نخستین 200 خط.
قسمت بیست و ششم
عالیجناب، شاهزاده خانم اینجا هستن
بذارین بیاد
احترام منو بپذیرین
مشاور امور خارجه
یوآر، خوب موقعی اومدی
به این بازی شطرنج نگاه کن. بین من و مشاور
به نظرت کی آخرش پیروز میشه؟
توی این بازی شطرنج، پدر دارای پیش بینی
و یه نقشه دقیقه ولی مشاور امور خارجه
میتونه پایه ی نقشه رو پیدا کنه و بازی رو به نفع خودش برگردونه
یعنی واقعا من میبازم؟
از اونجا که شاهزاده خانم اینجا هستن، ممکنه که توی این بازی
یه اتفاق غیرمنتظره بیوفته در تاریک ترین لحظات هم امیدی وجود داره
یو آر. امروز به خاطر خون یوآن به دیدنم اومدی؟
پدر، شما واقعا به اصول اخلاقی وابسته این، خون یوآن اون
من فقط نژاد رو درنظر میگیرم (شاهزاده بودن خون یوآن)
اگه اون نتونه با سر و صدای ارتش دست و پنجه نرم کنه
اونوقت ما باید شرمنده باشیم
اگه اون کار اشتباهی انجام بده، وقتش که برسه
دربار خانواده سلطنتی رو مورد تمسخر قرار میده
بذار فعلا توی عمارتت بمونه
چشم
این پسره خیلی سرکشه
قبلا شریکِ مطالعاتی خودش رو زخمی کرده
الان همه ی مقامات دربار
از اینکه بچه هاشون شریک مطالعاتی اون بشه، امتناع میکنن
با این حال ما احتیاج به پیدا کردن کسی رو داریم که بتونیم روش حساب کنیم
وگرنه، من احساس آرامش نمیکنم
عالیجناب
مینگ چی رابطه ی خوبی با شاهزاده سوم داره
به نظرم، الان که جبهه ی جنوبی واقعا هیچ مشکلی وجود نداره
چرا اجازه ندید که اون به عمارت شاهزاده خانم برن و همراه شاهزاده سوم بشن؟
نظر خوبیه. مینگ چی همیشه صادق و قابل اعتماد بوده
اگه اون همراه خون یوآن بشه، خیالم راحت میشه
مینگ چی، جلوتر بیا
من تو رو به عنوان همراه شاهزاده سوم منصوب میکنم
وقتش که رسید به عمارت شاهزاده خانم برو تا به خون یوآن درس بدی
مینگ چی، نمیخوای تشکر کنی؟
از الطاف شما سپاسگزارم
همه ی تلاشم رو برای درس دادن به شاهزاده سوم میکنم
میتونی بلند شی
مشاور، بازی برای امروز بسه
یه روز دیگه دوباره بازی میکنیم
چشم
سرورم
سرورم
سرورم
سرورم
چرا باختم؟
واقعا پرودگار بهشت عابد خودش رو رها کرد
و اجازه داد یه آدم ناچیز برای رسیدن به
سطح دوم بهم ضربه بزنه
شاید
شاید به خاطر اینه که نینگ چوئه یه سرباز مرزی بود
مورد لطف خدا قرار گرفته؟
غیر ممکنه. امکان نداره
خواهش میکنم بهم بگین
چرا بازنده شدم؟
میدونی چه مدتیه که من اینجا زندانیم؟
حدودا پانزده سال
این زندان شخصا توسط رئیس عبادتگاه ساخته شده
هیچ کس نمیتونه اونو بشکنه
پس استاد شما میخواین بقیه ی زندگی خودتون رو توی زندان سپری کنین؟
حتما یه راهی وجود داره
میتونی زندانی شدن توی این قسمت معنیش چیه؟
پرودگار بهشت عبادتگاه شیلینگ رو توی کوه هلو تاسیس کرد
چند سالش رو دقیقا نمیدونم
ولی مجرمانی که توی بخش آرام زندانی شدن
هیچ وقت نمیتونن فرار کنن
هر چند که شما کشیش اعظم نماینده ی بخش نورین
و توانایی تبدل شدن به رئیس شیلینگ رو داشتین
شما کسی هستین که آموزه های پرودگار آسمان رو به بهترین نحو درس میده، و یه عابد خالصین
میترسم مردم اسم وی گونگ مینگ رو به خاطر نداشته باشن
اگه توی خاطرشون بمونه احتیاجی به یادآوری نیست
تو آدم باهوشی هستی
عشق پرودگار بهشت رو بدست آوردی
با این حال توسط یه پسر ناشناس شکست خوردی
حالا هم فقط ازم میپرسی چرا بهش باختی
تو باختی، چون
از تاریکی بی انتها میترسی
کسی که شکستت داد نینگ چوئه نبود
ترست از تاریکی ابدی بود
تاریکی ابدی؟
تاریکی بی انتها به زودی فرا میرسه
نمیتونم دیگه توی این قفس زندانی باشم
چه کار میخواین بکنین؟
میرم
میرین؟ شما میدونین چطور از حبس بیایین بیرون
اینجا شخصا توسط رئیس عبادتگاه طراحی شده
هیچ کس نمیتونه از این مکان خارج بشه
!پسر جهنم هنوز زندس
فوجی
پس بالاخره بیرون اومد
قربان، وی گونگ مینگ از زندان بیرون اومد
از سلول آرام فرار کرد و به طرف کشور تانگ رفت
قبلا فهمیدم. بعد این همه سال که در بند بود
هنوزم نتوسته از وسواسی که توی قلبشه خلاص بشه
میتونه به خاطر اون چیزها باشه؟
اون پانزده سال منتظر این روز بوده
باید افرادمون رو بفرستیم تا برشگردونن؟
نیازی به برگردوندنش نیست
بیا این دردسر بزرگ رو به امپراتوری تانگ وِل کنیم
بذار اونجا مشغول باشه و مشکلاتی رو براشون ایجاد کنه
این کشور بی مذهب
توی این سالها خیلی آروم و بی سروصدا بوده
رئیس معبد دانا هستن، ولی اون زندانی سلول ندامته
این بار باید بمیره
مردم امپراتور تانگ نمیذارن اون قِسِر در بره
وای! انگار روح دیدم
مگه میتونی روح ببینی؟
حتما تو میتونی ببینیشون
دونفرشون فقط شطرنج بازی میکنن حتی غذا برای ارواح گرسنه لازمه
دونفر دیگه شونم مثل دو روح برازنده فقط فلوت و زیتر میزنن. اما بازم اصرار دارن اونجا باشم و گوش بدم
یه نفرشون مثل روح مزاحم، فقط سوالات بی معنی میپرسه
یکیشونم تویی. یه بزدلِ بی وفا
هنوزم در حال ماهیگیری- ماهی، ماهی، ماهی -
اگه ماهی بره اونوقت میخوای امشب شام چی بخورم؟
میدونم چی داری میکِشی. ولی همه اینا رو چند سال قبل از سر گذروندم که حالا میتونم اینجا ماهیگیری کنم
راستشو بگو دلت از چی پره؟
من هر روز دارم روی طلسم الهی با استاد یان سه مطالعه میکنم
بعد این همه وقت که دارم آموزش میبینم، نتونستم یادش گیرم
طلسم های دائو واقعا سخته
شیوه نوشتن یونگ رو استفاده کردی؟
قبلا امتحان کردم
ولی نمیتونم راهش رو پیدا کنم
شاید هیچ دری برای شروع وجود نداره
یا شایدم اون چیزی رو که لازمه من ندارم
ناامیدی؟ داری دیوونه میشی؟
خیلی زود
ماهی ها رو فراری دادی. میخوام تو رو با یه نفر آشنا کنم
کجا میریم؟ کی رو قراره ببینیم؟
مطمئن شو که یازده ارشدمون هیچ وقت این دو سوال رو ازت نشنون
برادر... شیلینگ فقط یه پیام فرستاده
وی گوان مینگ از سلول ندامت فرار کرده
اون الان به طرف پایتخت میاد
برادر، شما میدونی چرا داره به اینجا میاد؟
تاریکی ابدی نزدیکه
اون هنوزم به دنبال سایه تاریکیه؟
این کلمه ها باعث هرج و مرج توی پایتخت میشن
نه تنها توی پایتخت بلکه توی تموم دنیا
این نامه ی رئیس عبادتگاه هستش
زندان محرمانه ی ندامت شخصا توسط رئیس عبادتگاه تاسیس شده
زندانی اون فرار کرده و اون ما رو سرزنش میکنه؟ چه جالب
رئیس عبادتگاه افراد ماهرِ نیروی ذهنی رو از عبادتگاه بهشت و بخش عدلیه
به مرز کشور تانگ فرستاده. به محض اینکه امپراتور اجازه بدن
اونا وارد پایتخت میشن و بهمون برای دستگیری وای گونگ مینگ کمک میکنن
بهمون کمک کنن؟ کی گفته که قراره ما اونو دستگیر کنیم؟
پانزده سال پیش وی گوان مینگ اینجا رو به یه کشتار خونین تبدیل کرد
این بار معلوم نیست برای چی به پایتخت اومده و ممکنه چه سر و صدایی ایجاد کنه
من پیش امپراتور میرم و ازش خواهش میکنم افرادی رو برای دستگیریش بفرسته
صبر کن، صبر کن
ترسم از اینه که رئیس عبادتگاه فکر کنه که وی گوان مینگ خیلی کنده
اون عمدا افرادی رو برای تعقیب اون فرستاده ولی نیت اصلیش اینه که افرادش وارد پایتخت بشن
برادر، منظورت چیه؟
اگه رئیس عبادتگاه واقعا میخواست جلوی وی گوانگ مینگ رو بگیره
پس چرا صبر کرد تا اون از مرز رد بشه و جبهه ی جنوبی اقدام کنه
به این میگن، قرض گرفتن شمشیر یه نفر دیگه برای کشتن
نه تنها وی گوانگ مینگ بعد بیشتر از ده سال زندانی بودن، نمُرده
بلکه قویتر شده و از سلول ندامت فرار کرده
بذار بپرسم ازت، کی الان توان مقابله کردن باهاش رو داره؟
میگی چکار کنیم؟
وقتی دیدینش... کاری باهاش نداشته باشین
انگار تو انگیزه های خودخواهانه داری
میشناسمت و اون هم رئیس قبلی عبادتگاه بوده
شاگردایی که همزمان با یه دوستی عمیق وارد اونجا شدن
ولی الان این مربوط به وضعیت فعلی امپراتوری تانگ میشه
چون برای تو سخته
من به عنوان مشاور امور خارجه، اینجا رو ترک میکنم
اگه من انگیزه های خودخواهانه دارم
به خاطر توئه
میدونی سطح انرژی وی گوان مینگ چیه
قدرت گسترده و غیر قابل انعطاف
این سطح از پرورش ذهن رو
حتی رئیس عبادتگاه هم نمیتونه باهاش مقابله کنه
پس چه کار کنیم؟
تو هر روز این مسیر رو میای و میری ولی هنوز هم چاقی؟
تو که لاغری پس چرا اینقدر کندی؟
بهت بگم، این آدمی که میخوام بهت نشون بدم
واقعا در مورد یه مسئله وسواس داره
داری بدون بینش قبلی میبینیش، وقتی ببینیش خودت میفهمی چی میگم
یعنی بعدش میتونم نیروی ذهنی طلسم دائو رو یاد بگیرم؟
شاید آره یا شایدم نه
بجنب، بجنب
درود بر محقق پیر
برو، برو، من وقت برای صحبت کردن باهات رو ندارم
اون استاد طلسم دائو هستش؟
روشون مطالعه میکنه
میخونه؟
آخه این چه ربطی به من داره؟
فوجی چندین دهه قبل با یه محقق پیر ملاقات کرد - شگفت آوره -
عالی
ازش خواست تا با هم روی نیروی ذهنیشون کار کنن ولی اون رد کرد
اون فکر میکنه که خوندن معنادارترین چیز توی جهانه
پرورش ذهن وقت تلف کردنه
چون زیاد خونده اینقدر عجیب غریبه؟
چی میگی تو؟ برادر دوم میگه اون به خاطر مطالعه احمق به نظر میرسه
پس تو منو به دیدن این احمق آوردی
تا بهم بفهمونی که اگه به مطالعه روی طلسم ها ادامه بدم، مثل اون یه احمق میشم؟
ترسیدی من تبدیل به یه احمق بشم، درسته؟؟
No comments yet. Be the first to leave one.