نخستین 200 خط.
لی سووو خودش رو نکشته
!دیدم
!لی سووو رو چویی ووهیوک کُشته
میخوام درخواست کنم دادگاه مدرسهای برای حادثهی لی سووو ترتیب بدید
مسئول مرگ لي سووو کسی نیست جز چويي ووهيوك
!دادستان خيالپردازي ميكنه
دانش آموز مدرسهی دیگه اینجا چکار میکنه؟
اون پسر منه
منم مثل شمام، بابا؟ - البته، به من رفتی -
...ببین ابروهات، چشمات، بینیت
همهاش شبیه منه
سلام؛ دادستان
میتونم با شاهد صحبت کنم؟
قتل در حالت مستی کاملاً واضحه
!اما تکذیبش میکنه
پسره مرگ مادرش رو با چشمای خودش دیده
اما نه گریه میکنه نه حرف میزنه
!اگه چیزی نگه، قاتل آزاد میشه
چند سالشه؟
اسمش یانگ جیهونه
!سلام، جیهون
سلام! من هان کیونگمونم
پلیسا ترسناکن، نه؟
!اتاق سرده، فقط یه پیرهن نازک پوشیدی
وقتی بازی میکردی زخمی شدی؟
بذار ببینم
!نه
!نه، به دردسر میافتم
کی؟
...ببینم
بایات اینکارو کرده؟
جیهون
اینجا رو دوست نداری، نه؟
آدم بزرگای ترسناک همش میآن و ازت سؤال میپرسن
مجبوری تو یه اتاق کوچیک بشینی... نه؟
بیا شرط ببیدیم
اگه فقط 10 ثانیه مستقیم به چشمام نگاه کنی، میفرستمت خونه
خوبه؟
میخوای امتحان کنی؟
نگام کن
شروع میکنیم
نمیخوام برم
نمیخوام برم
!لطفاً برم نگردونین خونه
نمیخوام برگردم
پس چرا حرف نمیزنی؟
چون بعدش نمیخوای بفرستنت خونه؟
جیهون. بابات اونجا نیست
اون خونه نیست، پلیسا گرفتن بردنش
بر میگرده
همیشه همینکارو میکنه
نه، این دفعه نه
بهت قول میدم
بابات دیگه دستش بهت نمیرسه
...پس
فقط بگو دیروز چی دیدی
دیگه کسی نمیتونه اذیتت کنه
جیهون
بهم بگو
جدی میگم
از الان دیگه همه چیز درست میشه
پس میتونی بهم بگی
...بابام
...بابام
اینکارو کرد
الو. الان شهادت رو گرفتیم
بله، آقا
بابات اینکارو کرد؟
دیدی؟
...جلوی چشمت
بابات اینکارو با مامانت کرد؟
آقای هان
رئیس پلیس میخوان ببیننتون
بله، هان کیونگمونم
چی گفتین؟
باشه
سلام، جیهون
!خیلی وقته ندیدمت
!بیا بخوریم
!بابت غذا ممنون
بخور
جیهون
از معلمتون اجازه گرفتم فردا برمیگردیم
واقعاً؟ - آره -
چکار کنیم؟
هرچی میخوای یا هرکاری میخوای بکنی بهم بگو
برات میگیرم
!جیهون! اینو ببین
!خوشتیپ میشیا
چیه؟ این؟
میخوایش؟
!بیا! بریم
چیزی نیست، منم
چرا نخوابیدین؟
چی بگم... خودمم نمیدونم
خوابم نبرد
بابت امروز ممنون
هیچوقت به این خوبی نخوابیده بودم
!تازه اولشه
هر روز هینطور میشه
احتمالاً نه
جیهون
میخوای از پرورشگاه بخوام یه روز دیگه اینجا بمونی؟
هرکار بخوای میتونی بکنی و هر چی بخوای برات میخرم
خانواده
چیزی که میخوام
خانوادهست
(بابام هان جیهون)
منم مثل تو بودم
فکر میکردم هیچکاری ازم بر نمیآد
نمیتونستم بهش فکر نکنم یا ازش فرار کنم
...اما
یه چیز خیلی با ارزش رو از دست دادم
و پشیمونیش برام همیشگیه
...که اون شب
چرا با مامانم فرار نکردم؟
چرا به بابام(کیونگمون) زودتر خبر ندادم؟
...چرا
فقط منم که زنده موندم
از اینکه 7 سالگیم چه بچهای بودم پشیمونم همینه که از خودم متنفرم
...اما تو
هنوز شانسی داری
...هی، چویی
بابت همکاریتون ممنون با خیال راحت برید خونه
چی گفت؟
همه چیزو
همه چیزو دربارهی همکاری آقای چویی و آتش زن گفت
فکر میکنی چیزیشم بشه؟
الانشم میشه دید
از وقتی کار و کاسبی مرده از رونق افتاده زنه شروع کرده به داد و قال
چه ترسناک
!چه خانوادهای
این همهاش نیست
آقای چویی زن و بچهشم به باد کتک میگرفته
دیگه نمیتونست تحمل کنه
شهادتش میتونه به تحقیقاتمون کمک کنه، ولی چیزی نیست که
خوشحالم کنه
...اما هان جیهون
درباره خانواده چویی فهمید و زن چویی رو متقاعد کرد
بیاد و درباره آتش زن حرف بزنه
به خانوم چویی گفت تنها راه اثبات بیگناهی ووهیوک
و اینکه آقای چویی دیگه دست روشون بلند نکنه اینه
جیهون؟
...پس وقتی اومد و درباره آتش زن حرف زد
نیومده بود اطلاعات بگیره اومده بود اطلاعات بده
این جوری تونستیم آقای چویی رو بگیریم
این بشر کی هست؟
!لطفاً بازش کن
کجا میریم؟
ساکت باش و سوار شو - !مامان -
!نباید دیده بشیم
کجا داریم میریم؟
فرودگاه، لطفاً
!مامان
میخوای همینطوری ادامه بدی؟ - ها؟ -
لازم نیست به خاطر گذشتهام انقدر طفره بری از سوالت
من هنوزم همون آدمم. دیروز، امروز و فردا
طبیعی رفتار کن
باهام حرف بزن و چرت بگو
ببخشید
نمیدونم چی بگم
خونهمم اومدی
اینکه "خانواده ثروتمند به فرزندی بگیرنت" چه حسی داره؟
"اگه فرزند خونده هم باشی ارث بهت میرسه؟" این سوالات چطوره؟
ها؟
بیخیال
مشکلی ندارم
بابام بینهایت عاشقمه و منم از هرچیز زندگیم لذت میبرم
خوش شانسم
...پس
خوشحالی؟
به خاطر سوال عجیبم ببخشید
فقط نمیدونم بعد از همچین تجربهای میشه کاملاً خوب شد یا نه
بهتر شدم
اینطور میشه. بهم اعتماد کن
...چویی ووهیوک
فکر نمیکنی که بعد این چیزا فرار کنه، نه؟
!اگه اینکارو بکنه آدم وحشتناکیه
ایشون پشت قضیه آتش سوزی بودن تا پول بیمه رو بگیرن. ایشون دستگیر شدن
گزارشی از خبرنگار کیم دویون رو میشنویم
روز24 ژانویه گذشته، نیمه شب
خانهای در سئول زیر شعلههای آتش سوخت
زنی 75 ساله در این آتش سوزی جان باخت
...ببینم
مادر آقای چویی صاحب خانه بودن
اخبار بابای ووهیوک رو نمیگه؟
دیوونه! خونه رو آتیش زده که پولش رو بگیره؟
!چه خانوادهای! پدر و پسر مثل همن
چویی ووهیوک باید از مدرسهمون بره - !بیاین برا بیرون انداختنش امضا جمع کنیم -
کو سویون اومد
بابات کارآگاهه؟
چیزی درباره آتیش میدونی؟
چیزی نشنیدی؟ ووهیوکم دست داره؟
بسه دیگه
!سویون - بعداً حرف میزنیم -
الان کلاس داریم. بعداً
اوه، باشه
باورم نمیشه
والدین میآن اینجا و موضوع رو بزرگش میکنن
اینجا مدیرم یا مقصر هر اتفاقی که تو دنیا میافته؟
No comments yet. Be the first to leave one.