نخستین 200 خط.
اوه، لعنتی!
لعنت بهت!
اوه، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت!
هی تو! نوکسینه!
اوه، خدای من!
لعنتی! لعنت! زدم به یه سگ!
اوه، خدای من، خیلی متاسفم.
من... ندیدمش. اصلا متوجهاش نشدم.
این سگ رو میشناسی؟
اوه، لعنت! مال توئه؟
اوه، خدای من، نه. اصلا ندیدمش.
فقط... اشکالی نداره.
من همین نزدیکیا زندگی میکنم، ام...
من هیچ دامپزشکی رو نمیشناسم.
اوه، صبر کن، من یه دامپزشک میشناسم.
اوه، عالیه. نه، نمیتونم بهش زنگ بزنم.
چی؟ چرا؟ صبر کن، صبر کن، میدونی چیه؟
بهش پیام میدم. خب چرا فقط بهش زنگ نمیزنی؟
نه، نه، پیچیدهست. من... ما... فقط صبر کن.
ببخشید خانم، شما این سگ رو میشناسید؟
توی این محدوده هست؟ نه، نه.
خدای من، چی شده؟
آه، این آقا تازه باهاش تصادف کرد. یه تصادف بود.
داشتی پیام میدادی، مگه نه؟
ببخشید؟
شماها زندگیتون توی گوشیه، نه؟
نه، صبر کن... صبر کن یه لحظه.
این زنه همین الان سینه اش رو بهم نشون داد، واقعاً.
خب، آره، زدم به یه سگ. میخوای ازم شکایت کن.
وحشتناکه!
اوه، لعنتی! تو واقعاً همونی!
اوه، لعنتی! تو واقعاً همونی!
هی، میشه این داستانِ ما نباشه؟
ببخشید، کدوم... کدوم داستان؟
همون چیزی که به اون پیرزن گفتی، همون که من...
اوه، اون... اون... آره.
...ام، قبل از اینکه بزنی به سگ.
منظورم اینه که... خب عملاً هم همین اتفاق افتاده، مگه نه؟
منظورم اینه که چون... آره.
...چون اگه داستان این نباشه،
پس چی، یعنی من فقط راننده افتضاحی هستم؟
آره، منظورم اینه که اصلاً کی اهمیت میده؟
من اهمیت میدم.
اوه. آره.
فقط بگو حواست پرت شد
و فکر کردی من یه آدم مشهوری چیزی هستم.
باشه.
این فقط یه مسکن خفیف برای درده.
براش اکسیژن گذاشتیم که شوکش کم بشه.
اون فقط حدود چهار سالشه، نه قلاده داره، نه پلاک،
پس یه حیوون ولگرد گیرت اومده.
عکس رادیولوژی نشون میده که ستون فقراتش آسیب جدی دیده.
ولی... ولی زنده میمونه، نه؟
درسته؟
خب، راستش، سخته بگم.
با ماشین تصادف کرده، برای همین ما نمیتونیم...
فقط یه برخورد کوچیک بود. منظورم اینه که بیشتر یه تلنگر بود.
میشه لطفاً اینو به ستون فقراتش بگی؟
آه، باشه.
خب، بهترین حالت ممکن چی میتونه باشه؟
سگ خیلی پردردسری خواهد بود.
شاید لازم باشه دستی بهش کمک کنی تا دفع ادرار و مدفوع کنه
اگه خودش نتونه مرتب این کارو انجام بده.
چی؟ یعنی باید با دست... لعنتی.
احتمال خیلی زیاد برای پاهاش نیاز به ویلچر داره.
ها! ویلچر؟
بله، ویلچر.
به نظر میرسه که قراره خیلی گرون دربیاد.
واقعاً؟
بله. خیلی خب.
اوم... میتونی...
میشه یه تخفیف رفاقتی بدی، یا...
آره. آره، میتونم تخفیف رفاقتی بدم.
آره. آره، میتونم تخفیف رفاقتی بدم.
عالیه. دمت گرم.
آره. آره. واسه رفیقام.
گوردون، ما دوباره رفیقیم؟
شماها با هم رفیقین؟
داره میگه نه.
نمیدونم، شاید منظورش این باشه که...
نه، یعنی نه.
خیلی خب. باشه؟
پس اگه درمانش کنی و بعدش بفرستیش پناهگاه،
دوام نمیاره.
پس گزینه دیگهت امروز
اینِ که میتونی خلاصش کنی
و بعدش تو و دوستدخترت میتونید برگردید سرِ...
نه، نه، ما با هم نیستیم.
ما با هم نیستیم. نه. اصلاً.
نه، من فقط... من... حواسم پرتِ اون شد
وقتی داشتم رانندگی میکردم، چون اون...
اون شبیه لیندزی لوهان بهم نگاه میکرد.
ببخشید، یعنی دارید به من میگید که
تازه همین الان همدیگه رو دیدید؟
آره! دقیقاً. آره. همین... آره.
واقعاً همدیگه رو اصلاً نمیشناسیم.
فقط همین امروز. بیخیال.
میذارم چند دقیقهای وقت داشته باشید تا تصمیم بگیرید.
لعنت به این زندگی.
ببخشید رفیق، تو سگِ اینم زدی زیر ماشین؟
نه، یه مدتی با هم بودیم.
آره، خب... کاملاً مشخصه. لیندزی لوهان؟
آره، خب... کاملاً مشخصه. لیندزی لوهان؟
آره، ببین، من... دلم نمیخواد اینو بگم،
ولی خب، ما... ما مجبوریم خلاصش کنیم، مگه نه؟
لعنتی، این یه کابوسه.
خب، من که نمیتونم نگهش دارم. تو میتونی؟
نه. نه.
وضعیت من... تو چرا نمیتونی؟
من یه بیزنس رو میچرخونم. هیچوقت خونه نیستم. نمیتونم.
اگه بیزنس دست خودته میتونی سگ رو ببری...
نمیتونم سگ داشته باشم.
نه، چون این یعنی
که ما امروز یه سگ رو کشتیم.
اوه، نه! نه. ما امروز یه سگ رو کشتیم!
ببخشید.
خب، نقشه چیه؟
راستش، فکر کنم... فکر کنم مجبوریم واقعاً با مرگ راحت خلاصش کنیم.
بسیار خب. لیزا! اتاق ب!
باید بمونیم؟ فکر کنم، باید بمونیم.
آره، آره، باید بمونیم. باید کنارش بمونیم.
آره، باید... هوای همدیگه رو داشته باشیم.
نکن... فکر نکنم این... ببخشید.
اوه، خیلی متاسفم برای ضایعه امروزتون.
نه، اشکالی نداره. اون سگ ما نیست.
داشتم فکر میکردم که چه نوع
داشتم فکر میکردم که چه نوع
خاکستردانی ممکنه مد نظرتون باشه؟
اوه نه، نه، نه... فکر نکنم لازمش داشته باشیم.
ما چوب رزوود داریم. خیلی شیکه.
نه. امم، خاکستر.
اون خیلی پرطرفداره. اوه، خوبه.
دلتون میخواد اثر پنجهی
حیوان رو داشته باشید؟ تاتوی قشنگی میشه...
ببخشید، میشه این کار رو الان انجام ندیم؟
قبل از سوزاندن باید تصمیم بگیرید.
سوزاندن.
نه ممنون.
خیلی خب، شروع میکنیم.
بس کن!
بابت این موضوع متاسفم.
اصلاً نگران نباشید.
من... من حواسم بهش هست.
بسیار خب، بسیار خب.
اصلاً... اصلاً باری روی دوش کسی نیست.
مشکلی نیست. آره.
خیلی وضعیت شدیدی بود...
خب، همونطور که میبینید، این فقط یه برآورده...
اوه، پس صدای عادی هم داری.
بله.
باید حدود ۱۲ هزار دلار پیاده بشی.
۱۲ هزار دلار؟ این که یه سگه!
خیلی زیاده.
این... یعنی این همون...
البته این فقط اگه زنده بمونهست، آره؟
هزینهی دیگهای نداره؟
نه، کلاً همینه. فقط دور و بر چهار برگرد.
چرا؟ آخه چرا؟ واقعاً باید... نیازه که...
چقدر طول میکشه تا بتونی این پول رو برگردونی؟
زیاد طول نمیکشه، نه. یه کمپین «گوفاندمی» یا یه همچین چیزی راه میندازم.
آره، منم بهش میرسم. واقعاً معذرت میخوام.
گوفاندمی خیلی خوبه. آره!
آره، ما هم یکی راه انداختیم تا بتونیم مادرم رو
ببریم یه هتل اوتانازی (مرگ داوطلبانه) توی سوئیس.
کل هزینههاش رو پوشش داد.
ببخشید حرفتون رو قطع کردم.
خب، پس میتونی... میتونی ساعت چهار اینجا باشی؟
آره. باشه، خیلی هم عالی.
راستی، اسمت چی بود؟
امم، اشلیام. ببخشید که این کار رو میکنم.
داری چی کار میکنی؟ ازم فیلم نگیر.
نه، فیلم نمیگیرم، فقط یه عکسه.
راستی، میتونم ازت فیلم بگیرم؟
فقط بگو: «اسم من اشلیئه و من مسئولیت...»
خب نه، من که نیستم... «...بخشی ازش رو میپذیرم».
نه. نه، اصلاً. من بهت اعتماد دارم.
اشکالی نداره. آره.
۱۲ هزار تا. مشخصات اون یکی رو هم داریم؟
نه. لازم نیست. فقط من.
بسیار خب. ام... باشه، ساعت ۴. عالیه.
ببخشید، راستی اسمم فِلِشه. باید زودتر میگفتم.
اون خانمه بهت گفت گوردون.
آره، یعنی اسمم گوردونه،
ولی همه بهم میگن فِلِش.
فِلِش گوردون. فِلِش.
فِلِش گوردون. فِلِش.
نمیدونم چی هست.
فِلِش گوردون؟ آره؟
همون قهرمانِ کتابهای کمیک.
فِلِش. میدونی دیگه، فِلِش گوردون.
ببخشید، شماها میتونید برید.
توی خیابون بیدلیل سینهش رو بهت نشون داد؟
آره.
کامل؟ فقط یه تیکهش؟ نوکِ سینه؟
راستش بیشتر نوکِ سینهش بود.
اووه. اوهوم.
پس، خیلی بخشهای پایین سینه معلوم نبود.
تا اونجایی که یادمه نه. لعنتی.
آره، میدونم. خب چه شکلی بود؟
بِرِت، من واقعاً تا حالا ندیده بودم تو
No comments yet. Be the first to leave one.