Specials

هماهنگ با نسخه‌های زیر

House of the Dragon Season1 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
House of the Dragon Season1 720p WEB H264-CAKES
House of the Dragon Season1 720p HMAX WEBRip DDP5 1 x264-NTb
House Of The Dragon Season1 1080p 5 1 - 2 0 x264 Phun Psyz
House of the Dragon Season1 2160p HMAX WEB-DL DDP5 1 Atmos DV MP4 x265-DVSUX
House of the Dragon Season1 1080p HMAX WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-CMRG
House of the Dragon Season1 WEB x264-TORRENTGALAXY
House of the Dragon Season1 XviD-AFG
House of the Dragon Season1 2160p HMAX WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-SMURF
ناشر KiarashNg
█⫸ تمامی قسمت‌ها | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2022-11-20
تعداد دانلود: 118
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫«خاندان اژدها»

‫«فصل یکم، قسمت دهم» ‫«ملکه مشکی»

‫پس اینجایی.

‫«مار دریا» قراره بمیره، مگه نه؟

‫- لوک... ‫- من نمی‌تونم لرد جزر و مد باشم.

‫پدربزرگ بزرگ‌ترین دریانورد تاریخ بود.

‫من قبل از این که کشتی ‫از بندرگاه حرکت کنه،

‫دریازده می‌شم.

‫همه‌چی رو خراب می‌کنم.

‫نمی‌خوام دریفت‌مارک به من برسه.

‫بهتر بود به سر ویموند می‌رسید.

‫آدم که سرنوشتش رو انتخاب نمی‌کنه لوک. ‫سرنوشت آدم رو انتخاب می‌کنه.

‫پدربزرگ که تصمیم ولیعهد شدن ‫یا نشدنت رو به خودت سپرده بود.

‫خودت بهمون گفته بودی.

‫خب، می‌خوای بدونی حقیقت از چه قرار بود؟

‫وحشت کرده بودم.

‫اون موقع چهارده ساله بودم.

‫همسن خودت بودم.

‫آمادگیش رو نداشتم...

‫که ملکه هفت قلمرو باشم.

‫ولی وظیفه‌ام از این قرار بود.

‫من هم به مرور زمان متوجه شدم...

‫باید واسه ارثم تلاش کنم.

‫من عین تو نیستم.

‫- از چه نظر نیستی پسر عزیزم؟ ‫- من این‌قدر...

‫بی‌نقص نیستم.

‫من اصلا بی‌نقص نیستم.

‫پدرم مراقبم بود...

‫و کمکم کرد واسه اجرای وظایفم آماده بشم.

‫مادر تو هم همین کار رو ‫در حقت می‌کنه.

‫صبحتون به خیر شاهدخت.

‫صبح به خیر سر لورنت.

‫شاهدخت رینیس همین الان ‫با اژدها سر رسیدن.

‫خواستن سریعا با خودتون ‫و شاهزاده دیمون دیدار کنن.

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی و iredprincess» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫شاهدخت رینیس تارگرین.

‫ممنون سر لورنت.

‫سلام شاهدخت رینیس،

‫امیدی هست که از بهبود ‫لرد کورلیس خبر آورده باشین؟

‫ویسریس از دنیا رفته.

‫من هم در غمتون شریکم شاهدخت.

‫پسرعموی من، پدر شما...

‫قلب رؤوفی داشت.

‫اتفاقات دیگه‌ای هم رخ داده.

‫اگان در مقام جانشینش تاج‌گذاری کرده.

‫براش تاج‌گذاری گرفتن؟

‫ویسریس چطور مرد؟

‫متوجه نشدم.

‫- چند وقت پیش از دنیا رفته؟ ‫- احتمالا دیروز یا پریروز.

‫تا ملکه داشت آماده‌سازی‌های...

‫لازمه رو انجام می‌داد، ‫من رو تو اتاقم حبس کرده بودن.

‫ویسریس رو کشته‌ان.

‫الیسنت ازتون خواست ‫با اگان بیعت کنین.

‫همین‌طوره.

‫- من قبول نکردم. ‫- با این حال، هنوز زنده‌این.

‫روحانی اعظم تاج اگان رو ‫تو سرای اژدهایان بر سرش گذاشت.

‫خودم قبل از فرارم با میلیس، ‫شاهد مراسمشون بودم.

‫در ملأ عام براش تاج‌گذاری گرفتن.

‫این‌طوری از نظر مردم پادشاه بر حقشون می‌شه.

‫اون ملکه جنده برادرم رو به قتل رسوند ‫و تاج و تختش رو قاپید.

‫شما هم می‌تونستین ‫همه‌شون رو به خاطر کارشون بسوزونین.

‫مسلما به احتمال زیاد ‫به خاطر این خیانت جنگی رخ می‌ده.

‫هوم.

‫اما وظیفه شروع اون جنگ ‫رو دوش من نیست.

‫صرفا از روی وفاداری ‫به شوهرم و خاندانم...

‫با عجله اومدم بهتون هشدار بدم.

‫حزب سبز دارن میان سراغت رینیرا.

‫سراغ بچه‌هات هم میان.

‫بهتره همین الان از دراگن‌استون بری.

‫بچه‌ام داره به دنیا میاد.

‫هنوز کلی به پایان دوره بارداریشون مونده.

‫نباید الان زایمان کنن.

‫ولی خیر سرم دارم می‌کنم.

‫آروم باشین شاهدخت. بفرمایین.

‫قبلا پنج بار همین روند رو تکرار کردیم.

‫روحیه‌تون رو نبازین ‫که ششمین بار هم عین قبلی‌ها پیش بره.

‫ولم کنین، ولم کنین، ‫ولم کنین، ولم کنین!

‫آخ، آخ، آخ.

‫می‌خوام سراسر نواحی جزیره ‫گشت مستقر کنیم...

‫و اگه کشتی کوچکی به خشکی نشست، رؤیتش کنن.

‫اگه حزب سبز الان حمله کنه، ‫مخفیانه حمله می‌کنه،

‫مستقیما حمله نمی‌کنه.

‫تعداد افرادمون واسه ‫احاطه کردن جزیره کافی نیست،

‫ولی می‌تونیم قوی‌تر از خودشون جلوه کنیم.

‫اژدهابانان رو اعزام کنین. ‫مبارزان ماهری هستن.

‫- اصلا وقت تلف نکنین. ‫- رو چشمم جناب شاهزاده.

‫- این دیگه چه کاری بود؟ ‫- ببخشید.

‫شاید بهتر باشه کمتر...

‫بهشون سخت بگیرین ‫که بتونن...

‫آموزه‌هاتون رو یاد بگیرن جناب شاهزاده.

‫مادر گرامیتون گفته باید ببیندتون!

‫با جفتتون کار داره.

‫مادر؟

‫پشم‌هام.

‫شاهدخت.

‫پدربزرگتون، پادشاه ویسریس، از دنیا رفته.

‫ویسریس؟

‫حزب سبز ولیعهدی من رو رد کرده...

‫و تخت آهنین رو تصاحب کردن.

‫اگان رو شاه کردن.

‫- می‌خوایم چیکار کنیم؟ ‫- فعلا کاری نمی‌کنیم.

‫- خب، دیمون کجاست؟ ‫- چه بدونم.

‫دیوانه شده.

‫رفته نقشه جنگش رو بریزه.

‫- دیمون رو به من بسپارین. ‫- جیس.

‫جاسریس.

‫ادعای سلطنت من هرچقدر هم معتبر باشه، ‫تو الان ولیعهدم هستی.

‫تا من دستور ندادم، ‫هیچ کاری نمی‌کنین.

‫امروز صبح غرابی از راه رسیده بود.

‫تب «مار دریا» بهبود یافته...

‫و ایون‌فال رو ترک کرده.

‫- مقصدش کجاست؟ ‫- مقصدش مشخص نیست جناب شاهزاده.

‫به نزدیک‌ترین متحدینمون غراب می‌فرستیم:

‫لرد دارکلین، لرد ماسی...

‫- و لرد بار امون. ‫- دیمون!

‫می‌خواین با حکیم صحبت کنین جناب شاهزاده؟

‫خودم شخصا با اژدها ‫می‌رم ریورلند...

‫تا از حمایت لرد تالی ‫اطمینان حاصل کنم.

‫اصلا چنین کاری نمی‌کنین.

‫مادرم حکم کرده تا در بستر زایمانه، ‫هیچ کاری نکنیم.

‫چه خوب که تشریف آوردین ‫شاهزاده جوان.

‫باید با ورماکس گشت هوایی بدین.

‫مگه نشنیدین چی گفتم؟

‫غراب‌ها رو بفرستین لرد بارتیموس.

‫رو چشمم.

‫سر استفون رو احضار کنین.

‫اعضای گارد سلطنتیمون ‫باید بیان رو کوه اژدها.

‫باهام بیا. ‫معنای راستین وفاداری رو نشونت می‌دم.

‫شما در مقام شوالیه‌های ‫گارد سلطنتی سوگند خورده بودین.

‫کل شنل سفید پوشان ‫سوگند خوردن جناب شاهزاده.

‫سوگند خوردین به کی خدمت کنین؟

‫من اول در حضور پادشاه جاهاریس ‫سوگند خورده بودم جناب پادشاه.

‫بعدش هم وقتی اعلی‌حضرت،

‫پادشاه ویسریس، جانشینشون شدن، ‫در حضور ایشون سوگند خوردم.

‫سلسله راستین حکومت ‫براتون قابل احترامه؟

‫- بله. ‫- بله جناب شاهزاده.

‫به خاطر دارین...

‫پادشاه ویسریس پیش از مرگش، ‫اعلام کرده بود چه کسی ولیعهدشه؟

‫شاهدخت رینیرا ولیعدشونه.

‫هوم.

‫بابت خدمات درازمدتتون ‫به دربار سپاس‌گزارم.

‫واسه همین بهتون حق انتخاب می‌دم.

‫از نو سوگند بخورین که رینیرا ملکه‌تونه...

‫و شاهزاده جاسریس ولیعهد تخت آهنینه.

‫وگرنه...

‫اگه حامی اون غاصب هستین، ‫همین الان بگین...

‫که سریع و باشرف بمیرین.

‫ولی اگه بخواین خیانت کنین،

‫اگه الان بیعت کنین ‫و بعدا تغییر جناح بدین،

‫مطمئن باشین قبل از مرگتون...

‫فریاد سر می‌دین.

‫شاهدخت، بذارین کمکتون کنیم.

‫نه.

‫- برین بیرون! ‫- شاهدخت، خواهش می‌کنیم.

‫- برین بیرون. ‫- نباید تنهایی زایمان کنین شاهدخت.

‫بذارین کمکتون کنیم.

‫نمی‌خوام اذیتتون کنم برادران.

‫سوگند می‌خورم با تمام قوا...

‫از ملکه محافظت کرده...

‫و در راه ایشون خون بدم.

‫همسری اختیار نکرده،

‫زمینی تصاحب نکرده...

‫و بچه‌دار نمی‌شم.

‫رازدار ایشون می‌مونم،

‫از فرمانشون پیروی کرده،

‫هم‌رکاب ایشون گشته ‫و از نام و شرفشون دفاع می‌کنم.

‫درود بر شما ملکه.

‫ملکه رینیرا تارگرین، ‫اولین ملکه با این نام،

‫ملکه آندال‌ها، روینارها ‫و نخستین انسان‌ها،

‫حکمران هفت قلمرو ‫و محافظ سرزمین.

‫علیاحضرت.

‫بفرمایین شراب ملکه.

‫ممنون رینا.

‫بیا.

‫- شرایطمون از چه قراره؟ ‫- سی شوالیه،

‫صد کماندار و سیصد نیروی مسلح داریم.

‫دفاع از دراگن‌استون نسبتا راحته،

‫ولی اگه بخوایم با ارتشمون...

‫جایی رو فتح کنیم، ‫خیلی چیزها کم داریم.

‫به افراد وفادارم از نگهبانان شهر خبر دادیم.

‫عده‌ایشون ازم حمایت می‌کنن،

‫ولی نمی‌دونم چند نفر بشن.

‫خاندان‌های کلتیگار، استانتون، ماسی،

‫دارکلین و بار امون از همین الان ‫اعلام بیعت کردن.

‫مادر گرامی من از خاندان آرین بود.

‫سرزمین ویل به خویشاوندان خودش ‫پشت نمی‌کنه.

‫ریورران همیشه از دوستان صمیمی...

‫پدرتون بوده علیاحضرت.

‫بنده با رضایت شاهزاده دیمون،

‫واسه لرد گروور غراب فرستادم.

‫لرد گروور بی‌ثباته ‫و راحت ترغیب می‌شه.

‫باید قانعش کنیم ‫شرایط بر وقف مرادمونه...

‫و اگه کار به جنگ بکشه، ‫ازش حمایت می‌کنیم.

‫خودم شخصا قانعش می‌کنم.

More Farsi Persian subtitles for THE REFLECTION

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left