوران؟
تموم پس اندازمونو رو این گذاشتیم.
اونا هم همین کارو کردن.
همشون.
فقط نمیخوام اونا رو ناامید کنم.
اونا با خوشحالی این کارو کردن،
و حالا هممون انگار یه خانواده شدیم.
این تنها خانوادمه، و با این اوکیم.
واقعاً دیگه دنبالش نیستی؟ جستجوی بزرگ برای پیدا کردن والدینت؟
همه اش فقط دیوونم کرد.
آره، دیگه تمومش کردم.
و حالا میدونم کی هستم،
و میدونم کی منو دوست داره.
این تنها چیزیه که مهمه.
باشه.
و نیواورلئان قراره بفهمه
تو چه نابغه ای هستی.
بس کن!
هی! شماها!
فکر کردم برنامه مون فشرده هست.
هست.
آره، ما اینجا تقریبا هیچی گیرمون نیومده.
شماها بیاین این ور کار کنید.
همه این منطقه رو چک کردین؟
- نه. شاید اگه تو... - یه کم اونجاست.
- برو... -باشه.
باید اینو جواب بدم. صبر کن.
الو؟
الو؟
هی! صدامو می شنوی؟
- کریستین. - بله، عزیزم.
یه صدای عجیب نمی شنوی؟
چی؟
دارم سعی می کنم آنتن بگیرم.
چیزی لازم داری؟
نه، خوبم.
سلام؟
کسی اونجاست؟
الو؟
شماها چه کوفتی هستین؟
کجا داری میری؟
اونجا چی داری؟
بیا اینجا.
امیلی!
دنبالتم.
همه جا دنبالت گشتم.
اینو نگاه کن. فوق العاده ست، نه؟
فکر کنم یکی اینو اینجا جا گذاشته.
اوه، خیلی قدیمیه. همین جوری پیداش کردی؟
آره، من...
یه گربه ولگرد دیدم، بعد این اونجا بود.
قشنگه، نه؟
دنبال گربه میرفتی؟
باید یه جور عتیقه باشه یا همچین چیزی.
این تو رستوران خیلی خوب میشه.
آره، شاید.
مثلاً رو دیوار یا یه همچین چیزی.
درباره اشیای پیدا شده شنیدی، نه؟
باشه، میدونی چیه؟ اینو می بریم،
بعد دربارش فکر می کنیم.
آره؟ باشه.
بیا، بریم.
مرسی، عزیزم.
آروم باش با اون، آقای بوکر.
بیش از ۲۰۰ سالشه،
هر شاتش از حقوقی که بهت میدم گرون تره.
خب، پس به عنوان پاداش حسابش می کنم
چون نزدیک بود جونم به خطر بیفته.
و تقصیر کی بود؟
لبارژ آدم تو بود، نه من.
اون حرومزاده دیوونه بود.
«بود» دیوونه.
کاملا مطمئنیم که مُرده.
چیزی که نمیدونیم اینه که تخته چی شد.
فقط میدونم اون دیوونه لعنتی
سعی کرد کله مو مثل تخم مرغ بشکنه.
شانس آوردم زنده هستم.
راست میگی.
ولی شانس یه چیز ناپایداره.
مرسی، عزیزم. حالا دیگه گشنم نیست.
چرت نگو.
ما اینجا به همه سلیقه های مهمونامون پاسخ میدیم.
میتونم درباره تخته یه کم پرس وجو کنم.
ببینم لبارژ سعی کرده بفروشدش یا نه.
زحمت نکش.
خودمون پیداش می کنیم.
خداحافظ، آقای بوکر.
سلام، تام. مرسی که اومدی.
سلام، به تو! وای خدایا! خیلی خوشحال شدم دیدمت.
استاد از راه رسید!
مایکی، جیمی.
سلام. خیلی خوشحالم که شماها تونستین بیاین.
صبر کنین تا برنج جون جون رو امتحان کنین.
مغزتونو می ترکونه!
خب، اگه میشه
همه توجه کنن، لطفا. خوش اومدین.
خیلی خوبه که این همه چهره آشنا اینجا می بینم.
انگار بین خانواده هستیم.
امشب قراره حسابی لذت ببرین،
چون قراره
بهترین غذاهای کریول رو تجربه کنین.
- تأثیرات ما از آفریقا، فرانسه هست... - و کارائیب.
مرسی، زک.
و همین طور مردم خودم تو اسپانیا.
ما هنوز داریم با منو آزمایش می کنیم،
- پس بهمون بگین نظرتون چیه. - آره!
بفرمایید. بیاین. میدونم همه گشنه این.
کریستین، میتونی کمکم کنی
قبل اینکه این آلارم رو روشن کنه؟
چی کار کردی، ریچی؟
- نمیدونم چی کار می کنم. - باشه.
ببخشید.
شماها باید این دودکش رو قبل اسباب کشی تمیز می کردین.
پرنده ها تو اینا لونه می کنن.
این ساختمون بیش از ۱۰۰ سالشه، داداش.
- خب، درست شد. - همه چیز اوکیه؟
آره، همه چیز خوبه.
عاشقشن.
- غذا غوغا کرده. - واقعاً؟
خب، این جماعت شاید یه کم زیادی راضی باشن.
سعی کن یه بازخورد صادقانه بگیری، باشه؟
بروک اینجا چی کار میکنه؟
اوه، ببخشید، من یه جورایی دعوتش کردم.
تو یه جورایی دوست دختر سابقمو دعوت کردی؟
خب، آره.
میدونی، اون حالا مجرده، و منم معلومه که مجردم.
آره.
چی؟ می خوای اون با یه غریبه غورومساق بشه؟
بیا تو خانواده نگهش داریم، شماها،
تو خانواده نگهش داریم.
واقعاً متأسفم.
اشکالی نداره. ما... ما هممون بزرگسالیم.
- ریچی! سلام. - بعضیامون.
الان میام پیدات می کنم، باشه؟
- اوه، باشه. - آره، آره.
هی، شماها.
سلام، بروک. سلام. خیلی خوبه که دیدمت.
آره. سلام، بروک.
خب، مالتا چطوره؟
تو مالتا هستی؟
آره. خرابه های فوق العاده ای دارن.
دعوتم کردن که به یه گروه تحقیق باستان شناسی بپیوندم.
برای برنامه کارشناسی ارشدت؟
نه، در واقع، ما از یه کمک هزینه از واتیکان بودجه گرفتیم.
- وای، عجب! - آره.
وای. خیلی افتخارآمیزه.
آره، مرسی. برای پایان نامه ام این کارو گرفتم
درباره سنت های شمن باوری.
آره، خیلی باحاله.
میدونم برات مهم نیست، کریستین،
پس خودتو به زحمت ننداز.
اون به هیچ چیز که نمی تونه خرد کنه، کباب کنه یا تفت بده، باور نداره.
این درست نیست. من به شاتو نوف دو پاپ اعتقاد دارم،
مخصوصاً وقتی تخفیف داره.
شماها چی؟
شنیدم باید تبریک بگم.
آره. فکر کردم بهتره قراردادو ببندم
قبل اینکه عقلش بیاد سر جاش. مرسی.
آره. هنوز تاریخ نداریم، ولی خیلی هیجان زده ایم.
هوم. این حلقه هست؟
نه، این...
اینو از دبیرستان داشتم.
- حلقه رو گم کردیم. - اون داره خوب برخورد می کنه.
من گمش کردم وقتی داشتیم اسباب کشی می کردیم. خیلی حس بدی دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.