نخستین 200 خط.
لعنتی - هوم -
چرا اینجوری میکنی؟
خانم دانگ جا یونگ ، نونا
لطفاکمکم کن
...ماشین ظرفشویی موجود تو بازار
یک قسمت معیوب داره
چی داری میگی؟
من تو نتیجه تست دست بردم
شاید مجبورشیم همه رو مرجوع کنیم
جا یونگ
(در رابطه با آینه تمرین در خانه نوشته شده توسط دانگ جا یونگ)
چیکار کردی تو؟
در مورد تراشه اصلی میدونی که
شوخی میکنی؟
و دمای تضمینی که تراشه میتونه توش دام بیاره چقدره؟
دمای تضمینی حدود 75 درجه سانتیگراد
...هان سه گون تو
دمای تراشه اصلی رو دستکاری کردی؟
سه درجه کم داشتم
حالاچی میشه؟
خودت چی فکر میکنی؟
یا با بالارفتن درجه خراب میشه و وامیسه
یا ادامه میده
...مسخره کردی
...صبر کن ، داری میگی هر تراشه ای که تو اون
یک میلیون ماشین ظرفشویی گنجوندی تا 72 درجه تحمل داره؟
فقط بعضیاش اینجورن مگه نه؟
نه؟
تمامش تا دمای 72 درجه تحمل دارن
همه شون
!تو
اینجا دفتر کارته؟
چه غلطی اینجا میکنی؟
یک لحظه وایسا ، فقط یک ثانیه طول می کشه
بریم - باشه ولم کن -
...اما چیزی که نمیتونم تحمل کنم
فساده
بخصوص وقتی از طرف بالارتبه ام باشه
بیا همینجا همه چی رو تموم کنیم
چیکار میکنی؟
با توام بان سوک - بله؟ -
چرا اونجا وایسادی مثل دیوونه ها
هیچی
تو هیچ وقت کاری که ما خواستیمو نکردی
رفتی حلقه جفت خریدی؟
بس کن بهت گفتم پشیمون میشی
اگه بخوای کشش بدی منم ادامه میدم
هر چی بیشتر کش بدی برای خودت بده
چش شده؟
فکرکردی من دوست داشتم این کارو کردم
تو یک برنامه فشرده در شرف از دست دادن پروژه بودیم
منو واقعاً هیچ چاره ای نداشتم
با این حال چطور تونستی اینکارو بکنی؟
وقتی میدونی تراشه مشکل داره چطوری تونستی؟
سه گوون تو یک توسعه دهنده ای یه مهندسی
فکرکردی من خودم نمیدونستم
در ضمن تراشه اصلی
چیپ اصلی ماشین ظرفشویی
فقط تو تست قبول نمی شد
معمولاً حتی در دمای 77 درجه هم خوبه
...علاوه بر این درجه حرارت تضمین شده
فقط تو شرکت ما 75 درجه است
تو شرکتهای دیگه
تراشه هاشون تا 70 هم اوکی ـه
فهمیدم ، پس
میتونی اینهارو به تیم حسابرسی داخلی بگی
آقای هان سه گون کسی که با فروش یک میلیونی
ماشین ظرفشویی تاریخ ساز شد از تراشه معیوب
استفاده کرده ، ولی مشکلی پیش نمیاد
برو بهشون بگو ، اینکارو میتونی بکنی
ای بابا حرف زدن با تو چه فایده ای داره
چیه ...نمیتونی بری بگی؟
میخوای من به جات بگم؟
دارم میگم تیم حسابرسی خودش خبرداره
چی گفتی؟
ما قبلاً اینکارو کردیم
...و آقای گونگ
قبلاً اطلاعیه برای تغییر تراشه ها داده
یکبار که ازم سوال شد من همه چی رو بهشون گفتم
حالا چی؟
همه حتی ننه هاشونم خبر دارن
اونوقت میخوای من وصله پینه اش کنم؟
چطوری میخوای وصله بندازی بهش؟
زمانی که تو مرکز بودی با آقای نو کار میکردی
که چی؟
فکر نمیکنی اون بتونه جلوی حسابرسی رو بگیره؟
میشه ازش بخوای اینکارو بکنه؟
من به شدت ازت خواهش میکنم
خدایا
ببین
خودتم خوب میدونی
...من با تمام تار و پود وجودم
بخاطر بالا رفتن از نردبون ترقی تلاش کردم
حالا تازه تازه تونستم نظر لطف رئیس هان جلب کنم
تصور کن اگه اون بفهمه چی میشه
کارم تمومه
...نه تنها از اینکار میندازنم بیرون
بلکه از خانواده هان هم پرت میشم بیرون
فکر کردی با همین تموم میشه؟
...اصلا میدونی
چه غلطی کردی؟
مگه نمیدونی دستکاری ماشین ظرفشویی به چه معناست؟
اونوقت الان چی میگی؟
چرا الان؟
خب نمیدونستم معناش چیه
فراموشش کن
در ضمن مگه فقط تویی که با تمام وجودت تلاش میکنی
...نه که نمیدونی
من چه کارا نکردم تا به اینجا رسیدم
...بخاطر همین
وانمود میکنم امروز هیچی نشنیدم
باشه ، من قصد دارم اینُ ندید بگیرم
این هیچ ربطی به من نداره
تو بگرد برا خودت یه راه حلی پیدا کن
من نمی دونم
واقعا که
واقعا که
می بخشید صورتحساب بدین - بله الان -
در باز می شود
بالا میریم ، در بسته می شود
هی جا یونگ
خودت مرغ گرفتی و سرخ کردی؟
ایوای آره
مرغ من کجاس؟
وای خدا مرغ
چی؟
هی حالت خوبه؟
هی
یادت میاد وقتی میخواستم با هان سه گوون ازدواج کنم
تو میخواستی منصرفم کنی میگفتی حس بدی بهت میده
آره - باید بیشتر اصرار میکردی -
وای خدا نگاش کن
چطوری میتونستم وقتی اونجوری دیوانه وار عاشق بودی
تنها چیزی که ازش حرف میزدی خوش تیپی اون پسره بود
چی شده حالا؟
حتما دیوونه بودم
چت شده باز
گفتم حتما دیوونه شده بودم
سه گوون دوباره اذیتت کرده؟
...چی شد
هی
نگو که رشوه گرفته
...مشترک موردنظر
چرا جواب نمیده لعنتی
سه گوون؟
ناری تو اینجایی؟
شنیدم حسابرسی شدی و من نمی تونستم بهت دسترسی پیدا کنم
فکر نمی کنی دلیلش واضح باشه؟
درست میگی
متاسفم - از دیروز چت شده اوپا -
واقعا مشکلی برات پیش اومده مگه نه؟
نه بابا مشکل چیه
...پس چرا اینجا جلوی خونه مدیر تیم منابع انسانی وایسادی
اونم این وقت شب
از کجا فهمیدی اینجا خونشه؟ - ...شوهر خواهرم -
صبر کن صبر کن ناری
امیدوارم فکر نکنی به دلایل شخصی اینجام
نکنه تو از شرکت کیوکی رشوه گرفتی؟
ای بابا چرا چرت میگی
پس چیه؟
تو رو خدا ...ناری جون هر کی دوست داری
خیلی خب میرم از اون می پرسم
واحد 807 زندگی میکنه ، آره؟
باشه باشه
باشه ، اول بیا بریم خونه
تو ماشین حرف میزنیم
بهتره دروغ سر هم نکنی - نه نمی کنم -
ای بابا
باشه
...راستش من در مورد
فساد آقای گو خبر داشتم
چی؟
حالا بیا بریم
یالا دیگه تو راه خونه بقیه شو بهت میگم
وقتی در مورد آقای گو و شرکت کیوکی فهمیدم
خیلی ناراحت شدم
اما چیکار میتونستم بکنم
...ما تو یک برنامه فشرده بودیم و نمی خواستم
کارم خراب بشه
...حتی فکر کردن بهش
هنوزم اعصابم به هم میریزه
خب باید به تیم حسابرسی داخلی میگفتی
برا چی بگم ...اونها که باورشون نمیشه
ازم بازجویی میکنن چرا همون موقع گزارش نکردم
بعدشم می پرسن منم رشوه گرفتم یا نه
معلومه که بهم شک می کنن
خب واسه چی اومدی اینجا؟
اون مدیر تیم منابع انسانیه
میخواستم چندتا سوال ازش بپرسم
بعدم نگران روند حسابرسی بودم
خب راستش به خودم میگفتی
من فکرکردم داری بهم خیانت میکنی
میخواستم ازت جدا بشم
ای بابا ...مسخره است
باشه فهمیدم
متاسفم ، باشه ؟
جتما اذیت شدی - ولش کن -
قول بده از حالا باهام روراست باشی
قول میدم
برو خونه
No comments yet. Be the first to leave one.