نخستین 200 خط.
«نتفلیکس تقدیم میکند»
بهمنظور شکلدهی به مردم خود، خدا» «اغلباوقات مجبور به ذوب کردن آنان میشود
«ضربالمثل «آمیش
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
~Enjoy!
.یه آسیب بزرگ بافت داخلی وجود داره
،قول نمیدم ما بتونیم بازسازیاش کنیم ،اما اگه سعی نکنیم
.لئو" هیچوقت قادر به حرف زدن نمیشه"
پسر شما استحقاق داره .که ما نهایت سعیمون رو بکنیم
،درک میکنم شما عقاید خودتون رو دارید
اما گاهیاوقات خداوند بزرگ بهترین کارش رو از طریق دستان انسان انجام میده
.نه
.بیا، فرزندم، کمکم کن
.اون حالش خوب میشه
.ما فقط باید ببریمش خانه
.خدا "لئو" رو شفا میده
||لال||
«30سال بعد»
«برگرداندن سنت به میهن»
شما فقط یک مشتری نیستید... .شما قسمتی از دستگاه هستید
اگر مشاهده کردید عمل دیوارنگاری درحال ارتکاب میباشد
لطفاً مقامات را آگاه کنید
تمام کارکنان نظامی آمریکایی .باید گذرنامه معتبر داشته باشند
!"لئو"
!سلام
.خیلی متأسفم
.دیر کردم
.خیلی متأسفم
.آره، بریم
.لئو"، یهچیزی برات گرفتم"
.خب، باید صبر کنی
.بجنب. من دارم از گرسنگي میمیرم
.لطفاً مراقب سرهایتان باشید .فلایمیل» درحال رد شدن میباشد»
تو واقعاً بدت نمیآد دوباره این رو بخوری؟
غذای راحتـه، میدونی؟
.بیا
.از من برداشت بدی نکن ...من شیوهی خیلی عجیب
...زندگی کردن تو رو دوست دارم، اما
این کارها رو خیلی آسانتر میکنه
این قدیمیترین، سادهترین تلفنیـه .من تونستم پیدا کنم
!عجب
...خب اینجاست که تو .صبر کن، بذار من نشانت بدم
،پس... خیلیخب ...اینطوری روشنش میکنی، و
چی؟
.لئو"، دست از مخفی شدن بردار"
.تو خیلی زیبایی
.«دا استارگو تورا»
.سیاهی چشمان من
.«دا استارگو تورا»
یعنی «چیزی که «باعث میشه احساس زیبایی بکنم
!سلام - .سلام -
یکی دیگه؟
اون یه تزئین کاپوت خیلی جذابـه که .امشب گذاشتی اون بالا برقصه
.طبقه بالا
.من دوتا دیگه از اونها نیاز دارم
.تا اینجا موردعلاقهی منـه
.اما خیلی آسانـه
.یه اسب آبی برای من بساز
.بفرما، رفیق. اومدش - .بجنب، عزیزم -
.ممنونم - .خیلی ممنونم -
.خانمها
.بیا، عزیزم .رفیق من یه سوأل برای تو داره
میخواستم بدونم .اگه بالاتنه به پایینتنه میخوره
اون جذاب نیست؟
.فقط اون رو بردار - ."هی، "نادیرا -
.هی، دختر خوشگله - .نادیرا"، بیا بریم یه استراحتی بکنیم" -
.بجنب
.اون عاشق اینکار شد - .عاشقش شد -
خب پس، "نیکی" باهات حرف زد؟
.آره - تا اینجا چقدر پول پسانداز کردی؟ -
.بهاندازهی کافی نیست - و چرا اون کمک نمیکنه؟ -
.اون نمیدونه .لوبا"، از ماشین بیا پایین"
چی؟ اون نمیدونه؟
.عجب! لال و احمق. چه آدم جذابی
.تو اون رو نیاوردی خانه .امیدوارم ربطی به من نداشته باشه
."لوبا"
تو میتونی یه جوراب روی دستگیرهی در بذاری .تا من بدونم نیام داخل
.یا صبر کنی تا من خوابم ببره .میدونم اون صداش درنمیآد
.بس کن
چرا اون نمیتونه حرف بزنه بههرحال؟
.پیچیدهست
.تقصیر مادرشه
.اون به جراحی نیاز داره .این برخلاف عقاید اونـه
اگه مامان من سعی میکردم تا جلوی .حرف زدن من رو بگیره، داغونش میکردم
.و اون روی صندلی چرخدار میشینه
اون به کلمات نیاز نداره
.اون مهربانـه
چرا من نباید عاشقش باشم؟
عشق؟
.آره
من عاشقت نکردم؟
..."آه، "لوبا - .نه -
.من برمیگردم داخل - صبر کن، صبر کن. خب پس "نیکی" کی رو پیشنهاد داد؟ -
."آسوالد"
مهم نیست که چقدر نزدیک "گریس» بمالی، "لوبا»
.تو هیچوقت به زیبایی اون نمیشی
.از ماشین من بیا پایین - .خیلیخب -
.برگردین سرکار. برین - .خیلیخب -
.میدونی، آبی رنگ آبنبات موردعلاقهی منـه ...من فقط اونها رو لیس میزنم مثل
میدونی من چی فکر میکنم؟
فکر میکنم شاید من پول کافی بهت پیشنهاد نداده باشم ...چطوره که
.دستهات از روی من بردار - ...این آسانتر پیش میره اگه دعوا نکنی -
.دستهات از روی من بردار - !تو فکر میکنی کی... هی -
!"داری چیکار میکنی؟ هی! "راب"! "راب
!داری چیکار میکنی؟ هی - .عیب نداره. تنهاش بذار -
.من نمیدونستم اون زن توئه - .تنهاش بذار -
!دستهات رو از روی اون بردار
تو حالت خوبه؟ - .آره، اون پول من رو برداشت، رفیق -
.دزد لعنتی - .هیچوقت دستهات رو به من نزن -
.این زهرماری گرانـه - .ارزشش رو نداره -
."لئو". "لئو"
!"لئو"
.من نمیتونم این کار رو از دست بدم
."آره، به جندهات گوش کن، "لئو
.آره، برو .راهت رو برو، دراز بي خاصيت عوضی
.آره، بزن به چاک، رفیق
.عوضی
!هی، من رو هل نده
.خوش آمدید لطفاً سرجایتان بنشینید
.و کمربندهایتان را ببندید
آره؟ مامانت همینطوری دوست داشت
الو؟
.اوه، آره
.خیلیخب. خیلیخب. دارم مینویسمش
.ممنونم
.هی، پسرک عاشق. بریم
،من رویای خودم رو اینجا ساختم .تکه به تکه
.ماشینم، میخانهام، امنیتم
.آسان نیست
...اگر تو با چیزی که من ساختم مداخله کنی
.یک هشدار
.یک
.من نمیخوام دوباره تو رو در اینجا ببینم
امشب یهاتفاقی افتاد
.نه. نه، من آسیب ندیدم
...ولی من
.باید یهچیزی رو بهت بگم
...یهنفر من
.باید بهت درمورد یهنفر بگم
...اما نه! نه، من تو رو ترک نمیکنم، ولی من
.من باید بهت یهچیزی درمورد خودم بگم
خدایا، لئو، آخرین کاری .که من میخوام بکنم اینه که تو رو ترک کنم
«پس هیچچیز دیگهای مهم نیست»
تو همیشه اون تو چی خطخطی میکنی؟
یک تخت؟
یک تخت برای ما؟
لئو"، ما داریم کجا میریم؟"
.هوا خیلی سرده
لئو"، تو یه ماشین داری؟"
انگار از یه داستان جن و پرى باشه
."من لیاقت تو رو ندارم، "لئو
.دوستت دارم
.خیلی دوستت دارم
.همیشه دوستت خواهم داشت
.اما تو من رو نمیشناسی
،شاید اگه اون "جوزی" رو بیشتر میدید .دست از سرت برمیداشت
.تو نصف اوقات این پایین هستی، بههرحال
.اون دختر منـه .با من میمونه
جوزی" چی میخواد؟"
.صبر کن
.من نمیتونم هیچی ببینم
میدونی چیه؟ باید این شلوار رو صاف .ببریم
.اون یه بچهست .کاری که بهش گفته میشه رو میکنه
.مامانش میتونه کون آمریکایی من رو ببوسه
.من سعی دارم تا این پا رو نجات بدم
برای "جوزی" جبران میکنم .وقتی به «نیویورک» برگشتیم
.اوه، عجب شورت باحالی
باشگاه «کامو»؟ - .و واقعاً با بند جوراب جور درمیان -
تو این تو چی داری؟ اینها رو میاندازی بیرون؟
.آشغال. ولش کن
،میدونی، من میتونم گلوله رو ببینم
...فقط نمیتونم
...آره، آره - ...آرام -
.میدونم. همهجا درد میکنه
یهخرده وزن روش بذار، میشه، دکتر؟
اون، دوست نزدیکبین من، یه کالیبر 38ـه
.خدای من. که اینطور .تو چشمان یه شاهین رو داری
.اون چشمهای آبی رو بذار برای من .بازیافتشون میکنم
.کیش و مات
میخوای بعداً یه نوشیدنی بخوریم؟ - .حتما، عزیزم -
خوب است؟
اون پنج بار تیر خورده بود؟ - ..."گانتر" -
.بله. پنج - .آره -
.خب، پس... خوب است
پیرمرد باریکاندام قبل از اینکه بفهمید آماده میشه تا دزدی کنه و فرار کنه
.بجنب، بخیهاش بزن
.مایهی افتخار و دلخوشیـه، دوست من
این یارو از اقوامـه یا یکی از چاقوکشهای توئه؟ - .اقوام نیست -
.نه. بخیهها رو بزرگ بزن
هیچکس توی اقوام من .بهاندازهای احمق نیست تا پنج بار تیر بخوره
آره؟
خب، بهش بگو تا دفعه بعد ،از سر راه گورش رو گم کنه
چون من برنامه ندارم اینجا بمونم .تا بهش کمک کنم زندگی اجتماعیاش رو سر و سامان بده
پس، تو بهزودی میری؟
من که نمیدونم، "اکیم". میدونم؟
.رئیس میگه دو روز. حداکثر سه
این خیلی بدجور مثل یه بهانه بهنظر میرسه، عزیزم
میرسه، درسته؟ .آخه، خیلی بدجور میرسه
با اینحال، باید خیلی خوب باشه، درسته؟
یه جراح رو در دسترس داشته باشی؟ تماماً خصوصی و اینها؟
No comments yet. Be the first to leave one.