نخستین 200 خط.
بر اساس رویداد های واقعی
بر اساس رویداد های واقعی نیویورک 1944
:.فلورنس فاستر جنکینز.:
همه را تاب می آورم
زیرا جز این نیست که من دل و جگر کبوتر دارم
و از صفرا که بیداد را تلخ می گرداند بی بهره ام
وگرنه تاکنون لاشخورهای سراسر این ناحیه را با روده و شکنبه این بدسرشت فربه کرده بودم
!ناکس هرزه خونخوار
!سنگدل دغلکار شهوت پرست بی عاطفه
!آه ، انتقام
ممنون ، خیلی ممنون ممنون ، ممنون ، ممنون
"البته این گفتاری بود از "هملت
از نقشی که من به اندازه کافی خوش شانس بودم که در فرصت های گوناگون اجراش کنم
گرچه هنوز ، به عنوان نقش اصلی نبوده
...صحنه چشمگیر بعدی ما
کسی رو نمایش میده که خودش رو
وقف زندگی موسیقایی این شهر کرده
در میان دیگران او حامی باشگاه "اوتراب" است
از ارکستر بروکلین به احترام اشراف زاده اندوهگین
همچنین ، البته باشگاه "وردی" خودمان
اجازه دهید سفری به گذشته داشته باشیم به سال 1850
و ایالت آلاباما
بزرگترین ترانه سرای محبوب آمریکا "استیون فاستر"
هیچ نظری به ذهنش نمیرسه
یه آدم مستاصله
ولی صبر کنید این چیه؟
حالا همینه
بیشتر
این فرشته الهامه از بالا فرستاده شده
"سرانجام ، "استیون فاستر میتونه آهنگ خودش رو بنویسه
من از آلاباما می آیم با گیتاری که روی زانوی منه
من به لوئیزیانا میروم برای اینکه عشق واقعی خودم رو ببینم
!آه سوزانا بخاطر من گریه نکن
!نگهش دارین ، نگهش دارین- من از آلاباما میام-
با گیتاری که روی زانوی منه
!آفرین! آفرین
فرشته الهام ، اجرا شده توسط ! "مادام فلورنس فاستر جنکینز"
داره خیلی ، خیلی ، خیلی خوب پیش میره
احساس میکنم اون لحظه الهام بخشی رو
با هیجانی که درخورش بود القا نکردم
ولی وسوسه بدی نبود
"بهتر از "بدی نبود خوب بود
بازوبند هام لطفا- بازوبند ها-
از فاجعه قریب الوقوع سالاد سیب زمینی جلوگیری شده؟
همون موقعی که صحبت میکردم ، سرآشپز یه گروه فرستاده بود منهتن رو برای پیازچه کوهی زیرو رو کنن
پیازچه کوهی نه ، بعدش چیه؟ !برام سواله
نامعقوله ، ولی به من میگن اون بیرون سرش دعواست ، عزیزم
لطفا "والکیری" روی صحنه پیش درآمد شروع شده
ساندویچ ها چی؟
ژامبون و گوجه فرنگی ، خیار ساده و مرغ با یکمی خردل دیژان
واقعا خوشمزه- عالیه ، چطوری شدم؟-
عالی
زود ، زود ، سریع برو والکیری" خیلی شیطونی هستی"
اکنون به پایان امشب می رسیدیم
باید به شما هشدار بدم تصاویری که شاهد آن خواهید بود
تکان دهنده و وحشتناک خواهند بود
نبرد بسیار سخت است شلیک پی در پی نیزه ها ، هوا را می شکافد
سپر ها صدا میدهند و شمشیرها کارِ وحشتناکشان را انجام میدهند
ولی از ابر ها فرود می آید
وحشتناکترین هیولا می آید
خانم ها و آقایان باشگاه وردی تقدیم میکند
!سواری والکیری ها
آه ، خدای من
!آفرین
باعث افتخار منه که این یادبود کوچیک از احترام خودمون رو تقدیم کنم
ممنون . باید بازش کنم؟
!بله
قشنگه ممنون ، از همتون خیلی ممنونم
میدونید ، سالها قبل وقتی باشگاه وردی رو تاسیس کردم
هرگز نمیتونستم تصور کنم که امشب اینجا خواهم بود
بیست و پنج سال بعد
همراه همسر دوست داشتنیم که کنارمه
...موسیقی
موسیقی زندگی من بوده و هست
موسیقی مهمه ممنون
!آفرین
و در این لحظه تاریک در تاریخمون
با سربازان شجاعمون که برای خود تمدن میجنگند
بیشتر از همیشه مهمه
پس من از شما التماس میکنم که حمایت خودتون رو از زندگی موسیقایی این شهر ادامه بدید
عصر بخیر ، مادام فلورنس- سلام ، کیتی-
چطور پیش رفت؟- بسیار بسیار خوب ، ممنون-
حالا عزیز من ، باید بخوابی
نمیخوام امروز تموم بشه
میدونم ، میدونم
چشمات رو ببند
فقط اگه برام بخونی
بسیار خب
مگذار بر سر راه وصلت دو متفکر راستین موانعی ایجاد کنم
عشقی که چون دگرگونی ببیند دگر گردد
:یا با غیبت معشوق غایب بگسلد ، عشق نیست
آه ، نه
ممنون ، کیتی
شب بخیر ، آقای بیفیلد- شب بخیر-
اگه امکانش هست یه تاکسی ممنون
خیلی ممنون- شب بخیر ، قربان-
به خونه خوش اومدی ، عزیزم
من یکمی مستم- خوش به حالت-
فلورنس چطور بود؟- محشر-
و تو؟
اینجوری بگم اجرای من بد نبود
کاش میتونستم بیام
نمایش آگوستوس چطور بود؟- افتضاح-
اینو تموم کن ، اول یه چیزی بهت یاد بدم
"چشم پزشک با "دهن بدبو" و "دست بی عرضه هردوتاش باعث گمراهی میشه
دوست دارم سنت کلر- همم . من بیشتر-
صبح بخیر ، خانم خرگوشه
نقد روزنامه ها رو خوندی ، وایتی؟
کارلتون اسمیت در "میوزیکال کوریر" گفته رویداد فصل بود
...خب ، کاملا همینطور بود. حالا
نه ، بذارش روی میز پا میشم
عزیزم ، فکر خوبی نیست ...دیشب
روی میز ، لطفا
باید برای "نهار وردی" برنامه ریزی کنیم
نه ، نه ، نه ، نه ، نه ، نه
نباید خانم جیمز او-فلرتی رو کنار همسر بارون بذاری
سوپش رو با ملچ مولوچ میخوره
پس بذار قزل آلا دودی سرو کنیم
چون شرط میبندم حتی خانم او-فلرتی هم میتونه قزل آلا رو با ملچ مولوچ بخوره
ضیافت نهار وردی همیشه با سوپ شروع میشه خودت میدونی
چجوری میتونیم با سوپ شروع نکنیم؟ آشوب میشه
در اینصورت ، اجازه بده خانم رو بذاریم پشت میز ورق بازی
بین آقا و خانم لیوی
عالیه- نه-
خانم او-فلرتی زیاد علاقه ای به ... یهودیا نداره
میذاریمش بین شاهزاده گلیتزر و خانم اوسکار گارمندر
نه- چرا ، هردوشون کاملا کر هستند-
!نه- !چرا-
استاد توسکانینی اینجا هستند
چارلی ، قهوه میل داری؟
کیتی ، راهنماییشون کن داخل ، لطفا
لطفا بفرمایید- خیلی ممنون-
آرتورو ، چه غافلگیری خوبی
از اینکه سرزده اومدم ناراحت نشدین؟
"اوه ، نه. "خونه من ، خونه شما ست
یه هدیه کوچیک آوردم
"صفحه گرامافون من به نام "صدای زنگ همراه با لیلی پونس
آرتورو ، چقدر خوش فکری تو ممنون
میدونی ، به شدت منتظر اون کنسرت هستیم
تدارکاتش خوب پیش میره؟- خیلی خوب-
اگر چه یه سری مسائل مالی هست که هنوز حل نشده
مادام فلورنس ، بدون کمک شما اصلا کنسرتی در کار نخواهد بود
چقدر میخواست؟
هزارتا ، ولی به من یه صفحه داد
دختر مطرود
در خزه ها میدود و اصلا به خاطرش نمی آید
درطول خر زهره ها
رویای چیزهای شیرین میبیند
بیصدا میرود
و شبی میخندد
!آفرین ! آفرین
از زمان کاروسو تا حالا صدایی به این خوبی نشنیده بودم
یه خواننده خارق العادس ، مگه نه؟
میتونی تصور کنی چه حسی باید داشته باشه؟
اینکه نزدیک 3000 نفر رو تو مشتت نگه داری
اینکه چنین صمیمیت عمیقی رو به اشتراک بذاری
اهمم
کارلو ادواردز" از "متروپولیتن" رو دیدی؟"
نه- سمت راستمون نشسته بود-
به این نتیجه رسیدم که دوباره داره درس میده
که اینطور ، عزیزم؟
دوست دارم باز هم باهاش کلاس بگیرم
پس من فردا صبح قبل از هر کاری باهاش تماس میگیرم
به یه نوازنده پیانو هم احتیاج دارم- بله-
یک جوان ، یکی پر حرارت
خدای من- به اندازه کافی پرحرارت نیست؟-
داره گوشهام رو نابود میکنه جلوشو بگیر ، جلوشو بگیر
!ممنون "خیلی ممنون آقای "زیگلر
!ممنون آقای "زیگلر"! ممنون
...خیلی خوب بود ، ما ما تماس میگیریم
باز هم ممنون
آقایون ، این صندلی ها برای نشستن نیستند به شما گفته شده بود
کازمی مک مون"؟"- منم قربان-
بفرمایید
ببخشید
چی باید بزنم؟- راستش برام مهم نیست-
البته تا وقتی که زیاد پرسروصدا نباشه
!چقدر قشنگ- اهمم-
چی داره میزنه؟
!از "سن سانس" مزخرف
آره
...میدونی
...میدونی ، وقتی من وقتی من 16 ساله بودم
پدرم گفت اگه دست از سر موسیقی بر ندارم و با یه بانکدار کودن ازدواج نکنم
از ارث محرومم میکنه
همینطوره
ببخشید ، اشکالی نداره "ادامه بدید آقای "مک مون
البته اون موسیقی دان ها رو درک نمیکرد
ما نون نداشتن رو به "موتسارت" نداشتن ترجیح میدیم مگه نه؟
دست خودمون نیست
البته ، منو از ارث محروم نکرد
ولی من یه آپارتمان کوچیک برای خودم توی فیلادلفا خریدم
و با آموزش پیانو به بچه ها روزگار میگذروندم
...و ما "قو" رو اجرا میکردیم و
قطعه مورد علاقه من بود
وای ، چه داستان جالبی
آره ، جالبه ، مگه نه؟
البته ، بالاخره سر زد و !من هم برگشتم توی وصیت نامه
آره
خب ، باید بگم به نظر من شما کاملا ایده آل هستید
No comments yet. Be the first to leave one.