نخستین 200 خط.
آنچه گذشت
ها ؟ چي شد ؟ خونِ "جاش" رو خوردي و حالت از اين رو به اون رو شد ؟
يه واکسن واسه اين ويروس هست
خونِ گرگينه اما "جاش" و "نورا" استثنا هستن
!اه
ليام" چنگم زد"
بار بعد که ماه کامل بشه منم گرگ ميشم
ايشون "پيت"ـن
!سلام
خيلي وقت برد تا بتونم با گرگم به آرامش برسم
تاحالا «مديتيشن» کردين ؟
اولين بار من اينجوري با گرگم ملاقات کردم
!اه
دارم تجزيه ميشم. بهاي رهايي ازش هم خيلي بالاست
آخه کِي به يه چيزي فراتر از موش نياز پيدا مي کنم ؟
نيک" ؟"
تو چه مرگته ؟
سلام ؟
!نيازي نيست بترسي
اصلاً چرا بايد بترسي ؟
... من اون کسي ام که بايد
.بترسه
!سلام عليکم
احتمالاً من بايد روت اسم بذارم ديگه، نه ؟
...ببين، بايد باهم صحبت کنيم
...يا درد دل کنيم
يا هرچي
... پس ... لطفاً
.نرو
لعنت
خوبه پسر
بيشتر از ده دقه «مديتيشن» کردي
چطور پيش رفت ؟
يه شکست کامل و شرم آور بود
لخت بودم، توي جنگل ذهنم سرگردان بودم
و گرگ احمق از من بدش مياد
بعدش از اون حس و حال در اومدم تا "اوبي-ون" گرگينه رو ببينم
که يه نوشيدني گرم و شيريني بهم تعارف مي کنه
شيريني مي خواي ؟
!آره، مي خوام
بچه چي پس ؟
متاسفم
ولي الان بچه پيش خداست
اون ( پسرت ) به قدر کافي قوي نبود
سوزانا" ؟" - همسرت خيلي ضعيف ـه -
"سوزانا" - ولي زنده مي مونه -
اوه، عشق من
الان بخواب
من همينجام
چرا انقدر زود بيدار شدي ؟
نمي تونستم بخوابم
همش راجع به اين شيوه بد غذا خوردن خواب مي بينم
چرا پا برهنه راه ميري ؟
مطمئن نيستم
توي خواب راه ميري ؟
نه، توي خواب راه نميرم
ولي پا برهنه توي خيابون بودي
بعلاوه، بوي بدي هم ميدي
خب، توي آشغال بودم
اوه! تا خرخره خورده بودي ؟
من مست نبودم! يه کيسه خون داشتم فقط يه دونه
و بعدش يه کتاب خوندم و بعدش رفتم بخوابم
يه نظريه دارم
بنظر من که بدجور تو کفي
تو کفم ؟
از لحاظ جنسي
آخرين بار که تونستي خودتو
تخليه کني، کِي بوده ؟
يه سال بيشتر ميشه
و سر و کله "کت" پيدا شده
و باهمديگه لاس مي زنيد
وقتي که بيماري خون آشامي گرفته بودي برات سوپ درست مي کرد
و ميخواي باهاش روي هم بريزي
ولي نميتوني
تو يه مرد متشخصي، براي همين مقاومت مي کني
ولي اين کار نمي تونه جلوي فعاليت هاي ناخودآگاه مغزت رو بگيره
اوهوم
وقتي ميري بخوابي، اين ضمير کار خودشو مي کنه
تورو به درون دنيا مي بره
و دنبال چندتا خانوم براي رابطه مي گرده
واسه يه نيمسال، رشته روانشناسي مي خوندم
اوه واي خدايا، تو کف نيستم
...آها، پس تو و "کت" باهمديگه بعـــلـــه
!نه
نه، اصلاً به تو ربط نداره
هنوز به اون مرحله نرسيديم
کجايي حالا ؟ سوتين رو باز کردي ؟ يا هنوز تو فکر باز کردنشي ؟
تازه مي خوايم قرار دوم رو باهم بذاريم - کجا ؟ -
نميدونم، ميخواد سورپرايز باشه
اينجوري نکن
ببين، واقعاً فکر ميکنم کار خيلي خوبي باشه
...منظورم اينه که، از سورپرايز خوشم مياد
از اون سورپرايز هاي آدماي عادي خوشم مياد
ميبينم که نمي خواي بکشي بيرون من ميرم دوش بگيرم
آره، دوش دوشِ آبِ سرد
باشه، گوش کن! تو يکي از افرادي هستي که ميدونم
به عنوان روح نسبت به يه انسان
کمتر عجيب غريب ـه
محض اطلاع ميگم
الو ؟
زوئي" ؟" صبر کن، چي ؟
!واي خدايــا
اون "نيک"ـه ؟
! نميدونم چيکار کنم
آره، مطمئن نيستم خودم باشم، ميدوني ؟
مديتيشن، و دنبال جوانب درونيم گشتن و اين حرفا
من از اين آدما نبودم که زياد اهل فکر کردن باشن، ميدوني چي ميگم ؟
خب پس قضيه چيه، "جاش" ؟
بيزاري از نفس ـه ؟
يه ترس مداوم براي آسيب زدن به غريبه هاست ؟
واسه چند سال، مي خواستم از شر اين گرگ خلاص بشم
و بعد، دقيقاً وقتي که ازش خلاص شدم
تنها کاري که کرد اين بود که نوري روي اين حقيقت که
من هنوز توي اين دنيا هستم منعکس کرد
..."دوستاني که دارم، "نورا
هميشه توي همين دنيا مي مونم
و بايد براي زيستن توي اين دنيا يه فکري کنم
واسه چند سال با گرگ ـت مي جنگيدي ؟
پنج سال
و چند وقت مديتيشن کردي ؟
دو روز
دو روز
درست ميگي، ميدونم حق با توئه
يه چيزي رو بهت ميگم
يه جعبه آبجو امشب بيار
و باهمديگه قضيه رو شفاف تر پيش مي بريم
تا وقتي که با اون جانب خز دارت روبرو نشدي
از کار دست نمي کشيم
و بعد اومد سمتِ من منم چوب بيسبال رو برداشتم
!ولي همينطوري به راهش ادامه مي داد
عيبي نداره، داشتي از خودت محافظت مي کردي
!هيچوقت به من صدمه نمي زدي
!چرا، چرا، مي زدم
آخرش "سالي" هم بهت صدمه مي زنه
!درست نيست! حقيقت نداره
"خودت مي دوني گرسنگي چيه، "سالي
فقط موضوع به زمانش برمي گرده
اينو بخاطر اينکه عصبي ام نميگم
نمي خوام بخاطر هيچي سرزنشت کنم
فقط نگرانشم
بايد يه کاري بکنيم
يه بار اونو برگردوندي
شايد اين مرتبه بتونه اونجور که قبلاً بوده باشه
کاري از دستِ "سالي" ساخته نيست
و تو هم کاري از دستت ساخته نيست
ميبيني ؟
همچين پايان ناخوش آيندي هم نيست
به درب ـم رسيدم
گمونم با هشدار دادن بهت
نيتم رو انجام دادم
خيلي متاسفم - نه -
خدايا، متاسفم
متاسف نباش
من بخاطر اين زماني که باهم بوديم خيلي ممنونم
اون کسي که متاسف ـه، منم
بايد با همه اين قضايا کنار بياي
و از "سالي" فاصله بگير
مي کشتت
حتي اگه به همچين چيزي فکر نکنه
زوئي" ، کاري از دست من برمياد ؟"
"خدافظ، "سالي
خواهش مي کنم اين کارو نکن باهام قطع رابطه نکن
خودت ميدوني چقدر سعي کردم تا همه چيز روبراه بشه
ميدونم، ولي ديگه نمي خوام اين کارو بکنم
بايد ازم فاصله بگيري
نيک" چطور ؟"
جسدش، مي خواي باهاش چي کار کني ؟
جاش" ، ببخشيد که واسه اين کار بهت زنگ زدم"
نه، عيبي نداره
نمي دونستم ديگه چيکار کنم
زوئي" حالش خوبه ؟"
...نه، اون
من که ميگم از خوب بودن خيلي فاصله داره
آره
نيک" اينجا جاش امنه ؟"
آره، منظورم اينه که، بايد باشه
اينجا رفت و آمدي نيست
و اين گودال انقدر عميق ـه
که حيوون ها کاري به کارش ندارن
! واي خدايا
حالت خوبه ؟
باورم نميشه چقدر خلاص شدن از يه جسد
واسه آدم عادي ميشه
من تموم مي کنم، بسپارش به خودم
نه، خودم مي ريزم
ميشه يه لطفي در حقم کني
و منو درست حسابي توجيه کني ؟
نيک" به دست "زوئي" کشته شد"
چون يه جنازه دوباره به حرکت در اومده بود
که هوس چشيدن طمع گوشت به دلش نشسته بود
اونم گوشتِ انسان، مثل يه زامبي
آره
ولي تو که همچين اشتهايي
مثل زامبي ها نداري، درسته ؟
نه - خب، اين شد يه چيزي -
نه چندان
نه هنوز
شايد گوشت خوار بشم
شايد بشي
خب، حالا گوشت خوردي يا نخوردي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.