نخستین 139 خط.
...در یک مکان معین,جهانی وجود داشت که
.خون آشام ها بدون اطلاع انسان ها در آن زندگی میکردند -= قسمت دوم =-
ساکوراکو و کوماچی نیز که,در سن 20 سالگی متوقف شده بودند
.در آنجا زندگی میکردند
یک روز آنها ازدربار شرارت فرار کردند و دو نفر از آنها توانستند از دنیای خون آشامان بیرون بیایند
.و به توکیو رسیدند,در جهان انسان ها,جایی که آنها ابدا نباید میرفتند
...همگی از حال رفتند
...دوتا از آنها,در اتاق یک انسان چشم گشودند درحال که هویت واقعیشان مخفی بود
...به طور اتفاقی گیتاری که آنجا بود را نواختند و
.میل به مکیدن خون کم شد...یا اینظور احساس میشد
جدا از آن,ساکوراکو با او ملاقات کرد
هیچ کس هنوز متوجه نشده بود که این ملاقات داستان
.و تقدیر دختر ها را عوض میکند
ای خدای در بهشت
باید به گناهی اعتراف کنم
با این که نباید عاشق میشدم,اما شدم
وقتی که شب میشه,دیگه نمیتونم کنترلش کنم
طعم تو,اشتیاق قرمز تو چیزیه که من میخوام
میخوام عاشق بشم,عمل ممنوعه
اگه فقط بخاطر قلبم باشه,این اجازه رو میدی؟
فقط تماشا کنم و منتظر بمونم بدون این که دوست داشته بشم
روزای جوونی خیلی طولانیه
دیگه نمیتونم تحمل کنم,میخوام گردنتو گاز بگیرم
«مثل عاشقي ميمونه» ترجمه شده توسطِ -= A & M =-
ساکوراکو,بیا برگردیم
اما... - حالم خوب نیست
صبر کن,کما-چان
اما تو که حالت خوبه ساکورا سان
نه منظورم اون نبود
یعنی حس میکنم این یه تله است
مگه تو خیلی بی پناهی؟
خب,ما همیشه وقتی اوضاع بد میشه از پسش برمیایم
خب,ما ذاتا انسان بودیم
قانون شماره 24 خون آشامی
انسان ها انسانند,خون آشاما هم خون آشامن
میدونم.
این فرار کردنمون به توکیو ممکنه کار اشتباهی باشه
هست
درسته؟
باید چیکار کنیم؟ در مورد؟
هرموقع که میخوایم نمیتونیم خون بخوریم و حالا هم که اینجاییم.
درسته باید تحمل کنیم بیا بریم اطراف شهر.
شگفت انگیز بود,مگه نه؟ آره-
حتی با وجود اینکه غروب بود ولی خیلی واضح بود,
عالیه
تونستم - واقعا؟
ساکوراکو,چرا تو این یکی رو امتحان نمیکنی؟
چی هست؟ - تظاهر به انسان بودن
این چرا گیر کرده؟
ببخشید که مزاحمتون میشیم. - بالاخره بیدار شدی؟
آخه دیشب دیر خوابیدم
هی,صبر کن ببینم
شما ها جایگاهتون رو میدونین؟
موهاش قهوه ایه,فکر میکنی خارجی باشه؟
نه,من زاپنی هستم!
پوستش سفیده - درسته
بریم لباس عوض کنیم
ببخشید,میخوایم لباسامونو عوض کنیم
میخوای ببینی؟ - خب من یه مردم
واقعا میخوای نگاه کنی؟ - متاسفم
فکر کنم من با این برم
این! این!
نگاه نکن!
حسی خوبی میده
چی؟
تو فوق العاده ای - من با این میرم
هماهنگی کن-چان؟
نه,بخاطر خودشونه
خیلی خب ,فعلا خودتو کنترل کن
یه لحظه صبر کن,آویی-سان؟
کن-چان خیلی خیلی خوبه
تو مردم رو با مشکلاتشون تنها رها نمیکنی درسته؟
واقعا ممنونم
متاسفم - خب کاریش نمیشه کرد
کما-چان,این مثل یه مرخصی میمونه درسته؟
دارم فضولی میکنم
متاسفم کما-چان
آمم تو که نمیخوای اون لباسارو امروز بپوشی؟
شما دوتا دیروز اینجا بودین,درسته؟
اون لباسا خیلی فوق العاده ان,واقعا توجه منو به خودش جلب کرد
اوه اون با انسان های دیگه فرق داشت
آمم,یه جای کوچیک - بریم ساکوراکو
اسم شما ساکوراکو هست؟
بله,ایشونم کما-چانه
کماتسو-سان - کماچی درستشه
کماچی,چقدر زیبا
خب این اسم غیر معمولیه
یجورایی قدیمیه - شما دوتا خواهرین؟
نه ولی خیلی وقته با هم زندگی میکنیم
قکر کنم 100 سال باشه,مگه نه؟
100 سال؟
خیلی بامزست.. پس کما چی از Ono no Komachi میاد? (یک شعر واکا زاپنی در قرن نهم)
درسته - از Hyakunin Isshu ? (ترجه ای از شعر های قدیمی واکا)
شکوفه های گلها تو بارون شسته شده اند
تمام روزمو صرف خیره شدن به بارون بی انتها میکنم.
یجورایی منو یاد دوران دبیرستانم میندازه چقدر خاطره انگیز
آه هایاتو؟
هایاتو؟
هایاتو,من خیلی خوشحال بودم که این گیتارو اونروز زدی
فکر کنم یه آهنگ جدید میتونم بسازم - واقعا؟
میخواستم بهت بگم,یکی از دست نوشته های دوستان پدره
Ebi-chuu از جنگ گروه , Shiritsu Ebisu Chuugakuمیدونی اسمش اینه:.
البته کمه...
میخوام افراد زیادی آهنگاتو بشنون
نیازی نیست - باشه
یه پسر خوبی هست که به کارات علاقه مند شده
اما...
متاسفم,سطل رو اونجا گذاشتم
الان میرم حوله و سطل رو بیارم
عجله کن کن-چان سطل لازم نیست
ساکوراکو
اگه اون لباسای زشت رو خشک نکی سرما میخوریا
هی نظرتون راجع بهش چیه؟
تقصیره خودشه که افتاد
منو عصبانی میکنی
بریم هایاتو
اون هایاتو نیست؟من اول میگیرمش
من بخاطر خودم افتادم
اون بهم گفت این کارو نکنم,پس اون پسر خوبیه درسته؟
واسه شروع با یه حرکت دندونام رو تو شاهرگش فرو میکنم
چون خون اصلی اونجاست
بعد سرخرگ قلبشو میگیرمو یکم خون غلیظ بیرون میکشم
هی اونو ولش کن,اینا همه خیس شدن
تو لباس جدید نمیخوای؟
چی؟ بخاطر اینکه اون پسره درباره لباس گفت؟
بخاطر اون نیست - پس چی؟
خوب نیست همیشه این لباسو قرض بگیریم
اما اینا خیلی راحتن,مگه نه؟
آره اما لباس پوشیدن مثل ریزا-چان و بقیه دخترا خیلی آدمیزادیه
و ما تحمل نمیکنیم
من دوست دارم بپوشمش
این دلیل اصلیشه,درسته؟ - آره منظورم اینه که ما 200 ساله که یه لباسو میپوشیم
مگه نه؟ - فهمیدم
فقط لباسای مشکی بودن - درسته؟
واسه لباس خریدن پول لازم داری
تو پول داری؟
خب نمیتونی چیزی بخری
واقعا؟
یکمی بهت قرض میدم ایندفه
No comments yet. Be the first to leave one.