نخستین 37 خط.
این بهترین حالت ممکن نیست
...تا حالا بدنام نبودم، پس
تو باید من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی
الان نمیتونیم هیچ قولی به هم بدیم (چون (رابطه شون رو تازه شروع کردن
مگه غیر ازینه عزیزم؟
ولی میتونی برام یه نوشیدنی درست کنی
بارِ ضلع شرقی شهر، تو کجایی؟
نور تلفن تخت خوابم رو توی تاریکی روشن میکنه
بیا اینجا، میتونی توی تاریکی منو ببینی
"جین تیره و لباس های "نایک یه نگاه به خودت بنداز
لعنتی، تا حالا همچین رنگ آبی ندیده بودم منظورش رنگ چشمای پسره هست که وقتی) (لباساشو در میاره مجذوب رنگ چشماش میشه
فقط به این فکر کن که میتونیم چه کارهای باحالی بکنیم
اخه ازت خوشم میاد
این بهترین حالت ممکن نیست
...تا حالا بدنام نبودم، پس
تو باید من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی
آره، میخوامت
،الان نمیتونیم هیچ قولی به هم بدیم مگه غیر ازینه عزیزم؟
ولی میتونی برام یه نوشیدنی درست کنی
باحاله که همه چی رو گفتم؟
باحاله که تو فکر و ذهن منی؟
اخه میدونم که رابطهمون حساس و شکننده است
شکننده
باحال نیس که همه چی رو گفتم؟
هنوز واسه شروع رابطه زیاد زود نیس؟
اخه میدونم که رابطهمون حساس و شکننده است
مگه نیست؟ مگه نیست؟ مگه نیست؟ مگه نیست؟
مگه نیست؟ مگه نیست؟ مگه نیست؟
مگه حساس و شکننده نیست؟
طبقه سوم توی ظلع غربی شهر خودم و خودت
خوشتیپ، مانند عمارتی زیبا و مجلل
دختر های شهرت، مثل من، نوازشت میکنن؟
شبی طولانی و دستات که موهامو نوازش میکنه
صدای قدم هات روی پله ها
پیشم بمون، اخه میخوام فقط مال خودم باشی
اخه ازت خوشم میاد
این بهترین حالت ممکن نیست
No comments yet. Be the first to leave one.