نخستین 200 خط.
در زمان پیدایش جهان
خدای خدایان قلمروهای خدایان جاودانگان و اهریمنان رو آفرید
اون بین قلمروها مرز کشید
نیروی معنوی رو به جهان انتقال داد و رفت
قلمروی خدایان، والاترین اونهاست
در اونجا چهار خدای راستین بر بقیه فرماندهی میکنن
ببین
یوئه می
ضیافت چیونگ هوا هر سال برگزار میشه
کجاش جالبه؟
اما معبد عشق رو نگاه کن
پو هوا هر هزار سال جشن عشق یابی برگزار میکنه
همه اهل سه قلمرو
دوست دارن در این جشن، جفتشون رو پیدا کنن
اینجا خیلی حال میده
بیا
واسه چی؟
اونها رو ببین
! خیلی شلوغه
واقعا چشم انتظارم
من نمیخوام صورتم رو بپوشونم
من به این قلمروی پایین تر اومدم
که از مناظر لذت ببرم
کی بود که یکم پیش
خواهش کرد موقعیت رو براش جور کنم که بتونه بیاد اینجا
و قول داد حرف گوش میکنه؟
به همین سرعت یادت رفت؟
باشه، صورتم رو میپوشونم
نقاشی چهره ات
وسط معبد خدای متعال آویخته شده
اگه کسی بشناسدت
و به ژی یانگ بگه
! بیچاره میشیم
یوئه می، نگران نباش
اگه طوری شد، خودم گردن میگیرم
میگم این پو هوا
در قلمروی خدایان، فقط شراب میخوره
بعد اینجا، این همه جاودانه زیر نظرش اند
حالا جهان در صلحه
اهل قلمروی پایین تر
به جای تهذیب کردن
دنبال عشق و عاشقی افتادن
! چقدر سطحی نگر و حوصله سر برن
عه وا، الهه ی ماه و ستارگان
حوصله ات سر رفت؟
پس بیا بریم یک جای دیگه
بزن بریم- ! نمیخواد-
دیگه اومدیم
داری چیزی رو ازم مخفی میکنی؟
! چرت نگو
تو راه پیش خودم میگفتم
چرا اصرار داری به معبد عشق بری
معلوم شد عاشق شدی
! پسش بده
بگو ببینم، طرف کیه؟
! عمرا نمیگم
اگه از یکی خوشت اومده
برو سراغ پو هوا
اگه خجالت میکشی
من به جات برم، هان؟
تو نمیفهمی
زندگی خیلی طولانیه
من هم دوست دارم یکی پیشم باشه تا حوصله ام سر نره
اما توی این ده هزار سال
یک جاودانه ی کم رتبه هم دنبالم نیومده
توی کتاب های قصه
نوشته عشق ده هزار سال پایدار میمونه
اما واسه ما
یک لحظه هم نمیشه
به نظرم چندان چیز مهمی نیست
اگه عاشق بشی
دیگه این حرف رو نمیزنی
عاشق بشم؟
تازه یک طلسم جدید یاد گرفتم
بذار کمکشون کنم
! من اول انتخابش کردم- ! من اول دیدمش-
! تو- ...تو-
...این
! ولم کن
! بی حیا
چرا بهم دست زدی؟
! گستاخ
...چرا
خود پو هوا این طلسم رو یادم داد
پس چرا این طوری شد؟
نیروی معنوی تو کمه
حتما اشتباه انجامش دادی
! ولم کن
چیکار میکنی؟
چی میخوای؟
! یک کاری کن خب
! الان ژی یانگ خبردار میشه
...خانمی.. خانمی.. خانمی
خانمی، خیلی خوشگلی
نظرت در مورد من چیه؟
! صبر کن بیام پیشت
خانمی
خانم، من اینجام
! شانگ گو
خانم؟ خانم؟
کجاست؟
کجا رفت؟
! خانم
وقتی جهان باستان به وجود اومد
خدای خدایان، قلمرو خدایان رو آفرید
و ارواح رو با نیروی ذاتی پاک خلق کرد
ارواح در قلمروهای پایینتر سقوط کردن
"ارواح در قلمروهای پایینتر سقوط کردن"
قلمروی آسمانی، صد هزار سال بعد ظهور کرد
"قلمروی آسمانی، صد هزار سال بعد ظهور کرد"
خدای بلندمرتبه
توی کلاس اول
چی گفتم؟
با خلوص درس بخونین و دیر نکنین
خدایان و جاودانگان میتونن کاری که دوست دارن بکنن
تا جایی که قوانین رو نشکنن
خدای بلندمرتبه، نمیخواستیم دیر کنیم
امروز، توی راه شیری
یک دختر معطل مون کرد
به جای پیدا کردن اشکال کار خودتون انگشت ملامت تون رو سمت بقیه میگیرین
بعد به خودتون میگین جاودانه؟
میگین گیر افتادین
ولی فکر کنم سه ماه پیش یادتون دادم
که چطور سوار شمشیر بشین
چرا این کار رو نکردین؟
ببخشید، خوب بلد نشدیم
چرا تمرین نکردین؟
دنبالم بیاین
میترسین؟
بله
اگه بیشتر تمرین کنین
ترستون از بین میره
چشم
برید به کار بدتون فکر کنین
تو که اومدی
چرا خودت رو نشون نمیدی؟
فکر کردم
درس دادن به جاودانه های کوچولو مهربونترت میکنه
اما هنوز همون قدر بد خلقی
زود باش
این مرد کم حرف و منزوی، تا حالا
چی یادتون داده؟
موقع تهذیب برای رسیدن به درجه خدایی
باید مثل من
لذت ببرین
امروز
میخوام نشونتون بدم
! خوب نگاه کنین
به چی میخندین؟ هان؟
فقط تشنه امه
بای جوئه
وقتی شرابم رو خوردم، باهام مبارزه کن
خدای بلندمرتبه تیان چی، ما مستقیم میجنگیم
! ولی انگار کری خوندن هم جوابه
! درسته
آره
! جانور آتشین، خیلی حرف میزنیا
! جانور آتشین یعنی چی؟! من چیلین ام
یالا، این شراب رو گرم کن
خدای بلندمرتبه، نگاه کنین
...خدای بلندمرتبه تیان چی
کلاس تمومه
هونگ ری، ببرشون
چشم
مرد یخی
این خز روباه نه دمه
یکی از جانوران وحشی
واسه زمانیه که خدای خدایان قلمروی آسمانی رو آفرید. خودت شکارش کردی؟
فقط میخواستم توی اوقات فراغتم یک تمرینی کرده باشم
چرا فقط واسه ژی یانگ هدیه میاری؟
! اون شراب ها مال خودت
میدونستم
حتما توی این ده هزار سال خیلی دل تنگمون شدی
حالا که دیدی وضعم چطوره
میتونی تشریفت رو ببری
نمیتونم
اومدم برگردونمت
این چند سال
هزار تا پر راهنما برات فرستادم
ولی محل ندادی
ماه دیگه، تولد ده هزار سالگی شانگ گوئه
از زمان تولدش در سکوی آسمان و زمین
هیچوقت ندیدیش
در این جهان، تنها ما چهار تن خدایان راستین ایم
که خود خدای خدایان مستقیم خلق کرده
وقتشه برگردی
هنوز جوونه، عمرش هم طولانی
بالاخره همدیگه رو میبینیم
عجله ای نیست
تصمیمش دست تو نیست
این دستور ژی یانگه
اون ازت خواسته
در تولد ده هزار سالگی خدای ارشد طهارت حضور داشته باشی
در هر حال
اون در آینده واقعا خدای ارشد طهارت میشه
اگه نری، اون خدایان پیر
فکر میکنن بهش احترام نمیذاری
...در ضمن، شانگ گو
! حرفم تموم نشده
گوش کنین
No comments yet. Be the first to leave one.