نخستین 200 خط.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
ارائــه اي از مـرتضـي و داود
«بازماندگان» «اپیزود هشتم و پایانی»
.خیله خب
.شروع کن
.اسم من نورا البزابت جیمیسون دِرست ـه
تاریخ تولد؛ 18 نوامبر 1979
.این نسخه ای از رونامه امروزه
بدین وسیله همه ی افرادی که قراره در این رویه .در حال وقوع حاضر باشن رو ضمانت میکنم
،من از لحاظ جسمی و روحی سالم هستم .و طبق اراده و اختیار خودم این کار رو انجام میدم
!همین - .وایستا -
چیزی شده؟
.هیچی. مشکلی نیست
اون چی گفت؟
.میخواد که دوباره اظهاراتت رو بگی
واسه چی میخوای دوباره بگم؟
.چون باورت ندارم
ببخشید؟
.تو منو ببخش، اما داری دروغ میگی
...تو فقط داری
فقط داری چیزایی که ما میخوایم .بشنویم رو میگی
،شما منو دعوت کردید
.بعدش من رو رد کردید
اما من کل شب رو بیرون .خونتون نشستم و تا اینجا دنبالتون کردم
پس هیچ چاره ی دیگه ای جز اینکه .من رو وارد دستگاهتون کنید، ندارید
پس به چیزمم نیست که چی .میخواید ازم بشنوید
!و من دروغگو نیستم
میشه اسم بچه هات رو بگی؟
چی؟ - .بچه هات -
فکر کنی بتونی اسم هاشون رو بگی؟
.ارین و جرمی
.منظورم توی اظهاراتته
میخوای دوباره امتحان کنی؟
.باشه
.اسم من نورا الیزابت جیمیسون دِرست ـه
.هجدهم نوامبر سال 1979 متولد شدم
.این نسخه ای از روزنامه روزه
چون امروز، روزیه که من .میرم تا پیش اون ها باشم
.میرم تا پیش بچه هام باشم
.ارین و جرمی
!الان آماده ی رفتنم
ما ترجیح میدیم که بیشتر روی ،آشناییت با پروسه وقت بزاریم
اما از اونجایی که در حال ،جابجایی هستیم
.اما فقط باید صبور باشی و ما رو تحمل کنی
جای آدم بود؟
.فسیل ـه
.آدمش رفته
شاید بزارن فسیل .من رو نگه داری
به محض اینکه سُرِم سدیم کلرید ،رو بهت طزریق کردیم
.بیرون کامیون لخت میشی
،وقتی پات رو داخل کامیون گذاشتی .اتاقکی رو تو انتهای کامیون می بینی
.به سمتش میری
شاید احساس حالت تهوع یا درد بهت دست بده وقتی که
از دستگاه لیزری نوسان دار ،عبور داده میشی
.در عین حال که دستگاه داره میچرخه
به دستگاه دست نزن
،داخل اتاقک انتقال شو
.درب دستگاه رو پشت سرت ببند
.و دستگیره رو به چپ بچرخون
.محکم به چپ. گیر میکنه
بعد زانوهات رو به .سمت سینه ت خم کن
.و همونطوری نگهشون دار
باشه؟ - .باشه -
.از داخل اونجا میتونیم ببینیمت
،وقتی وارد اتاقک بشی
میتونی صدای ما رو بشنوی .و ما هم صدات رو میشنویم
وقتی آماده باشی، کار .احتراق رو شروع میکنیم
.سه تا صدا می شنوی
بعد از صدای سوم، مایع .اتاقک رو پُر میکنه
مایع غلظت و چگالی ،شبیه به آب داره
.اما اون آب نیست
فلزاتی داخلش هست که .متشعش میشن
،به محض وقوع این اتفاق .مایع تبدیل به جامد میشه
چیزی از مایع رو قورت نده ،و نفش هم نکش
جون ریه هات هم در طی .انتقال ممکنه پُر بشن
میتونی 30 ثانیه نفست رو نگه داری؟
.آره
...خب
.فقط همین
.نوعی فعالیت
.رقص میله
.اسم
.مارمولک
.مارمولک. عالیه
.خیله خب، آخری
.اسم آدم
.آنتونیو
.آنتونیو. عالیه
.خیله خب، بزن بریم
نورا الیزابت جیمیسون دِرست»
...با 417 سال سِن
توسط فیزیک دان های مشترک المنافع ...بین المللی سه شنبه پیش
در بیرون از ناکجا آباد دود شده .و به هوا رفت
خانم دِرست در قاهره مصر ...به دنیا آمده بود
جایی که بعد از دانشگاهش برگشت تا
یه خانواده ای برای خودش ...دست و پا کنه
،شوهر فوق العاده اش، داگ دِرست
و بچه های دوست داشتنی اش؛ .جرمی و ارین
خانم دِرست توسط همکارانش ،تحسین میشد
وی یک کارمند قدیمی در
.«اداره اسهال ناگهانی بود
.حال بهم زنه
،در وقت های آزادش»
،خانم دِرست از حل جدول
افشای کلاهبرداری ها، و رقص .میله لذت میبرد
اون برای حداقل یه مدتی به همراه مارمولک
.همیشه ناخوشش، متیو جیمیسون، زنده موند
،همانطور که در خاطره ما زنده باقی میمونه»
.«و تو آنتونیوی بزرگ در آسمان
هیچ مراسم و سرویس» .«ختمی در کار نخواهد بود
خدا مت رو حفظ کنه
.آگهی فوت بهتر از این نمیشد
.خوشحالم که محبورم کردی
نامه های تو باعث شد تا طول کمپ دوزخ و نفرین
دووم بیارم
همون کمپ لعنتی انجیل مقدس توی ،آدرونادکس که مامان بزرگ و آقاجون
من رو میفرستادن؟
.دوزخ و نفرین نبود
.اسمش کمپ روح القدس بود
.حسن کچل، کچل حسن
خیلی کوچیک بودی با موهای دم اسبی
چند سالت بود، هشت سال؟ - .هفت -
یادت میاد وقتی که من رو سوار اتوبوس کردی چی گفتی؟
مسواک بزن»؟»
...گفتی که
گفتی که من شجاع ترین .دختر روی زمین ـم
،و هر بار که برام نامه میفرستادی
،با یه مت لیب جدید داخلش
آدرس اینجوری نوشته شده بود؛
.«شجاع ترین دختر روی زمین»
.فراموشش کرده بودم
،درسته که من رو دیونه میکنی
اما همیشه یه مارمولک عالی بودی، مت
اگه مارمولک عالی بودم سعی میکردم منصرفت کنم
عالی هستی چون سعی .تو منصرف کردن من نداری
.من ترسیدم
.مشکلی برام پیش نمیاد
.البته که همینطوره. همیشه اینطوری بودی
من از موقعی میترسم که .پیش مری برگردم
و از اون مواد شیمیایی میترسم که
قراره وارد بدن من بکنن تا برای ...بهتر کردن حالم تلاش کنن و
از این میترسم که اون .داروها جواب نده
.از مُردن میترسم نورا
از این میترسم که پسرم .بدن من بزرگ بشه
.صورتم رو از یاد ببره
ترس از اینکه صدام رو .از یاد ببره
اما بیشتر از همه از این میترسم که زنده بمونم
...چون اگه زنده بمونم
چطور میتونم توی یه اتاق پر از آدم وایستم و
اون ها رو متقاعد کنم که ،پاسخ هایی دارم
وقتی که هیچ نمیدونم دارم در مورد چی صحبت میکنم؟
میخوای بجاش با من بیای؟
،فکر میکنم آبجی عزیزم
.این هدف رو بی معنا کنه
در مورد من به مردم چی میگی؟
اینکه چه اتفاقی تو اینجا افتاد؟
!هر چی که تو بخوای
آماده ای؟
!البته که آماده ست
.«اون شجاع ترین دختر روی زمین ـه»
!بدش به من - !نه -
!برای منه - !دیگه بهش احتیاج نداری -
بده بهش
.با دوتا دستات بگیر مثل یه دختر بزرگ .کار خوبیه
!گشنمه مامان. گشنمه
!منم گشنمه - .موقع غذا تلفن در کار نباشه -
.تلفن تو هم بیرونه - .من منتظر یه تماس کاری ـم -
.کار منم مهمه - !من غذا میخوام -
!غذا میخوام! غذا میخوام
.غذا داره آماده میشه رفیق - .من غذا میخوام -
.جرمی، هی - !من غذا میخوام -
!غذا میخوام - .تمومش کن -
خدا لعنتت کنه. گفتم !با دو تا دستات بگیرش
نورا صدام رو داری؟
.بله
.برادرت هم اینجا پیش ماست
.سلام نورا
.سلام مت
.دوستت دارم
.منم دوستت دارم
.قراره شروع کنیم نورا
.فکر کردم یادت رفته
معمولا اینقدر کنار هم نداشتیم
عشق در جریانه
.یکم بیشتر برای زحماتت
سارا، اسم کوین برات آشنا نیست؟
.نه
مطمئنی؟
چون یه مردی با این اسم .دیروز به اینجا اومد
.یه عکس داشت؛ عکسی از تو
بهش چیزی گفتی؟
.البته که نه
اما فکر کنم میدونست .که دارم دروغ میگم
نورا؟
.کوین
.کوین گاروی
.نمیدونم که منو یادت میاد یا نه
.من رئیس پلیس مپلتون بودم
.زیاد همدیگرو نمیشناسیم
.فقط چندباری باهم صحبت کردیم حقیقتش
No comments yet. Be the first to leave one.