نخستین 200 خط.
امروز صبح
نسخهی بازسازی شدهی فیلم .و این نوار رو برات میفرستم
اگه چیزی که فکر میکنم قراره اتفاق بیفته، واقعاً اتفاق بیفته
هیچکس فیلمِ نهایی رو .برات نمیفرسه
.خودت باید بیای و بگیریش
"خلسه"
.وایسا
.وایسا .وایسا
.حالا برعکس لطفاً
اون واردِ تابوت میشه و .....ما باهاش میمونیم تا
.تا اینجا خب حالا چی؟ -
شروعِ "محو شدن" رو .نشونهگذاری کن
صفحه سیاه میشه و بعد
"نوشته میشه "پایان تابوتِ شعلهور چی؟ -
لازمش نداریم، میفهمی؟ .میندازیمش دور
.خب، بذار رک بگم ها -
.این خوب نیست
حتی این؟ چرا؟
چون کلِ صحنه داره .به دوربین نگاه میکنه
واردِ تابوت میشه و .بعد بهمون نگاه میکنه
.فکر کنم بازم تصویر داشته باشیم .بذار اول اونا رو بررسی کنم
شوخی میکنی؟ این تنها .بخشِ جالب توی کلِ فیلمه
بسه، وقت تمومه. بیا بریم .نه، دارم از گرسنگی میمیرم -
.دوشنبه میبینمت .خداحافظ -
ببین، اینجوری میتونیم .تیتراژِ پایانی رو رد کنیم
دختره به دوربین نگاه میکنه و بیننده به صورتِ خودکار میفهمه
که دختره خوشحاله .که خونآشامه
.بامزهست. طرف پشیمون نیست .داستان همینجا تموم میشه
پس صفحه سیاه میشه .و دختره پشیمون نیست
نکتهی مهم، دونستنِ اینه که
.اون چی میخواد و چی نمیخواد .چیزِ دیگهای مهم نیست، اضافهست
.برو بیرون
.خوزه، درکت نمیکنم
.اصلاً درکت نمیکنم .عجیب رفتار میکنی
اگه قراره اینطوری کار کنیم، بهت .قول میدم که فیلم رو نابود میکنی
فیلمی که اتفاقاً تا .امروز خوب بود
.تا امروز
حداقل قطعاً از فیلمِ "نفرین" بهتر شده و .جالب اینه که سرِ اون فیلم خوشحال بودی
اینطور فکر میکنی؟ .شک نکن. معلومه -
تازه با آنا شروع به کار کرده بودی .و خوشحال بودی. لعنتی
چه مرگته؟ هیچی هم .به جایی نرسید
،ببخشید پافشاری میکنم .ولی این راهش نیست
،فیلمبرداری دیروز تموم شد کلِ شب رانندگی کردی
و کلِ امروز داشتی خرابش میکردی. یه .برداشتِ دیگه، بعدش برو یه کم بخواب
نمیخوام برداشتِ .دیگهای ببینم
همینی که دیدم رو میخوام و میخوام .تصویر از همونجایی که گفتم سیاه شه
.بله "قربان"، هرچی شما بگی
سیاه شه؟ سیاهش میکنم. دیزالو شه؟ .دیزالوش میکنم. مشکلی نیست
ولی دوشنبه با درخواستِ سکانسِ خفاشها
یا تابوتِ شعلهور یا هر حرفی ،دربارهی فیلم بر نگرد
.چون دیگه خسته شدم فیلم؟ کدوم فیلم؟ -
.فیلم که گاییده شده
.دقیقاً، تو داری به گا میدیش
.البته و میدونی چرا؟
چون در نهایت
،من نیستم که سینما رو دوست دارم
.....بلکه سینماست .که من رو دوست داره
.خفه شو
و حالا برنامهی اپرامون .داره به پایان میرسه
ساعت ۱۰ شب هستش و دمای هوا در "گرن .ویا" ۲۸ درجهی سانتیگراد است
.اوه، شمایی. پس برگشتید
فیلم چطور بود؟ خیلی کار کردید، نه؟ .آره -
یه ثانیه وایسید، باید .یه چیزی بهتون بدم
پستچی هفتهی .پیش آوردش
تحویلش ثبت شد و من .به جای شما امضاش کردم
آدم هیچوقت نمیتونه مطمئن .باشه که اونا بر میگردن
،سعی کردم به خانمِ آنا بدمش .ولی اون ازم دوری کرد
.....میدونید، من از زمان آنا اینجاست؟ -
.آره، چند روز پیش اومد
امروز جمعهست دیگه، نه؟
.جمعه......شنبه اومد
با یه کیف اومد و .سراغِ شما رو گرفت
بهش گفتم تا آخرِ .هفته بر میگردید
برای گرفتنِ بسته رفتم و وقتی برگشتم دیدم خودش رفته طبقهی سوم
و چون میدونستم دوست نداره کسی .مزاحمش بشه، بسته رو همینجا نگه داشتم
.همین الان از اینجا برو .هیچی برام مهم نیست
.همین الان از اینجا برو .هیچی برام مهم نیست
.همین الان از اینجا برو .هیچی برام مهم نیست
آنا
آنا
......و امشب
این مشکلِ افتضاح و خسته کنندهی شورهی سر چه زمانی تموم میشه؟
با شامپوی "ز.پ ۱۱" از شرکتِ .رولن" این مشکل حل میشه"
شامپوی "ز.پ ۱۱" حاویِ "پیریتیون روی" هستش .و شورهی سر رو کاملاً از بین میبره
"شامپوی "ز.پ ۱۱" از شرکتِ "رولن
.خوزه، منم. پدرو منو یادت میاد؟
چیزی که برات میفرستم رو فقط گوش کن و .تماشا کن. یا بهتره بخوریش و هضمش کنی
.اگه ممکنه فوری .ممکنه اضطراری باشه
شاید صدای منو ،تشخیص ندی
ولی اگه به یاد بیاری من کی هستم .نباید خیلی غافلگیر کننده باشه
خودتی؟
.خوزه، منم. پدرو منو یادت میاد؟
چیزی که برات میفرستم رو فقط گوش کن و .تماشا کن. یا بهتره بخوریش و هضمش کنی
.اگه ممکنه فوری .ممکنه اضطراری باشه
شاید صدای منو ،تشخیص ندی
ولی اگه به یاد بیاری من کی هستم .نباید خیلی غافلگیر کننده باشه
میدونم توی زندگیمون فقط دو بار همدیگه رو دیدیم، ولی که چی؟
میدونم فقط تو میتونستی .بفهمی که چه اتفاقی افتاده
به هرحال اگه به خاطرِ تو نبود
هنوز داشتم از خالهم یا در بهترین حالت .از دخترخالهم مارتا فیلم میگرفتم
.اون مجبورش میکنه همه کاری بکنه
،آواز، رقص، پیانو، آشپزی
.البته هرجایی جز حموم آره، ولی خب -
کارش چیه؟ مثلاً از روی فیلمنامه میخونه؟
به نظرت فیلما رو نمایش میده؟
نمیده؟ .عمراً -
تنها کسی که فیلمهاش رو دیده که البته از این .بابت هم خیلی مطمئن نیستم، شوهرِ سابقمه
کارلو؟ .آره -
احتمالاً فیلمها خیلی عجیب بودن که .دیگه هیچوقت با همدیگه حرف نزدن
کارلو چی گفت؟ .خیلی بیادب بود، حتی یادم هم نیست -
فقط میدونم که یه بار از خونهی پدرو رد میشده
و دیده پدرو داخله و داره فیلمهای خودش رو .میبینه و از روی نا امیدی گریه میکنه
خب؟
.خب به جمالت ،فیلمهاش غمگین نیستن
گریه میکنه چون از فیلماش خوشش .نمیاد. اونا باعث وحشتش میشن
فیلمهای خودش. این افتضاح نیست خوزه؟
.به نظرش خیلی بد هستن .آره -
.وایسا، از سمتِ راست برو
من خیلی از مارتا .خوشم میومد
همونطور که میدونی، ترفندهایی که برای موندن در مسیر و نرقصیدن به سازِ بقیه
.نیاز داشتم رو اون بهم یاد داد .خودت میدونی منظورم چیه
حتی با اینکه دیر بالغ شد و رفتارش دیر باهام مادرانه شد
فکر میکرد میتونه دنبالم کنه، مثلِ اون موقعها .که بچه بودیم و با همدیگه زندگی میکردیم
اوه، آره. سینما برای .....پسرخالهم
.اون مجنونِ سینماست
.تو دیوونهای .به اصطلاح یه کم خام هستش -
فیلم و این چیزا؟ .نه. خودِ پدرو -
آره، اگه غذا نخوره یا .....سکس نکنه یا نخوابه
وای، گفتم به زور چیزی .میخوره یا سکس میکنه
بگذریم، چند سالشه؟ .بستگی داره -
منظورت چیه؟
اون آدمیه که ۲۷ سال زندگی کرده، ولی
.دوازده سالشه
.من خیلیها رو میشناسم که اینجوریان .بعید میدونم -
.اوناهاش. نگاه کن. وایسا .وایسا. اونجاست. وایسا
.بوق بزن. بدو بوق کجاست؟
.یه ثانیه وایسا .میرم فیلم رو بهش بدم
.پدرو، پدرو. منم
وقتی برای ساختنِ یه فیلم به دیدنِ خونه اومدی
من خیلی وقت بود که دنبالِ کمک .....بودم و تو اولین نفر نبودی که
کدوم فیلم؟ احمقی؟ .ببین چیکار کردی احمق
.از اینجا برو بیرون احمق .بعضی وقتا چه رفتارهایی میکنی پدرو -
.لعنتی. لعنتی. لعنتی
با اون لباس گرمش نمیشه؟ گرم؟ کریسمس رو یادته؟ -
39, 40...
اون قارچها رو یادت نیست؟
موشِ "پاکو" رو یادت نیست که هی راه میرفت و آخرش اونا رو خورد؟
.پاکو؟ خرگوش برای لوئیز بود .راست میگی، خونهی لوئیز بود -
خب یادته چی شد؟ -
آره، هیچکس از دیدنِ خرگوشه .نمیتونست حدس بزنه
آره، ولی موضوع اینه که .قارچها رو خرگوشه خورد، نه ما
ولی تو از همه .مفیدتر بودی
معمولاً آدمهایی که با مارتا میومدن
لیاقتِ اینو نداشتن که به خاطرشون .وضعیتِ فعلیم رو ترک کنم
ترجیح میدادم اشتباه قضاوت بشم تا اینکه .مجبور باشم خودم رو برای بقیه توضیح بدم
.ولی تو فرق داشتی تو نه تنها فیلم میساختی
بلکه توی سرنوشتت بود که به شدت .از انجامش متنفر باشی
انگار "هالهی مغناطیسیت" تو رو .هدیه داده بود
.یه جورایی از اینجا خوشم میاد .واقعاً؟ ولی خیلی به هم ریختهست -
.خوشم میاد .قبلاً اصلاً اینجوری نبود -
و ضمناً تو توی یکی از .دورانِ حیاتیم اومدی
مارتا بیشتر از چیزی که خودش .میفهمید حرفهای درست میزد
خاله کارمن. کجایی؟
.مارتا؟ خودتی. بیا داخل
من مدام از همهی چیزهای اطرافم فیلم .میگرفتم. دوباره و دوباره برای مدتی طولانی
.همون تصاویر، همون مکثها یادت میاد؟
خوبی؟
.بیا شام بخوریم .کیک قبلاً بینظیر بود -
.ولی دیگه مثلِ قبل نیست من که خیلی خوشم اومد. تو چی خوزه؟ -
.خوشمزه بود
تلویزیون رو روشن کنم؟ .من با تلویزیون غذا نمیخورم -
.قهوه شاید. ولی غذا نه
.برای همهچیز بَده
تو تلویزیون دیدن دوست داری؟ .من فقط فیلم میبینم -
.فیلم. البته
بعضیهاشون واقعاً خوبن، ولی چون .همه رو از دست میدم اذیت میشم
.من معمولاً میرم سینما
ما قبلاً خیلی سفر میکردیم و با خودمون .یه سری فیلمِ رنگیِ شگفتانگیز میآوردیم
آره، یادمه. اکثرشون دربارهی .اسکی روی آب بودن
.میرم یه ذره قهوه بیارم حالِ "آسن" خیلی خوب نیست، نه؟ -
.فکر نکنم
.من اون زن رو درک نمیکنم .خیلی هم چاقه
ولی اون یه نابغهست، نه؟ .تو هم مثلِ همهی مردهای جوون ازش خوشت میاد -
.هیچوقت درک نمیکنم اون موفق بود، مگه نه؟
.از همه معروفتر بود
حدس میزنم بازیگرهای معروفی برای فیلمِ قبلیت استخدام کردی. گفتی اسمِ فیلمت چی بود؟
"مردانِ گرگنما"
اوه آره. گفتی غیرممکنه من دیده باشمش؟
ولی کنجکاوم میکنه. مطمئنی آلن لد" داخلش باز نکرده؟"
من همهی فیلمهاش رو دیدم ......و اگه اشتباه نکنم
ولی اون فیلم هیچوقت منتشر نشد .و حتی به اتمام هم نرسید
حتماً واسه همینه که به خودم .اجازه میدم نصیحتت کنم
.نه، پس آلن لد نبود
ولی باور کن خیلی مهمه که فیلم رو رنگی بگیری، این علاقه به ساختِ فیلمِ سیاه و سفید
.اصلاً برام قانعکننده نیست
مثلاً همین فیلم رو وقتی اولین .بار دیدم، نسخهش رنگی بود
.حالا نگاهش کن .همهش خاکستریه
این یه تلویزیونِ رنگیه، درسته؟ .آره، ولی همهشو خراب کردم -
میدونی چیکار میکنن؟ تلویزیون رو .فریز میکنن تا رنگ رو حفظ کنن
.البته دوباره کار میکنه. ولی مثلِ قبل نیست .اون کور رنگی داره -
No comments yet. Be the first to leave one.