Separate Ways

Separate Ways

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Separate Ways 1981 Dvdrip x264 56673 1758203229
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian Separate Ways (1981) زیرنویس فارسی سریال

برچسب‌ها

dvd
تاریخ انتشار: 2025-11-26
تعداد دانلود: 16
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

عزیزم، دیگه این یکی رو بردی.

تا وقتی که آماده نیستی، حرکت اضافه‌ای نکن.

باشه، گاز بده.

باشه، حالشونو بگیر.

چرا در مورد کارات با من صحبت نمی‌کنی؟

چون تو هیچی ازش نمی‌فهمی.

بحث این نیست. نمی‌خوام از قلم بیفتم.

دوستت دارم. واقعاً دوستت دارم.

هیچی؟ وقتی چیزی ناراحتم می‌کنه، برات مهم نیست؟

تو همیشه از ارتباط حرف می‌زنی،

پس باهام حرف بزن، عوضی. بیا حرف بزنیم!

امروز دوستت داشتم، آدم دیگه‌ای بودی.

مثل همون کسی که قبلاً باهاش ازدواج کرده بودم.

می‌خوام با جیسون برم.

خب، ماکارونی، اگه جیسون بخواد تو رو با خودش ببره، دیگه به خودشه.

اگه یه سگ واقعی برام بخری که باهاش بازی کنم، من همین‌جا می‌مونم.

ماکارونی، ما اینو اینقدر تکرار کردیم.

جیسون، تو به ماکارونی نگفتی که بابات نمی‌خواد سگ داشته باشی؟

یه سگ واقعی نه، تا وقتی که اونقدر بزرگ بشی که بتونی ازش مراقبت کنی.

بیا دیگه، کن، گوشی رو بردار.

بهتره زود باشی و لباس بپوشی و دندوناتو مسواک بزنی، باشه؟

معلومه که از هر کاری که من دارم می‌کنم مهم‌تره.

سلام. سلام آلن، فقط یه لحظه.

آلنه پشت خط. باشه.

تو دو تا شنا خودشو می‌رسونه.

باشه؟

اوه، خیلی خوبه، عزیزم.

می‌تونی بقیه‌اش رو خودت انجام بدی؟

البته که می‌تونم.

اوه.

آلن، درست می‌گی، من خیلی عصبانی بودم.

اون متن، کل اون مفهوم، افتضاح بود.

در یک کلام.

به من کاری نداشته باشین.

خب، معلومه که تو و اون کپی‌رایترت،

شیلا، هیچی از حرفای منو نفهمیدین.

ترفند من، آلن، اینه که هیچ ترفندی ندارم.

اینطوری به من نگاه نکن مگه اینکه بخوای کاری در موردش بکنی.

بعداً.

باشه آلن، اِاِاِ، چرا برام تلفنی نمی‌خونیش؟

آره، منتظر می‌مونم.

بیا اینجا.

یه بوس بده. نه، نه، نه!

هی، بگو آلن، آره، بگو، بگو.

اومم.

مامان، اگه یکی از اون خوک‌ها منو بخوره چی؟

اوه، خب، من قلقلکش میدم و مجبورش می‌کنم تف کنه بیرونت.

مامان، شوخی می‌کنی.

تو هم همینطور.

گوش کن، آلن، واقعاً نمی‌تونم از پشت تلفن بگم، باشه، اِاِاِ...

اوه، مامان، اگه مامان بیلی ندونه

هیچ قصه پریونی که قبل از خواب برامون تعریف کنه چی؟

هی جیسون، تو دیگه داری پسر بزرگی میشی.

اگه مامان بیلی قصه پریون بلد نیست، تو یکی براش بخون.

حالا، برگردیم سر دندون‌ها.

برو صبحونه‌ات رو بخور عزیزم، همه چی آماده‌ست.

جیسون داره خیلی بزرگ میشه که ببینه تو نیمه‌لختی.

بیا دیگه، نمی‌خوام با مشکلاتی در مورد بدنش بزرگ بشه.

و اون زیادی هم به تو وابسته شده.

اون مستقله. اون چیه؟

اون مستقله. اون فقط منو دوست داره، همین.

به نظرم عالیه که اون قراره با اون بچه‌ها تو اون مزرعه تنها باشه.

وقتی پای جیسون میاد وسط، تو یه شیر واقعی هستی، مگه نه؟

یه چیزی تو زندگیم هست که ازش مطمئنم.

خب، عالیه. پس جای من کجاست؟

یه نفر دوم خیلی نزدیک.

قبول می‌کنم.

فقط یادت باشه عزیزم،

بدون تو، هیچی از زندگی من معنی نداره.

این حقیقته.

من از قبل از سپیده‌دم بیدار بودم و الانم...

من از قبل... من از قبل از برنامه‌ام عقبم.

خوبه.

ژاکت جیر منو یادت نره. تو لیسته.

خانم: برای قطعات با ۳۶ تماس بگیر.

صداقت. این چیزیه که من می‌فروشم.

همه فروشنده‌های ماشین اینو میگن. تو چی فرق داری؟

شیلا، فقط یه متن برام بنویس که شبیه هیچ نمایشگاه‌دار ماشین دیگه‌ای نباشه.

می‌خوام بررسی کنم و تمام زمان‌های تبلیغاتی رو بخرم

در طول یه برنامه یا فیلم خاص.

چی... الان داری از چیزای گرون حرف می‌زنی.

تو هیچی به من نمی‌گی. چقدر گرون؟

بیا دیگه آلن، یه سری رقم حساب کن

تا بتونیم یه گفتگوی منطقی داشته باشیم.

و دیگه ترفند نه، آره؟ نه شتر، نه پنگوئن، نه پری...

اما یه جوری یه تبلیغ جلب توجه‌کننده بسازیم؟

این یه فرصته، شیلا، که کاری رو انجام بدیم که تو تلویزیون انجام نشده.

کاری که انجام نشده، تو نمی‌تونی تو تلویزیون انجامش بدی.

اوه، راستی، شیلا،

من یه فروشنده ماشین نیستم، می‌دونی،

من، اِاِاِ... من یه مدیر اجرایی کسب و کارم

که اتفاقاً عاشق ماشین و موتورم.

پس اونارو تبدیل کردم به کارم.

بله، باورت می‌کنم.

بله، هیوئی؟ هیوئی: کن، من یه مشکل فوری دارم.

می‌تونم یه دقیقه ببینمتون؟

آره، الان میام اونجا.

یه دقیقه عذر می‌خوام، باشه؟ مدیر کارم به من نیاز داره. الان برمی‌گردم.

خب؟

نظرت راجع بهش چی بود؟

چه جالب.

اون بازرس بانک دوباره پیداش شده.

آره، می‌دونم، همین الان دیدمش.

خب، حالا چه غلطی می‌خوایم بکنیم؟

اینجوری نمی‌تونیم زیاد دووم بیاریم.

بهتره به اخراج کردن آدما فکر کنی.

اوه، نه، نه، نه. نمی‌تونم این کارو بکنم. نه، نه.

می‌شه یه چیزی رو بهم بگی؟ ما اینجا داریم چی رو اداره می‌کنیم؟

موسسه خیریه یا یه کسب‌وکار؟

پدرت توی گور داره غلت می‌زنه، می‌دونم.

اون یه کاسب خسیس و سخت‌گیر بود.

هوی، هوی، تو زیادی نگران می‌شی.

این تبلیغات کمک می‌کنه، کار و کاسبی دوباره رونق می‌گیره. بیا، می‌بینی.

تا حالا شده اشتباه کرده باشم؟ شده؟

باشه، باشه، تسلیمم.

فقط یه چیز.

به این بازرس اموال چی بگم

وقتی همینطوری می‌آد تو و در مورد ماشین‌های گم‌شده می‌پرسه

و پولی که بدهکاریم؟

اجازه می‌دی من خودم نگرانش باشم؟

تو فقط گوشی رو بردار و دنبال یه وام بانکی دیگه بگرد، باشه؟

الکس،

اون یه راننده مسابقه خوبیه، مکانیک خوبی هم هست،

اما یه تاجر...

نه، اون این کاره نیست.

پاول. زن: تام، یه تماس داری روی خط ۳۵.

چطوری؟

چی کار می‌کنی، داری موجودی‌برداری می‌کنی؟ آره.

هوم. چطوره اوضاع؟

خب، من نمی‌تونم چند تا ماشین رو پیدا کنم.

طبق برگه‌ی موجودی‌برداری بانک،

ما برای ماشین‌های بیشتری به شما وام دادیم تا اونایی که من توی حیاط نمایشگاه پیدا می‌کنم.

خب، این که درست به نظر نمی‌آد، می‌آد؟

باید همین دور و بر باشن. بذار لیست رو ببینم.

آه... خب، این، ۰۰۴۶۰، ما اینو امروز صبح فروختیم

و دیروز یادم نیست کدوم شماره‌ها رو،

اما خب، طبیعتاً بابت اون فروش‌ها به بانک پولی برنگردوندیم.

کِن: اون یکی همسرمه.

سلام. سلام، جک.

خانم کُلبی، لطفاً به کِن نگین که من وام رو تأیید کردم.

چرا، مشکلی پیش اومده بود؟

اون بازرس اموال بانک بود.

همین که پیداش شد به اندازه کافی بد بود.

تازه، فروشنده‌ی هات‌داگ جدیدمون...

مری؟ امم.

سلام. سلام.

هرزه. یه مشتری پیدا کرده بود، اما اصلاً اشاره‌ای بهش نکرد.

خب اون ماشین زیاد می‌فروشه،

اما منم با یه جفت سینه مثل اون، همین کارو می‌کردم.

اوه! متاسفم، خانم کُلبی، منو ببخشید.

گوش کن، به سینه‌های مری حسودی نکن.

اونا... اونا رو تو همینجوری کار نمی‌کنن. ها؟

من خودم شخصاً تمام ماشین‌های گمشده رو بررسی می‌کنم و با شما تماس می‌گیرم.

منتظر تماستون خواهم بود.

باشه، اول وقت فردا صبح.

لطفاً سلام منو به هری برسون، باشه؟

زن: اسکات، در بخش خدمات باهات کار دارن.

سلام. سلام، عزیزم.

چطوری، عشقم؟ امم.

آه، جک، فکر کنم بهتره از شر این چیز اینجا خلاص شیم

قبل از اینکه مشتری مری برگرده و ما رو ببینه

که دور ماشینی وایسادیم که بهش گفتیم لازم نیست بخره.

همین الان، فکر خوبیه. هوم.

نگو. چی رو نگم؟

نباید ماشینو وقتی نبودی عوض می‌کردم.

خب، جالبه، من فکر کردم می‌خواستم بگم

تا حالا تو رو اینقدر زیبا ندیده بودم.

اوه.

اوه، راستی، مدیر بانک قرار امشب رو کنسل کرد.

اوه، چه عالی. شام فقط خودمون دو تا.

اوه، مدیر بانک کنسل کرده، پس ما هم کنسل شدیم، درسته؟

باید ببینیم. روز گندی بود.

بذار من فقط کارم رو با آلن تموم کنم

و... الان می‌بینمت، باشه؟

حتماً.

والنتین: وودی؟ زن: مایک، یه تماس داری روی خط ۳۵.

وودی. وودی: هی، این والنتین بامزه‌ی منه؟

اوه.

به اندازه یه عمر شنیدی؟

دو عمر.

آره، خب، خوب شد که هالووین به دنیا نیومدی.

امم، مواظب باش، مواظب باش، مواظب باش، روغنی می‌شی.

حالت چطوره؟ عالی‌ام، عزیزم.

خوبه. هی، نگاه کن به خودت، چقدر خوشگل شدی.

ممنون.

این ماجرا چیه؟

آه، دارم سعی می‌کنم کِن رو با خودم شریک کنم تا یه ماشین مسابقه بسازیم.

وودی: با رانندگی کِنی، لعنتی، محال بود شکست بخوریم.

نمی‌دونم چرا تعهد نمی‌ده.

وَل! صدای اربابمه.

آره خب، رئیس رو منتظر نذار.

می‌بینمت. خداحافظ.

کِن: اوه، این بچه واقعاً خوش‌دسته‌.

این ماجرای تو و وودی که دارین ماشین می‌سازین چیه؟

متوجه نمی‌شم، وَل.

این چیه؟ یه ربع اومدی تو گاراژ

و سر از هر گوشه از کار و کاسبی من درمیاری.

من علاقه‌مندم.

می‌دونی، یه کاری هست که دلم می‌خواد نکنی.

دلم می‌خواد توی گاراژ اینجوری با همه رفیق نشی.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left