نخستین 200 خط.
قسمت 32
اعلي حضرت چي داريد ميگيد مقام فرمانده ارشد را به يه خيانتکاري که مستحق مرگه ميدهيد ؟
اين بي سابقه است اعلي حضرت دستورتون را پس بگيريد
دستورتون را پس بگيريد اعلي حضرت
شما دستور من را شنيديد
بيشتر از اين بحث نکنيد_ نه اعلي حضرت_
اين دستور باعث نابودي اين کشور خواهد شد
اعلي حضرت اگر اجازه بدهيد من ميخواهم حرف بزنم
بفرماييد وزير يون
طبق قانون فرماندگي ارشد بايد به من يا برادرم که وارثان پدرم فرمانده ارشد قبلي هستيم برسه
درسته قانون بايد اجرا شود
درسته قانون بايد اجرا شود
برادر بزرگم نامسينگ بعد از خيانتي که مرتکب شد از کشور فرار کرد
برادر کوچکترم نامسان هم براي اين پست خيلي کوچک و مريض احواله
بنابراين من تنها فردي هستم که مستحق اين پست هستم
اما اعلي حضرت من از حقم مي گذرم
کسي بدونه پشتيباني مردم نمي تواند فرمانده ارشد شود
من با چشاي خودم ديدم که مردم براي محافظت از ژنرال بزرگ جونشون را فدا ميکردن
در گوگوريو هيچکسي براي اين مقام مناسبتر از يانگ منچون نيست
اعلي حضرت من يون نامگون از صميم قلب از تصميم شما پشتيباني مي کنم
حرف بزن ژنرال بزرگ
تو اين مقام را قبول مي کني ؟
سرنوشت گوگوريو از اينجا به بعد در دستان شما خواهد بود تو اين مسئوليت بزرگ را قبول مي کني ؟
من يه مرد پير و بي صلاحيت هستم
اما اگر شما اين خواسته من را انجام بدهيد من اين مسئوليت را مي پذيرم و جونم را هم براي اينکار ميدهم
بهم بگو من هر چيزي که بخواهيد را براتون انجام ميدهم
نماينده ارشد پوکون را جانشين فرمانده ارشد کنيد
تفرقه و گروه شدن بزرگترين مشکل گوگوريو است
تا اين مشکل حل نشود مهم نيست کي فرمانده ارشد شود
ما همه از وطن پرستي و نفوذ پوکون خبر داريم
اگر اينکار براي خدمت به کشور است برام مهم نيست که او فرمانده ارشد و من جانشينش شوم
اعلي حضرت به پوکون اين مقام را اعطا کنيد
اين کشور از بحران کنوني جان سالم بدر خواهد برد تنها وقتيکه مقامات رسمي مدني و ارتشي با هم متحد شوند
ژنرال يه گزارش از جاسوسانمون در پيونگ يانگ رسيده
خب چي گفتن ؟ يانگ منچون اعدام شد ؟
خب_ چرا ساکتي ؟_
يانگ منچون ... بعنوان ... فرمانده ارشد گوگوريو انتخاب شده
چي ؟
چي داري ميگي ؟ آخرين گزارش مي گفت که يانگ منچون ميخواد اعدام بشه
حالا او بعنوان فرمانده ارشد گوگوريو انتخاب شده ؟
اين گزارشي است که رسيده
بديدش به من
مسخره است
حقيقت داره ؟
بدونه هيچ شکي ... فرمانده ارشد جديد گوگوريو يانگ منچون است
من که باورم نميشه
اين مثل يه درخت بي جان مرده شکوفه بدهد
من هرگز چنين کشور مقاومي را نديده بودم
يون نامسينگ کجاست ؟
او تمام طول روز در چادرش نشسته و هيچ کاري نمي کنه
نقشه ما اين بود که محض اينکه يانگ منچون اعدام شد به گوگوريو حمله کنيم
اما همه طرحهاي ما دود شد و به هوا رفت
تو گوگوريو را بهتر از هر کدام از ما مي شناسي
به ما بگو پيش بيني ميکني چه اتفاقي مي افته ؟
پدرم يه مبارز شجاع و باهوش و ژنرال يانگ منچون يه مبارز بخشنده و جنگاور بود
اگر او فرمانده ارشد شده او نيروهاي ارتشي و مدني گوگوريو را متحد خواهد کرد
به عقيده من
گوگوريو دوباره يه کشور خيلي قوي خواهد شد
دوباره قدرتمند خواهد شد ؟ گوگوريو ؟
ژنرال يانگ منچون بزرگتر و زرنگتر از اينها است
اگر حالا به گوگوريو حمله کنيد شکستهاي دوباره تون را تکرار خواهيد کرد
من فکر نمي کردم يون نامسينگ به ما کمک نخواهد کرد پس تو مجبوري به جاي او به ما کمک کني
من چنين توانايي ندارم_
از چيزي که من ديده ام تو براي کمک ما مناسبتري
حتي اگر راهي براي کمک به شما هم بود من بدونه اجازه اربابم کاري انجام نمي دادم
بذاريد يه چيز را برات يادآوري کنم
مثل مهمان باهاتون رفتار ميشه بخاطر اينکه شما قول داديد به ما کمک کنيد
اگر شما هيچ فايده اي براي ما نداشته باشيد من همين حالا شما را ميکشم
اين کارها بي فايده است من کاري که اربابم ميخواهند را انجام ميدهم
پس مي خواهي بميري
اين ديگه مال من نيست بندازش دور
اين ميراث خانوادگي تونه که نسل به نسل به شما رسيده
من لايق اون نيستم بندارش دور
من لايق اون نيستم بندارش دور
حرف بزن
تو به ما کمک خواهي کرد يا نه ؟
تا امشب را بهم وقت بدهيد تا فکر کنم
شکي نيست اون خنجر ميراث قبيله بو است
چطور ممکنه ؟ يعني بچه زنده مونده ؟
چي شده ؟
خنجر ... را ميشه ببينم ؟
من ميتونم تو يه نگاه بگم که اين خنجر با ارزشي است
تو اين را از کجا آوردي ؟
اين خنجر نشانه هويت منه
نشانه هويت تان ؟
کاهان من را در يک صحرا وقتيکه يه بچه بودم پيدا و بزرگم کرده است
وقتيکه من را پيدا کرده اين خنجر تنها چيزي بوده که پيشم بوده
من مطمئنم پدر و مادرم من را اونجا گذاشتن و رفتن چون چاره ديگري نداشته اند
آنها اين خنجر را پيش من گذاشته اند که آنها بتوانند يه روزي من را پيدا کنن
روي پيشنهادم فکر کردي ؟
شين هونگ
من ميخواهم تنها باهاتون صحبت کنم
ما را تنها بذار
تورو خدا نگاه کن
حالا بگو
من بهت کمک خواهم کرد
اما اين کار را نه براي کران و نه براي تانگ انجام نميدهم
من اينکار را براي تو فرمانده ايي هگو انجام ميدهم
منظورت چيه ؟
اين موضوع بايد از اربابم مخفي بمونه
در ساحل جنوبي يانگجو يه کشتي بازرگاني است که به گوگوريو ميره
بعنوان بازرگان سوار اون کشتي شو و وقتيکه به پيونگ يانگ رسيدي همين چيزهايي که حالا بهت ميگم را انجام بده
يودونگ خيلي وقته که بي فرمانده بوده است
ما برنامه ريزي کرده بوديم به محض اينکه همه چيز روبه راه شد به اونجا برگرديم
وضعيت پيونگ يانگ چطوره ؟
ما دوباره به سر پستهامون برگشته ايم و فرمانده شديم و همه چيز به حالت عادي برگشته
مردم چي ؟
مردم احساس آرامش ميکنن و دوباره شور به ميان مردم برگشته است
من ژنرال گوساگه در مدتيکه اينجام فرمانده يودونگ قرار ميدهم
بله ژنرال
و ده جونگسان تو قلعه آنسي را رهبري خواهي کرد
جويونگ و گلسابيو هم با من در پيونگ يانگ خواهند ماند
بله ژنرال
سفر امني داشته باشيد همه شما هر کجايي که هستيد بايد درست به کشور خدمت کنيد
بله ژنرال
ما بازرگانهايي هستيم که از تانگ ميايم
ما تعدادي جنس کمياب داريم که مطمئنم شما ميخواهيد يه نگاه به آنها بياندازيد
از سر راه بريد کنار شما ايشون را نمي شناسيد_ صبر کن سرت را بالا بگير_
سربازا دستگيرشون کنيد_ صبر کنيد_
چرا به اينجا آمده ايد ؟
شما نمي خواهيد اول به اجناس ما يه نگاهي بياندازيد ؟
اين نامه را ژنرال سورينگ براي شما فرستاده
تانگ همه چيز را براي جنگ آماده کرده است
يه ارتش يک ميليوني جمع شده است که لشکر تدارکات و نيروهاي دريايي هم شامل آنها هستن
در چيزهايي که در اين نامه نوشته شده پيشنهاد صلح هم به چشم ميخوره
بعد از کشيدن اين همه دردسر براي آماده شدن براي جنگ ؟ و صلح ؟
اين عاقلانه به نظر نميرسه
تصميم به شماست
اما لحظه اي که شما پيشنهاد را رد کنيد ارتش تانگ در يانگجو به سمت گوگوريو را خواهد افتاد
يون نامسينگ ؟ اين حقيقت داره که يون نامسينگ به امپراطور تانگ قول وفاداري داده ؟
اين حقيقت داره ؟
هر چيزي که توي اين نامه نوشته حقيقت داره
باورنکردنيه ... من هرگز توي خوابم نميديدم که نامسينگ قول وفاداري بدهد
چيزي درست نيست
چرا آنها قصد صلح دارن وقتيکه آنها نيست به برتري دارن ؟
جنگ هم به برنده و هم به بازنده ضرر ميزند
ما در آخرين حنگ در مقابل تانگ پيروز شديم اما هنوز مشکلات اون جنگ براي ما به پايان نرسيده
بله تو درست ميگي
يه جنگ يه بار سنگينه که بايد اون را تحمل کرد
تمام پيشنهادهاي صلح قبلي آنها ميخواستن رئيس باشند و ما زيردست
اما حالا فرق ميکنه آنها ميخواهند ارتباطات برادرانه برقرار کنن و با هم برابر باشيم
روابط برادرانه ؟ يعني ديگه روابط رئيس و زيردست نيست بلکه روابط برادرانه است ؟
بله آقا آنها دارن امتياز بزرگي به ما ميدهن
خب نظرتو در اين باره چيه ؟
ما هيچ شانسي در جنگ مقابل با تانگ نداريم
جنگهاي بي فايده به مردم آسيب مي رساند
قبول يا رد پيشنهاد صلح دست ما نيست
من سعي خواهم کرد يانگ منچون را متقاعد کنم
تو فکر ميکني ميتوني متقاعدش کني ؟
او من را جانشين فرمانده ارشد منصوب کرده
او گفت اتحاد ميخواهد پس اگر واقعا قصدش اين بوده من فرصت دارم اين را بفهمم
من تصميم گرفته ام پيونگ يانگ را ترک کنم
ترک کني ؟
من فکر ميکنم بايد به معبدي که قبلا اونجا بودم برگردم
من نمي تونم بذارم تو اينکار را بکني
من به محض اينکه دوباره ثبات را به اين کشور برگردوندم از اين مقام کناره گيري ميکنم
وقتيکه من اينکار را کردم تو جاي من را خواهي گرفت
اما اين کشور به شما در جايي که هستيد احتياج داره
هرکسي پا به اين دنيا گذاشته که کارهاي متفاوتي انجام بدهد
من سياستمدار نيستم
من به همون هدايت يودونگ هم راضي هستم
ژنرال
نامگون من از اين آزامايش اميدهاي زيادي بدست آوردم
مقاومت راسخ و دستور باشکوه اعلي حضرت و وفاداري مقامات که با هم متحد شدن
هرچه من زودتر فرماندگي ارشد را تحويل بگيرم آينده مان درخشانتر خواهد بود
پس نزديک من بمون و به من کمک کن
ژنرال نماينده ارشد اينجا هستن که شما را ببينند
پوکون ؟
سرتون خيلي شلوغه وزير يون
او داخل منتظرتونه گفتگوي خوبي داشته باشيد
من فهميده ام که نامسينگ به امپراطور تانگ قول وفاداري داده
اين کشور بخاطر خشکسالي و جنگهاي متعدد خيلي ضعيف شده است
اگر تانگ يه جنگ به رهبري نامسينگ راه اندازي کند ما حتما شکست خواهيم خورد
چرا حاشيه گويي را تمام نمي کني و چيزي که آمده بودي بگويي را نميگي ؟
وقتيکه شما فرمانده ارشد شديد من با وفاداري واقعي به شما خدمت خواهم کرد
اما من بجاش يه درخواست ازتون دارم اين جنگ را متوقف کنيد
من کاري نميتونم بکنم
چرا ميتونيد بکنيد شما فرمانده ارشد گوگوريو هستيد
تو پيشنهاد ميکني با تانگ ارتباطات دوستانه برقرار کنيم ؟
من پيشنهاد ميکنم صلح را بجاي جنگ انتخاب کنيم
چطوري اون صلح را برقرار کنيم ؟ با تسليم شدن به تانگ ؟
اگر بخاطر مردم اين کشور باشه خودمون را هم تسليم کنيم شرمندگي وجود نداره
اگر ما ميخواهيم از مردم محافظت کنيم ما بايد تا آخر بجنگيم تا پيروز شويم
اين تنها راه براي بدست آوردن صلح است
شما اشتباه ميکنيد ژنرال
تو بايد چشمات را باز کني و حقيقت را ببيني
هيچ قدرت خارجي نميتونه براي ما صلح برقرار کنه
صلح واقعي تنها از وحدت ما بدست خواهد آمد
اين نظر شماست ژنرال
صلح از طريق ديپلماسي بدست خواهد آمد
تانگ کمترين اهميتي به صلح گوگوريو نميدهد
آنها فقط نابودي ما را ميخواهند
تو نمي فهمي که پيشنهاد صلح آنها بهانه اي است که اين کشور را نابود کنن
من به حقوق و قدرت وزرا احترام ميذارم اما من نميتونم با شيوه شما براي محافظت از اين کشور موافق باشيم
حالا ديگه ميتوني بري
من فکر ميکنم ما اشتباه کرديم به حرف شين هونگ گوش کرديم
پوکون هرگز نمي تونه يانگ منچون را متقاعد کنه
صبور باش
گوش کن من فکر ميکنم ما بايد قبل از اينکه آنها سعي کنن ما را بکشند فرار کنيم
پيشنهاد صلح تانگ با گوگوريو پذيرفته نشد
No comments yet. Be the first to leave one.