نخستین 200 خط.
الان روزه یا شب؟
روز
صبح یا بعداز ظهر؟
صبح
چه تاریخی؟
هی ته ، چه تاریخیه؟
شما تاریخ امروز نمیدونید؟
...اما
برای چی دارین سوالای به این سادگی می پرسین؟
باید برم سر کار
کجا کار می کنید؟
مانسوک دونگ
اسم شرکتتون چیه؟
مبلمان چانگ سونگ
...مبلمان چانگ سونگ
جایی بود که اولین بار با مادرتون ملاقات کردم
از اونجا قرار گذاشتنمون شروع شد
و اسم شرکتشون مانسوک دوگ بود
متاسفم اونی
زیاد نمی تونم بیام دیدنت
چر کسی خونه نیست
میدونی کجا رفتن؟
شنیدم معده ات خوب کار نمی کنه
استرس داری؟
خانم آن و خانم پارک بهت چیزی نگفتن؟
نسخه رو برادر شوهرم گرفته یعنی؟
.هی ته بهشون گفته در مورد موضوع شما اونا باید آروم باشن
اتفاقی افتاده؟
درمان داره؟
ما میتونیم فقط این بیماری رو10٪ به
تاخیر بندازیم
می فهمم
به خاطر هی سو این خونواده باید سالم بمونند
چرا امروز همسر شما نیومده؟
بعضی درمانها هست که باید توی خونه انجام بشه
خیلی خوب میشد اگه به خودش میگفتم
.بله
بهش بگید بیاد داخل
.نه
به من بگین
من هر کاری باشم خودم انجامش میدم
شروع کنیم
جاییت درد میکنه؟
آره
کجا؟ معده ات؟
.نه
دل و کمرت؟
.نه
سرت؟
.نه
نکنه جاییت میخواره؟
نه خارش ندارم
قلبت درد میکنه یا بدنت؟
تو خیلی سریع گرفتی
بخاطر این وضعیتت غمگینی؟
این که همیشه بوده
پس چیز دیگه ای اتفاق افتاده؟
...من
نمی خوام دیگه زندگی کنم
به زودی بهار میرسه اونی
زمستان باعث میشه خیلی ها افسردگی بگیرن برای اینکه روزها خیلی کوتاهه
یه کم تحمل کن
میخوام ببرمت دیدن گلها
من احساس تمسخر میکنم وقتی گلها شکوفه میکنند
میدونی؟
مامان هم مریض شده
من دیگه باید بمیرم
خدا رو شکر همه چی روبراه بود
اینجوری خیلی بهتره که رفتیم دکتر چک کرد
منم همینُ میگم
پس مامان و بابا سعی کنید مریض نشین باشه؟ بهتر نیست
.با بچه هاتون مودب باشین
پدر و مادرهای کار درست اینجوری هستند مگه نه؟
سالم بمونین
هی تو قبلا پول بول میکردی
اونم نمره صفره
به هر حال بیا ما با هم زندگی کردنمون 100نمره بدیم
من آلزایمر دارم؟
فکر کردین من احمقم؟
با اون رفتاری که شما کردین موقع بیمارستان بردن من
درست مثل اینکه آسمونتون اومده زمین
تعجب کردم چرا خدای من
ولم کنین بابا زوال عقل کدومه؟ من خوبم
مثل همیشه اون اول انکار میکنه
بعدش عصبانی میشه
و بعدش سعی میکنه حرف بزنیم
و در آخر قبول میکنه
این یکی از مواردیه که بایه حسابی بررسی و بعد درمان بشه
میخواین نشونتون بدم چقدر سالمم
اگه پاییز زندگی من شروع شده
من قصه هایی از خودم دارم
مادرتون از جوونی دوست شعر حفط کنه
اگر پاییز زندگی من نزدیک شده
...از خودم میپرسم
اگر آدمهایی رو که دوست داشتم
اگه میتونسن جواب قلب سپید منو بدن
...اکنون
اکنون انسانهای بیشتری رو دوست داشتم
اولش حافظه اش ضعیفتر میشه
و این با فراموش کردن اتفاقات اخیر شروع میشه
در عوض خاطره دراز مدتش بسیار خوب کار میکنه
یواش یواش ممکنه تفاوت بین شب و روز نتونه متوجه بشه
ممکنه نتونه یه کلمه رو بخاطر بیاره یا متوجه نشه در چه زمان و مکانی قرار گرفته
سخترین زمان در مورد تغییر شخصیت که خانواده باید درک کنند
اینکه دیگه قادر به شناخت افراد نیست
...در مورد مادر شما وقتی که اون چهل سال پیش در شرکت مبلمان کار میکرد
.به نظر میاد دلش میخواد برگرده به اون دوران
زمانی بوده که با پدرم آشنا میشه و با هم قرار میذاشتن
خدارو شکر چون اون زمان خوشحال بوده
اما چرا اون نمیتونه پدرمو بشناسه؟
نباید اونو بهتراز هر کسی بشناسه؟
...نظری که من میدم یه موضوع کلیه ،اما
باید یه دلیل کلیدی داشته باشه
One point for Mom.
مامان من خیلی شیکه ونا چطور جرات کردن؟
من بخاطر هوش اون عاشقش شدم
تشخیص اونا اشتباهه
نگران نباشید
من بهتون کارمو ول کردم اومدم شماها چرا منو کشیدین خونه
امروز استراحت کن مدیر به کارها میرسه
آیگو، مغازه بدون صاحب هیچ وقت موفق نمی شه
حالا بیاین بریم تو
خیلی خسته ام میخوام یه کم چرت بزنم
من نمیتونم مریض باشم
فعلا باید برای مامانت جا بیافته
بذارین فعلا بره فروشگاه
منم موافقم
منم
اما کی ته تو باید باهاش باشی
.منم باهات موافقم - .منم -
چی ؟ شما ها میخواین من برم فروشگاه؟
پس اونو تنهایی بفرستیم؟
اون میخواد رانندگی هم بکنه
من میخواستم روی کار خودم تمرکز کنم
من نمی تونم تمام روز با مشتری سرو کله بزنم
این موضوعی نیست که تو دوست باشی یا نه
از فردا با مامان برو سرکار
آره آره به حرف برادرت گوش بده
.باید بهم حقوق بدین
سالی 50هزارتا به عنوان راننده و محافظ شخصی
.عوضی این ماییم که داریم به تولباس و غذا میدیم ...تو باید سالی 50 هزارتا بهمون بدی
...در
شما هم خونه بمونین
من امروز منظر یه قرار ملاقاتم از فردا شروع میکنم
فقط امروز بیخیال
یه دفعه نمی تونم خونه نشین بشم باید یواش یواش عادت کنم
.من باید برم سر کار
بعد از تعطیل شدن هر شب سر راهم میام اینجا بعدم کلا بر میگردم اینجا
چرا توی این شرایط ایل ری اینجا نیست؟
خدارو شکر که نیست
مادر چش شده؟
مریضیش چیه؟
!چرا به من هیچی نمی گین
میدونین هواتو کجاست؟
هواتو؟
چون بابا باهاش قمار میکرد مامان اونا رواندخت دور
چطور؟
.در حالا حاضر فقط یه دارو براش می نویسم تا جلوگیری کنه از لخته شدن خون
...کاری هست
توی خونه براش انجام بدیم؟
...قدم زدن
.پیاده روی خوبه
زیادراه بره ، زیادم مطالعه کنه
هر چیزی که ذهنشو تحریک کنه خوبه
برو -وایسا" هم خیلی خوبه"
برو- وایسا؟
چقدر میشه
داری توی خونه قمار خونه باز میکنی
...نه بابا حاج آقا
برو -وایسا هم خیلی خوبه
رنگ قرمز پشت کارت ذهنشو تحریک میکنه
و همینطور تصاویر روی کارت
و ان مجبوره مدام محاسبه کنه
با این کار از مغزش استفاده میکنه
اون باید تا میتونه از مغزش استفاده کنه
اینجوری باعث میشه فکرشو به کار بندازه
اگه اون مغزش از کار بیافته همه مون بیچاره میشیم
این چیزیه که چه خوب و چه بدبایدمنتظرش باشیم
...درست مثل همون مردی که توی زندگی من رخنه کرد
. و از پشت بهم خنجر زد
.سلام
.سلام
بعداز اون روز که توی اورژنس دیدم این اولین باره که می بینمتون
درسته
ما زیاد نمی تونیم همو ملاقات کنیم
امروز چی شده؟
به نظر میرسه این روزا اونی افسردگی داره
کاری هست من بتونم براش انجام بدم
چون ذهنش فعاله امکان افسردگی وجود داره
فکر کنم شما بهتر بدونین چیکار باید بکنید
...در واقع
من زیاد نمی تونم برم دیدنش
میخوای براش دارو بنویسم؟
میخواستم بپرسم لازمه یا نه؟
به هر حال به هر دلیلی که اومدین اینجا
ما هنوز نمیتونیم متوجه بشیم این بیمارا واقعا دچار افسردگی میشن یا نه
یا اینکه دلیل خاصی برای این موضوع هست یا نه؟
من نمی تونم دارویی تجویز کنم
اینبار با خودتون بیارینش
من شمارو به یک روانپزشک معرفی میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.