نخستین 200 خط.
داستان وحشتناک دولورس روچ
: قسمت 6 دوبار پلک بزن
.:: زیـرنـویـس از : سـعـید ::.
از آشناییتون خوشحالم، خانم موریس
من با نوه دوست مُرده شما، دومینیک، زندگی میکردم
و امیدوارم بتونی بهم کمک کنی پیداش کنم
تا بتونم با دستام خفش کنم
بخاطر خیانت به من و فریب دادنم
که 16 سال رو بجای اون حبس کشیدم
بهت که گفتم، بچه
من علاقه ای به حضور تو رادیو ندارم
اوه، نه، من اون نیستم
براتون امپانادا آوردم
بهتره از اون گروه مسیحی نباشی
من تو سال 1972 شماها رو ترک کردم معلومه که، کریسمس رو دوست دارم
...نه اون نیستم
از اون گروه مسیحی نیستم ...من، اوه
سلام. سلام، خانم موریس من دولورس روچ هستم
واقعا جدی میگی؟
من دوست شمام اوه، دقیقا میدونم کی هستی
اوه، میدونی؟
تو با این بی شرمی پاشدی اومدی اینجا بی شرمی؟
بعد از کاری که با دومینیک کردی؟ من با دومینیک چیکار کردم
...نه، فکر نمی کنم تو
فکر نمیکنم کل داستان رو بدونی
با کمال احترام
تو مرکز اصلاح و تربیت نیویورک زندان کشیدی یا نه
برای تصرف به قصد فروش و تعرض به پلیس؟
آره، کردم، اینکارو کردم
تو شرمنده دوست پسرت شدی صبر کن چی؟
مادربزرگش و کل محله
ماه ها در مورد تو حرف میزدن
...خواهش میکنم میشه فقط
میشه... واست توضیح بدم؟
اوه، ببین، تنقلات آوردم
دوست پسرت از شرم مُرد
برو به جهنم هرزه کثیف
چی؟ چی؟
...بذارین توضیح بدم
خدایا دارم همه چی رو ثبت میکنم
درک نمیکنی؟ اوه، متاسفم
اوه، وقت داری؟
مثلا 3 بعد از ظهر وقتت آزاده؟
خوبه، عالیه
فقط... یکم صداتو بیار پائین بخاطر من
میدونی کار دارم خب خداحافظ
اگه نتونم دومینیک لعنتی رو بکشم
دوست دارم تلافیش رو سر اون پسر پادکستی در بیارم
یعنی من یه هرزه کثیفم؟
فقط به دلیل خوابیدن با نوه دوستش
"ما به جامعه خدمت میکنیم" لوئیس باهوش لعنتی
نلی بهم کمک میکنه
نیازی ندارم که سوفیا ازم خوشش بیاد
فقط نیاز دارم که بهم بگه در مورد دومینیک چی میدونه
"لازم نبود که برم "وارتون
"چون من که تا حالا نرفتم "وارتون
میدونی منظورم چیه؟
خوب، زمانی که تو "پن" بودم تو کلاس های تجاری زیادی شرکت کردم
منم مثل پدرم تجارت رو خوب میفهمم
پس وقتی اینو میگم میدونم
در مورد چی صحبت میکنم، باشه؟ قطعا
زدن شعبه
میدونم چه فکری میکنی
اوه، من اینطور فکر نمیکنم، مرد
من پتانسیل زیادی تو اینجا میبینم
لوئیس، تصور کن تو هر محله یه امپانادا با موئی لوکو و موئی لوکا داشته باشی
خوب، من از فرصت استفاده کردم و اینا رو درست کردم، خیلی خوب؟
به امپانادا لوکا خوش اومدین میشه سفارشتون رو بگیرم؟
واو، حسابی تمرین کردین؟
هی، ممنون
خب، اوه، فکر میکنی کجای منهتن
خدمات درون خودرویی بذارین؟
خوب، همین حالا هم تو منهتن هستی، نه؟
بعدی تو جرسی بعد تو کل منطقه سه ایالت
حتی سراسر دنیا داری خیلی کوچیک فکر میکنی
و تو، دوست من اصلاً فکر نمیکنی
...خب، منظورم این نبود
من یه هنرمندم، باشه؟
غذای من خاص ـه
تو فکر میکنی که اونا ولفگانگ پاک" رو فرانشیز میکنن؟"
...خب، در واقع آره، اما میفهمم، داداش
میفهمم مرد
تو فکر میکنی چون مالکی
و منم یه مستاجر میتونی منو قانع کنی؟
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه تو متوجه نیستی که
این یه تفکر استعماری واقعی ـه
من فروشی نیستم نمیتونی منو قانع کنی
من برای توده مردم دارم غذا تهیه میکنم
و اینکارباعث کاهش کیفیت غذام میشه
فقط بخاطر اینکه پیشرفت کنی و از نظر فرهنگی
کار منو تصاحب کنی و از میراثم پول دربیاری
متوجه شدی؟
لوئیس، تو هم پول در میاری
بهش بگو، دولورس، این ایده خوبیه نه دختر
نمیخوام تو این موضوع دخالت کنم متاسفم
آره، متاسفم
من از اهمیتی که به اینجا دادی بهر حال الهام گرفتم
آره؟ خوب، از در لعنتی برو بیرون و به خودت الهام بده، خب؟
باشه از در میرم بیرون و زحمت رو کم میکنم
جونا، ایده خیلی خوبی بود
جونا، داشتی پیشنهاد خوبی میدادی
بذار بره
لوئیس، اون داشت سعی میکرد کمک کنه
به کی؟ خودش؟ نه، هر دوتون
اون دیگه نمیخواد برای پدرش کار کنه
فقط می خواد برای خودش کار کنه
اوه، آره؟
اوه، برای خودش؟ از کجا میدونی ، ها؟
بین شما دوتا چه خبره؟
خوب، فقط بهم علاقه داریم و اینجور چیزا
اوه،اونا بهم علاقه دارن و اینجور چیزا
اوه، لعنتی حالا دیگه هرگزاز اینجا نمیره
باید در موردش فکر کنی
آره، از پنجمین استراحت خودت لذت ببر
دیوونه کننده اس
اوه، آره، اوم، یه نفر
امروزصبح از دانشگاه هادسون تماس گرفت
و در مورد درخواست تو پرسید
اوه، آره، خیل خب ...آره، همینه، اوم
یه سر میزنم ممنون، متشکرم
لعنتی مرد
امروز خیلی شلوغ شد، نه؟
میدونم، درسته؟
کی میدونست که کالب سویتزر
چنین طرفداران واقعی داره؟
راستی هوم؟
امروز صبح کجا رفتی؟
رفتم طبقه بالا با سوفیا حرف بزنم
چرا؟
چون میخواستم ببینم میدونه دومینیک کجاست؟
فکرکردم که دیگه بیخیال این چیزا شدی
اهمیتی به این چرندیات نمیدم
مگه راضیت نمی کنم؟
اگه تنها کاری که میکنی اینه که رون منو گاز بگیری
و مال خودت رو لیس بزنی، نه
بیخیال، مرد
اینا هیچ ربطی به تو نداره
خوب، اگه به کارمون ادامه بدیم
آره، مربوطه نه
خوب، گفتی که دیگه نمیخوای آسیب ببینم، درسته؟
...پس باید برم و بفهمم خوب، احساسات من چی؟
چرا این لعنتی به احساسات تو مربوط میشه؟
اوه، اجازه ندارم احساس داشته باشم؟
البته که اجازه داری احساس داشته باشی
من چیزایی رو احساس میکنم چیزایی رو حس میکنم، مامی
چیزایی رو به تو احساس میکنم میخوام با تو باشم
اما اگه میخوای اینجوری پیش بری ...و با یکی دیگه باشی
نمیخوام، کاری نمیکنم
آماده ای، مامی ببخشید؟
برای چند دقیقه دیگه وقت گرفتی
آره، برای هکتور، بنظرم
چیه، فکر کردی مامانم اسم منو خیکی گذاشته؟
نه، مامی، کارمعلم کلاس اولم بود
خب میشه برگردی لطفا؟ ...چون ما یه جورایی
وسط یه کاری بودیم نه، تموم شد
مشکلی نیست، اون آزاده
کاری رو که باید انجام بده اوه، من آزادم؟ اوه، خیلی متشکرم
خیلی ممنون، خیلی خوشحالم که اجازه دادی
جهت اطلاعت
میدونی، معمولا وسط روز برای ماساژ وقت نمیگیرم
اما رئیسم غیبش زده
بفرما، هکتور. اول خانم ها
اوه، من یه لحظه چشم ازت برنمیدارم ، لعنتی
لعنتی
پس اینجاست که جادو اتفاق میوفته، ها؟
اگه فکر میکنی برای کار دستی اومدی
میتونی برگردی به همون جای لعنتیت
منظورم اونجوری نبود
این دستهای جادویی میتونه اینقدر رو این گردن فشار بیاره تا بشکنه
تا جونت از اونجات بزنه بیرون
میز یا تخت؟
داری شوخی میکنی؟
نه، نه منظورم اونجوری نبود
تو واقعاً یه هرزه سختگیری
منظورم معنای بدش نیست، مامی
مارسی هم یه هرزه سختگیره
یا بود
جدی؟
خب الان کجاست؟
هیچ سرنخ کوفتی ازش نیست
اون سه سال متوالی ...ازم سواری گرفت، بنابراین
فکر کردم میتونم استراحت کنم
این میتونه منو تحمل کنه، درسته؟
اوه، از وزن تو بیشتر رو تحمل میکنه
من آماده میشم
تا حدی که میتونی راحت باشی لباست رو در بیار
این عوضی روثی رو دیدی که داره تو این اطراف میچرخه؟
آره
موردش چیه؟
...چون
اون گفت که در واقع دو نفر گم شدن
مارسی و یکی دیگه پرل، اینجور اسمی
اوه، واقعا؟
اوه، فکر میکنی، اونا بهم ربط دارن؟
چه میدونم
برای همین اومدم اینجا تا ببینمت
اگه جرأتش داری، حرفت رو بزن، حرومزاده
بگوکه این آخرین جاییه که رئیست دیده شده
حساسیت به چیزی داری که باید بدونم؟
فقط آجیل
No comments yet. Be the first to leave one.