Glorious Day (A Good Day / Kiboon Joheun Nal / 기분 좋은날)

Glorious Day (A Good Day / Kiboon Joheun Nal / 기분 좋은날)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Glorious Day E43
ناشر shahlaz
ترجــمه و زيرنــويس :شـهلاز

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2015-06-11
تعداد دانلود: 6
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

مـتـــــــــرجـم شـــــــهلاز

= قسمت 43 =-

...متاسفم

اشتباه از من بوده

بلند شو

...نویسنده

ازت خواستم بلند شی و جلوی بچه هات این کارو نکنی

من و بچه هام آماده نیستیم تا هنوز تورو ببخشیم

اگه می خوای اینطوری مثل بدبخت ها روی زمین زانو بزنی

فکر کردی بیست سال بدبختی ما ناپید میشه؟

قبل از اینکه بچه ها بیان دنبالت

دیگه جلوی من پیدات نشه

جونگ هی جو دلیل اینکه من نمی خواستم تورو ببینم

برای اینکه نمی خواستم ازت متنفر بشم

زود باش برو

من نمی تونم

نفرت از تو رو قبول کنم

چرا همه چی رو سخت می کنی؟

داین - زودباش برو -

در تمام این مدت نمی فهمیدم چه اشباهی کردم

منو نبخش

بله من تورو نمی بخشم

اگه می دونستی توی این بیست سال گذشته مادرم برای بزرگ کردن ما چه سختی هایی کشیده حتی به خودت اجازه عذر خواهی هم نمی دادی

...جای زخم روی پیشونی داجونگ

...اینکه بخاطر تو دااین داره با اسم فامیلی غیر از مال ما زندگی می کنه چطوری می خوای اینهارو جبران کنی؟

و در نهایت باعث شد من ازت متنفر بشم

این بی رحمانه است درسته؟

من هیچ از دوران بچه گیمو فراموش نکردم

!برو کنار

!داجونگ !داجونگ

تو میدونستی مادر داره وانمود میکنه تو مردی ، درسته؟

برای همین ماهم تظاهر می کردیم که چیزی نمی دونیم

به مدت بیست سال ما نمی تونستیم به دوستامون بگیم برای چی با پدرمون زندگی نمی کنیم

....تو می دونستی که مادرایم تظاهر می کنیم که شما مردی

می دونی این احساس نفرت یعنی چی؟

امروز واقعا آخرین روزه؟ احساس خوبی داری؟

اینکه مارو دور انداختی احساس خوبیه؟

یون چان برو طبقه بالا

هی جون اونو بردار با خودت ببر

خوبه که الان پسرتم کنارته داری معذرت خواهی می کنی

حتما شوکه شدی بهتره بری استراحت کنی

تو چرا هیچی نگفتی؟

برای اینکه این مشکلیه که تو و خونواده ات نیاز دارین تا بهش رسیدگی کنین

تو حتی بعد دیدن هی چو هم شوکه نشدی

جه وو نکنه تو میدونستی هی جو کیه؟

آره

منو دعوا نکن ، برای اینکه من می دونستم اون بخاطر نزدیک شدن به شماها این کارو کرده

اما با این حال بخاطر اتفاقی که اتفاده نارا حتم

باید خیلی برات سخت بوده باشه که دروغ بگی

فکر می کردم می خوای منو دعوا کنی

قول می دم از این به بعد بدون کوچکترین رازی زندگی کنم

تو چطور؟

منم سوگند می خورم که از این به بعد هیچ رازی بینمون نباشه

اوه درسته اون موقع عمو اومده بود

ماشینش اینجانیست

فکر کنم عمو هم بی طرف اونجا کنار وایساده بود

خودم می تونم - تنهام بذار -

بله

وقتی مردها دوران یائسگی شون شروع میشه

خصوصیات زنانگی شون بروز می کنه مثل اینکه درست میگن

شنیدم بی خوابی افسردگی و عدم اعتماد به نفس میاره

فکر کنم باید یه چکاب بری

برای چی اومدی اینجا؟ بیا از این به بعد توی رستوران همو ببینیم

برای چی داری برای من حدو مرز می زاری؟ نکنه با نویسنده هان قرار و مدار عروسی گذاشتی؟

ببین من میخوام ظرفهارو بشورم

چه میشه کرد؟ دوباره ردت کرد

سیلی چطور ؟ خوردی؟ - ای بابا تو کار کاسبی نداری؟ -

من اومدم بهت کمک کنم ازت می خوام نگران نباشی

بیا بیا اینو ببین

این کمکت می کنه ضربات سیلی رو بگیری

وقتی حمله شروع میشه

مامان خیلی جا خوردی درسته؟

داری بازم گریه می کنی؟

ایگو ایگو ایگو دختر کوچولوی من

تمام این مدت لابد خیلی به خودت از درون فشار آوردی

اما من حتی متوجه نشدم

ببخشید

منم نمی دونستم

کی فکرشو می کرد هی جو پسر این آدم باشه

هی جو خوش تیپ و قد بلنده

هی جو به پدرش نرفته ، انگار پسر اون نیست

چطوری تونستی با همچین آدمی ازدواج کنی؟

شما سلیقه برای انتخاب مردها نداری

من خجالت می کشیدم و اونو دوست نداشتم

ولش کن برو جلو در و شوهر خواهرات و خواهراتو بگو بیان

دااین می گه من برای انتخاب مردها سلیقه ندارم

من قبول کردم

اما منو خوب انتخاب کردین

منم

پس اینطور نیست؟ حالا دیدی

وااای هیچ وقت فکرشو نمی کردم یه همچین روزی توی زندگی من بیاد

فکرشو نمی کردم یه معذرت خواهی ازم بشه

الان قسمتی از قلبم کاملا سبک شده

دلم می خواد شماهام همین حس رو داشته باشین

بیایید دیگه نه عصبانی باشیم نه توی دلمون جایی برای نفرت باشه

اجازه بدین بخاطر خودمون این موضوع رو فراموش کنیم

درست مثل آهنگ جه وو ، گذشته ها گذشته و گذشته برای ما ممنکه معنی دار بشه ، باشه؟

شاید پدر و مادرتون توی ازدواج شکست خوردن

شما می تونین حتی از شکست اونها درس بگیرین و خوب زندگی کنید

مامان فکر نکنم شما شکست خورده باشین

همه می دونیم که اون تقصیر شما نبوده

راست می گه

ممنونم با این حال من نیاز داشتم به تصدیق شما

بیا اینجا - هی ببین -

درسته ...الان تو سنی هستی که خیلی دلت می خواد بدونی بزرگترها چی می گن

خوشم نمیاد شماها ازم چیزی رو قایم کنین

تو می دونی اون شخصی که اون موقع اومده بود کی بود؟

بله

یون چان بیا بشین اینجا

این پول کادوی عروسی داجونگ و جه وو ـه

چی ؟ کسی به ما پول به عنوان کادوی عروسی نداد

اون گفت دوست جه وو ئه و این پولو داد به من تا بدمش به شما

جه وو ازت ممنونم

من اینو از دخترم پنهان کردم مبادا ناراحت بشه

ولی الان دیگه فکر نمی کنم در موردش نگرانی داشته باشم

بله

برای همین میخوام بهتون بگم می تونی به دوستیت با هی جو ادامه بدی

من باهاش مشکلی ندارم باشه؟

چه دوستی؟ من دیگه نمی خوام باهاش رابطه داشته باشم برای اینکه ما هیچ نسبتی با هم نداریم

پس اگه دائه بچه دار بچه اون بامن هیچ نسبتی نداره

چی؟

اون خیلی باهوشه

چند بار باید بهت بگم

اینو ولش کن ، او ل خوب فکر کن

اینقدر توش نچپون چون تو اینجایی نمی تونم خوب فکر کنم

دنبال چی می گردی؟

داروهام

ببخشید داری دنبال داروهاتون می گردین؟

پس چیکار کنم؟

من قرار بودم چند روز اینجا بمونم اما فکر کنم باید برم

من سریع میرم دارو ها رو میارم

لطفا شما بمونین

من منم میام یه کم هوا بخورم

خیلی سخته نه پدر؟

مشکلی نیست

فکر کنم باید برم رانندگی یاد بگیرم

خیلی آسونتره تا هی همه رو به دردسر بندازم و با سختی اینور اونور برم

این خیلی آسونتره

متوجه شدم

کی میخوای بری گواهی تونو بگیرین؟

من بهتون رانندگی یاد می دم

خیلی سخته؟

نه وقتی که من بهتون یاد بدم مثل وقتی که به زنم یاد دادم

من می تونم بعد از کیک برنجی درست کردن رانندگی یادتون بدم

اونوقت شما احساس بهتری پیدا می کنی

برای همین همیشه اونموقع ها دیر می کردی

بله

فکر کنم تنهایی حوصله ام سر میره برم

فکر کنم بهتره شمام با من بیاین بریم یه دوری با هم بزنیم پدر

پدر شما نباید پیر بشی

حتما؟

بله بله

می دونستی یونگ ، نویسنده هانو دوست داره؟

فکر کنم خیلی سریع دارن میرن جلو

مثل اینکه قسمتشو روی پیشونیش نوشتن

واقعا؟

همه اش تقصیر توئه که اونو به یه آدم عاقل و منطقی تبدیل کردی

حالا چی شد؟

عذر خواهی کرد و طلب بخشش کرد

پس حالا قراره برگردن پیش هم یا چی؟

برای همین شما فرار کردی؟

اینقدر ترسویی عمو؟

تو که نویسنده هان می شناسی

تنها چیزی که ما برای شما و نویسنده هان می خوایم

عمو شما مشکلی نداری؟

پدر بزرگ نگران شما بود

برای اینکه شما هنوز جوونی و ممکنه بعد پشیمون بشی

تو که می دونی من با خیلی از زنهای جوون آشنا بودم

راستش با اونها فقط

خیلی رابطه باهاشون برام سخت بود

شما برای چی مادر زن منو دوست داری؟ - هاه؟ -

نمی دونم فکر می کنم وقتی من دورو برش نیستم اون نمی تونه خوب کارهاشو انجام بده

می دونی اون توی خواب چه عادتی داره؟

اون وانمود می کنه قویه ولی وقتی خوابه با صدای بلند ناله می کنه

بعد که شناختیش

می فهمی چقدر ضعیفه

پس یعنی شما می خوای ازش محافظت کنی

ئس شما یه قهرمان کاملی

اذای منو در نیار

ما همه موافقیم فقط دااین مخالفه

دااین؟

دااین که منو دوست داره

می گه بین پدر خونده و پدر خیلی فرق هست

چون من ازدواج کردم می دونم معنی ازدواج این نیست که آدم فقط با یه نفر ازدواچ می کنه

من فکر می کردم می تونم خوب زندگی کنم ولی زندگی من اینطوری شد

من متاسفم

من اون موقع حتی نمی دونستم این یک گناهه

حالاا می فهمم من چیکار کردم

من اون موقع شوهرت و پدر دائه و داجونگ و دااین ازشون گرفتم

من زنگ بی شرفی بودم

وقتی که برم اون دنیا حتما مجازات می شم

من باعث شدم مادرت خیلی رنج ببره

من می خواستم قبل رفتنش جلوش زانو بزنم و ازش عذر خواهی کنم

فکر کنم زانوم اونطوری پاره میشد

مثل من زندگی نکن

من می دونم تو همچین آدمی نیستی

الان دیگه احساس می کنم دلم روشن شده

امیدوارم الان مامان هم آرامش داشته باشه

اونوقت من و شما می تونیم زندگی کنیم ، درسته؟

هی ، حتما خیلی اذیت شدی

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left