نخستین 200 خط.
...رئیس، آلجرنون
منظورتون اینه که عوارض جانبی توی ای ال جی دیده شدن؟
...شاید آلجرنون توهماتی زده
برای همین وحشت زده شده
منم هم...توهماتی رو دیدم
پس رفت؟ - به حالت عادی برگشتن -
چطور میتونی با همچین چیزی شوخی کنی؟
هاروکا...دوستت دارم - منم دوستت دارم -
میخوام تا ابد محکم بگیرمش هیچ رویایی بهتر از این نیست
من نمیذارم این تبدیل به رویا بشه ...با قدرت ما
وضعیتش به طرز چشمگیری پیشرفت کرده و الان داره علیه زمان میجنگه
اگه ساکوتو سان وضعیتش رو بفهمه
از هیچ کمکی دریغ نمیکنه
گفت شاید ساکوتو یه درمانی پیدا بکنه
من همچین چیزی نشنیدم. اون گفت هیچ دوستی نداره
نه حتی یدونه
یعنی چی که هیچ دوستی نداره؟ - چیکار داری میکنی؟ -
چون نزدیکم، کسی هست که دوستش دارم
من جلوی جریان زمان رو میگیرم
=Mahi, Sam : مترجمین =
بیا اینجا عوضی
کاپیتان برو حالشو بگیر دیوونه اس
بچه ها...جلوش رو بگیرید
چی؟
میکشمش
اینجا بودی؟
دکتر میخواد ببینتت
باشه
چند وقتی
از فیلمبرداری این میگذره
داره میخنده
این کار رو میکردم که از توهین های بقیه در امان بمونم
فکر کنم یه مکانیسم دفاعی بود
اما هر بار که دوباره نگاهش میکنم
یه چیز متفاوت به نظر میرسه
...ساکوتو سان
از ته قلبش میخندید...مظلومانه
وقتی یه نفر میخنده، آدرنالین توی مغزش ترشح میشه
...بخاطر همین من مغز رو میفهمم
که یک نفر الان خوشحاله
اون چون خوشحاله نمیخنده
وقتی میخنده، شاد میشه
...اگه اینو غریزه در نظر بگیریم
دیگه آدم احمقی نیست
...درسته ساکوتو سان - ...یا -
میخواد به یکی یه چیزی رو یاد بده؟
...تو
خیلی شیرینی نه؟
یک بار دیگه یک بار دیگه
چه غلطی دارین میکنین؟
چرا شماها جلوشون رو نگرفتین؟ یاناگاوا
...خب هیاما اعصابش خرد شده بود
منم نمیدونستم چرا اون اصلا اهل این کارا نبود
اعصابش خرد شده؟
شیکاچی
تو کاپیتان تیمی
خیلی خب انجامش بدین
گفتم بزن
میخوای بکشیش نه؟ پس بکشش
...احمقا
شماها اینجوری بودین؟
...دعوا کردن، به مردم تنه زدن، با نگاه هاتون
دعوا کردن
واقعا که به درد نخورید
...همینجوری زندگی هاتون
بخاطر همچین چیزهای بیخودی هدر میره
...زندگی های خسته کننده اتون
یه ذره هم ارزش نداره
طوری نیست
انجامش بده
همینجا همو بکشید
بدن آدم ها به مغزشون متصله
اگه درد، ناراحتی، استرس داشته باشیم
به راحتی درونمون یه خلا ایجاد میکنه
تو برنده ای
برای همین داره میخنده
سعی میکنی درد و ناراحتیت رو التیام ببخشی
...همیشه با بی گناهی
....بی دفاعی
...با اونا میتونه خوشحال باشه
...بدون هیچ شکی....با داشتن باور
یه لحظه کارتون رو متوقف کنین و دور هم جمع بشید
دیشب منو ساکوتو درباره ی این که
چطور ای ال جی رو بهتر کنیم حرف زدیم
ساده بگم، تاثیرات کم و خفیف رو بدن باید بهبود پیدا کنن
شاید باید بهش قدرت بیشتری بدیم
با هم دیگه سر نظراتمون به توافق رسیدیم
باید قوی ترش کنیم
...رئیس اون - مسخره اس -
ما عوارض جانبی رو میدونیم
ما نمیدونیم که من چقدر دیگه زمان برام مونده
درک میکنم اما این ریسک خیلی بزرگیه
یه فرضیه برای امتحان کردنش داریم
برامون سواله که فعال کردن اعصاب مغزی
خود عملکرد مغز رو بهبود میبخشه یا نه
بیاین تصور کنیم که پس رفت شروع شده باشه
بالاخره یه جایی متوقف میشه - درسته-
باید جلوش رو بگیریم
...برای همین داریم امتحانش میکنیم هاروکا
الان وقت بحث کردن با شما دوتا رو نداریم
سریعا کار رو شروع کنید
چون ای ال جی آلفای 2 داروی بهبود یافته اس
اسم اینو میذاریم ای ال جی بتا
اینم دیاگرامشه
باید بدون هیچ مشکلی پیش بره
دستور العمل نابغه ها - ...تو -
هیاما کجاست؟
...خب
بابت امروز صبح ببخشید
شکمتون چیشده؟
هر بار که بارون میاد زخم قدیمیم درد میگیره
میخواید ببینیدش؟ - نه قربونت -
کم مونده شکمشو ببینیم - از خداتم باشه -
ببین
از زخم جراحیه؟
آره
خیلی وقت پیش من پیوند کلیه شدم
اونم از یه نفر - پیوند؟ -
وقتی هم سن شماها بودم
اصلا کاری ازم برنمیومد نمیتونستم سر پا وایسم
اگه از کسی خوشم نمیومد میزدم لهش میکردم
چند بار درگیر پلیس و این چیزها شدم
یه روز یهویی مریض شدم
سریعا منو بردن بیمارستان و بستری کردن
دکترها گفتن کلیه ام از کار افتاده
و مدام هم بدتر میشد
بهم گفتن اگه همینجوری ولش کنم، میمیرم
بستری شدم و یکم بعدش
یکی که میشناختم اومد به ملاقاتم
یه سنپای از دوران مدرسه ام
تا اومد از روی صورتش شناختمش
...اما این که حرف خاصی بهم درباره اش زده بود یا نه
شهر کوچیکی بود
همه یه جورایی با هم فامیل بودیم
اون خیلی صمیمانه به ملاقاتم اومد
یه کلام هم بهش حرفی نزدم
با خودم گفتم این یارو اومده یه بدبختی عین منو ببینه
که حس بهتری نسبت به خودش پیدا کنه
اومده که حال خودشو بهتر بکنه
انسان ها اینجوری ان نه؟
تظاهر به همدردی میکنن
اما اون عوضی ها به موقعش اصلا کمکت نمیکنن
شما هم همینجوری فکر میکنید نه؟
هر چند
چند بار اومد به دیدنم و میگفت
اگه میشه
میخوام کلیه امو بهت بدم
همش اینو میگفت
اصلا نمیتونستم باور کنم
میگفتم چی؟ چی داری میگی؟
اونم میزد زیر خنده
و میگفت همه چیز درست میشه
....باورنکردنیه
باورنکردنیه نه؟
...بچه ها گوش بدین
تو این دنیا،همچین آدم هایی وجود دارن
میشن دکترهای بی پول
...آدمایی هستن
که همراهت توی دل سختی و خطرها میان
...وقتی زلزله میاد سی هزار نفر آدم داوطلب کمک میشن
البته که یه سری هاشون میان که فقط نگاه کنن
و بعضیام از سر جوگیری میان
...با این حال
همچین آدم هایی وجود دارن
وقتی یه دردسری یا مشکلی میبینن میگن باید یه کاری براش بکنم
آدم هایی که ذات مهربونی دارن، اینجوری ان
...اما خانواده های همچین آدم هایی
...بچه هاشون و همسرشون
...براشون بار بزرگی درست میکنن
که سلامت اون فرد کم کم بد میشه
و دیگه سر پا وایسادن براشون دردناک میشه
شرکتش اخراجش کرده بود
نتونسته بود یه شغل جدید پیدا کنه
...و من
کسی بودم که
کاملا خانواده اش رو نابود کردم
...نمیدونم یعنی نباید به دیدن اونی چان میرفتم
خیلی وقت پیش کارهای بدی در حقش کردم
چند بار خواستم درست ازش عذرخواهی کنم
نمیدونم که منو میبخشه یا نه
اما بازم دلم میخواد ببینمش
کارن
من دوستت دارم ...ساکوتو
داداشت رو فدا کردم که فقط تورو دوست داشته باشم
اشتباه میکنی
مامان تو همیشه توی قلبت براش ناراحت و نگران بودی
بعد از مردن بابا، به نظر میرسید
دلت برای اونی چان لک زده بود
برای همین تنهام
میفهمین؟
میفهمین بچه ها؟
وقتی همچین آدم هایی رو میبینین
حتی آدم به درد نخوری مثل من هم
تو اعماق قلبش
ردپای اون آدم ها میمونه
باید با همچین آدم هایی مهربون باشی
ردپاهای به جا مونده مال اونان
سال های زیادی گذشته
و بخاطر تظاهر به داوطلب بودن
شروع به استخدام افرادی که اوضاع خوبی نداشتن، کردم
No comments yet. Be the first to leave one.