Chained Soldier

Chained Soldier (魔都精兵のスレイブ)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

MatoSeiheinoSlave-02 [AioFilm com]
ناشر AioFilm

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2024-01-15
تعداد دانلود: 63
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 193 خط.

‫این‌طوری من...

‫این‌طوری من...

...یه فرمانده ارشد می‌شم

...یه قهرمان می‌شم

‫این داستان منه!

‫عالیه! برق می‌زنه!

‫کارو درست انجام بدی خودش واقعا پاداشیه!

‫حیف که جاش خوب نیست. ‫‫خیلی دل‌چسب نیست....

‫دیوار!

‫به گمونم شوکی‌ها نزدیک خوابگاهم سر و کله‌شون پیدا می‌شه...

‫حالت خوبه، یوکی-سان؟

‫س-سلام، نی. خوش‌ اومدی.

‫گردان هفتم توی منطقۀ بداقبال ‫‫جنوب غربی اوراکیمنه ماتوئه.

‫واسه همین شوکی‌های بیشتری ‫‫اینجا نسبت به بقیۀ خوابگاها پیدا می‌شه.

‫‫«اوراکیمون»؟

‫خب، ماتو یه بعد دیگه‌س که به بزرگی شهر توکیوئه.

‫به هشت تا منطقه تقسیم شده،

‫هرکدوم توش نیروی دفاعی شیاطین خودش مستقر شده.

‫قید «چهار» رو ردیم چون نحسه.

‫که اینطور...

‫آدمو نجات می‌دی، نی.

‫من هنوز نسبت به ماتو هیچی نمی‌دونم.

‫نی سنپای توئه. یاد دادن به تو وظیفه‌شه!

‫نمی‌دونم به اینکه یه بچه از من ‫‫رده‌بالاتره عادت می‌کنم یا نه...

‫راستی، نباید واسه اون کاری بکنیم؟

‫اون پخی نیست. ‫‫فکر کنم بتونیم نادیده‌ش بگیریم.

‫ولی-

‫هی!

‫به‌جای کار این پچ‌پچ کردنا چیه دیگه، یوکی واکورا؟

‫اگه یکیمونو با اون می‌زدی چی می‌شد؟!

‫مهارتای منو دست کم نگیر.

‫اگه می‌خواستم بزنمت، ‫‫یه گوله تو سرت خالی می‌کردم.

‫نکته رو نمی‌گیری اینجا...

‫حالا بدو برو شامو حاضر کن.

‫باشه، باشه...

‫این چه‌طرز رفتاره دیگه؟!

‫از خداتم باشه!

‫تنها دلیلی که یه مرد مثل تو ‫‫اجازه داره تو خوابگاه ما زندگی کنه

‫و غذای ما رو بخوره...

‫به‌‌خاطر سخاوت فرماندهه!

‫سرایدار بودن خیلی مزخرفه!

‫بریم.

‫کسی...؟

‫شاید تصور من باشه.

‫واقعا سرآشپز ماهری هستی، آقای سرایدار!

‫ای وای!

‫من زیاد سر غذا نق نمی‌زنم، ولی خوشحالم ‫‫که داریم وعده‌های غذایی متعادل می‌خوریم.

‫یه بشقاب دیگه هم می‌خورم... فکر کنم...

‫می‌تونی به نی هم یاد بدی چطوری غذا درست کنه؟

‫موقعی که ظرفا و وان حموم رو ‫‫می‌شوری هم کارتو خوب انجام بده.

‫واسه تمیز کردن اتاقای اضافی ‫‫و برج دیدبانی هم همینطور.

‫چشم!

‫یه‌لحظه صبر کن!

‫می‌خواستم یه قهرمان بشم! ‫‫حالا که فقط حمال شدم که!

‫عام، کیوکا-سان؟

‫درباره اینکه من توی میدون کمکت کنم بحث کردیم،

‫ولی احساس می‌کنم که کارای ‫‫خونه‌داری مسئولیت فعلی منه.

‫موقعی که نیاز باشه ازت استفاده می‌کنم.

‫تا وقتی که اون موقع بیاد، آزادی که ‫‫روی کارای خونه‌داریت تمرکز کنی.

‫نه، من-

‫اون‌قدر احمق نیستی که درباره ‫‫دستورات فرمانده قر بزنی. هستی؟

‫دستشم شمشیر می‌شه؟!

‫این یه خوابگاه دخترونه‌ست.

‫مطمئنم که بعضیاتون با سرایدار مرد راحت نیستید.

‫ولی اون یه خونه‌دار ماهره، ‫‫و برای توانایی من خیلی ضروریه.

‫پس لطفا، باهاش مهربون باشید.

‫اگه...

‫اگه بدرفتاری‌ای از خودش نشون بده یا گند بزنه، ‫‫به‌عنوان اربابش به وظیفه‌م عمل می‌کنم و شرشو می‌کن.

‫قابل‌قبوله؟

‫بله، خانم.

‫شر چیو می‌کنی...؟!

‫نی!

‫من می‌رم حموم!

‫حله!

‫چی-؟!

‫مثل سگ ترسیدم!

‫نگا انداختی!

‫فکر کنم صدای شوشو رو الآن شنیدم...

‫من اینجام.

‫پس بلاخره خود واقعیتو نشون دادی، آقای سرایدار.

‫شوشو؟!

‫تعجب کردی؟

‫توانایی من می‌ذاره کوچیک و بزرگ بشم.

‫چی؟

‫او-اون چی بود؟

‫چندوقتیه حواسم بهت هست، آقای سرایدار.

‫می‌دونی، می‌خواستم بدونم چی ‫‫باعث می‌شه کک یه مرد بگزه.

‫و بفرما!

‫شکار لحظه‌ها، مگه نه؟

‫م-مثل چیزی که به‌نظر می‌آد نیست!

‫دوست دارم بدونم فرمانده قراره چه فکری بکنه...

‫فکر می‌کنی شرشو بکنه؟

‫د-داری تهدیدم می‌کنی؟!

‫چی می‌خوای؟! پول؟!

‫فقط دوست دارم اوضاع رو جالب نگه دارم!

‫پس اگه می‌خوای این عکسو پخش نکنم...

‫باید برده من باشی، آقای سرایدار.

‫ولی من الآنشم برده‌م!

‫مانگای رمانتیک با من نمی‌سازه، می‌دونی؟

‫چیزای ماجراجویانه و اکشن بیشتر بهم حال می‌دن.

‫قبول نداری؟

‫آقای سرایدار؟

‫جتما...

‫آره، فکرشم می‌کردم.

‫اگه اون عکسو از رو گوشیش پاک نکنم،

‫واسه کلی زندگیم قراره بهم زور بگه.

‫حوصله‌م سررفت.

‫وقتشه!

‫عجب بردۀ کثیفی هستی، ‫‫همچین چیزی می‌گیری دستت.

‫چی؟

‫اوه، این چیه؟

‫مثل گوجه قرمزی، آقای سرایدار.

‫ا-از قصد اون کارو کردی!

‫تو قابل پیش‌بینی و بامزه‌ای!

‫باشه، ولی... او-اون چیزا...

‫مشکلی نداری بهشون دست بزنم؟ ‫‫مثلا دختری.

‫اگه کار عجیبی انجام بدی چندشم می‌شه،

‫ولی من به تو به‌عنوان یه مرد فکر نمی‌کنم.

‫یه چیزی شاید مثل... ‫‫یه حیوون خونگی کوچیک؟

‫حیوون خونگی؟

‫علاوه بر اون، تو سرایدار مائی!

‫و اونم یه تیکه لباس دیگه‌س که باید بشوری، نه؟

‫پس آزای هرچی می‌خوای بهشون دست بزنی!

‫پس اینا رو می‌ذارم تو-

‫واسه زور گرفتن از اینم می‌تونم استفاده کنم.

‫اینقدر از من عکس نگیر!

‫ولی بازم، کل اون قضیه عکس یه حادثه بود.

‫حتی اگه به کیوکا-سانم لوم بده، ‫‫شاید تو دردسر نیافتم.

‫از بیرون داره می‌آد؟

‫باید سریع‌تر حرکت کنی، هیماری!

‫به دشمن فرصت حمله نده!

‫بله، خانم!

‫اون ضربه اونقدر قوی نیست که یه شوکی رو بکشه،

‫ولی راه راحتی واسه زمین زدنشونه!

‫واسه موثر بودنش، باید نرم، خشن، و تیز باشی!

‫یه شوکی!

‫نگاه کن.

‫اینطوری یه ترکیب می‌زنی.

‫و بدون تواناییتون هم فوق‌العاده‌اید! ‫‫شما خارق‌العاده‌اید فرمانده!

‫مرگ درجا! پدرم دراومده...

‫نمی‌تونم به کیوکا-سان چیزیو اشتباهی نشون یدم!

‫اوه...سلام نی.

‫به‌عنوان سنپایت واسه‌ت خبر دارم.

‫تمام به گوشم.

‫فرمانده، هیماری-سان، و نی به‌زودی ‫‫خوابگاهو ترک می‌کنیم تا بریم سر یه نشست،

‫پس حواست به شوشو-سان موقعی که نیستیم باشه، باشه؟

‫با شوشو؟!

‫شوشو-سان واقعا آدم خوبیه،

‫پس فکر کنم فرصت خوبیه که بهتر بشناسیش!

‫اون صورت یه «آدم خوب» نیست...

‫چه کیفی می‌ده...

‫واسه ماهیچه‌هام که بعد یه جلسه ‫‫تمرین سخت درد می‌گیرن عالیه...

‫آخ-آخ-آخ... آره... همینجا...

‫چرا می‌ذارم سوارم بشه؟!

‫آخ-آخ-آخ... آره... همینجا...

‫یه‌بار برای همیشه تصمیم قاطع می‌گیرم!

‫آخ-آخ-آخ... آره... همینجا...

‫آخ-آخ-آخ... آره... همینجا...

‫اوفف، همین فرمون برو!

‫ی-یا واسه یه مدت بیشتر می‌تونم ادامه‌ش بدم...

‫اوفف، همین فرمون برو!

‫ی-یا واسه یه مدت بیشتر می‌تونم ادامه‌ش بدم...

‫هی، چطوری اینقدر تو ماساژ شونه خوب شدی؟

‫قبلنا به خواهرم ماساژ می‌دادم، ‫‫واسه همین زیادی تمرین کردم.

‫پس تو هم به خواهر بزرگ داری!

‫تو چی شوشو؟

‫من کوچیک‌ترین خواهر از میون سه‌تام.

‫بدون بابا بزرگ شدم، ‫‫واسه کل زندگیم مدرسه دخترونه رفتم،

‫واسه همین تا حالا با پسری صحبت نکردم.

‫واسه همین فکر کردی من عجیبم؟

‫تک‌تک حرکاتتو داشتم می‌دیدم.

‫و تصمیم گرفتم تو رو بردۀ خودم ‫‫کنم چون جالب به‌نظر می‌رسید!

‫می‌دونی چقدر دیوونه به‌نظر می‌آد؟!

‫شاید...

‫ولی بهت خوش گذشتن از همه‌چیز مهم‌تره، از نظر من.

‫واسه همین اومدم ماتو. ‫‫دنبال هیجان بودم.

‫دلیلت این بود؟ ‫‫حتی با اینکه ممکنه بمیری؟

‫آره! شوکی کشتن حال می‌ده!

‫انگاری شخصیت اصلی یه مانگای ماجراجویی‌ام!

‫شونه‌هام خیلی بهتر شدن...

‫حالا بیا یه بازی فایتینگ بزنیم!

‫ب-باشه...

‫ولی باید بدونی... ‫‫من تو بازی خیلی خوبم.

‫پس چرا مزه‌شو بیشتر نکنیم؟

‫بازنده باید یه تیکه از لباسشو دربیاره.

‫چی؟! ولی...

‫مشخصا، برده‌ها حق رد کردن ندارن...

‫خیلی خوب، ب-بیا وسط!

‫شکستش می‌دم و بعدشم مجبورش می‌کنم عذر بخواد!

K.O.!

K.O.!

K.O.!

‫شما بردید!

Chained Soldier subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Chained Soldier

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left