نخستین 200 خط.
«دوم پاترول» «فصل چهارم، قسمت هشتم»
مطمئنی ما اونقدر حالمون سرجاشه که بتونیم راهو نشون بدیم؟
اوه، نمیدونم، فکر کنم
یه کپه جنازه تو یه گودال بزرگ به اندازۀ کافی نگران کننده هست
...با این وجود
من فکر میکنم یه چیز خیلی آشنایی دربارۀ ایمورتوس وجود داره
ولی نمیتونم دقیقاً بگم چی
خب، به این دلیله که اون ایمورتوس نیست
!ایزابل فدرزه لعنتیه
لعنتی، ایمورتوس هست یا نه؟
چرا برات مهمه؟
!ایمورتوس
!ایمورتوس
!ایمورتوس - میشه خفه شی؟ -
کسی فکر نمیکنه این بامزهاس
تقصیر توئه که ما تو این اوضاع مضخرف گیر افتادیم
بیخیال، همهاش تقصیر من نیست، درسته؟
کمی هم تقصیر لریه
دوروتی؟
تو از کجا اومدی؟
و اونی که تو اون لباسه کیه؟
کلیف، الآن نه، خواهش میکنم
کیسی
حالت خوبه؟
پدرم... مرده
بخشی از من همیشه میدونست که داستان اون اینجوری تموم میشه
ولی اون یکی مرد، والی سیج؟
...اون خالق من بود و
تنها کسی بود که میتونست توضیح بده چرا من اینجام
...اینکه جغتشون رو از دست دادم
نمیدونم چرا اینجایی کیسی
ولی خوشحالم که هستی
ما با هم این رو میفهمیم، قول میدم
هی، من باید نگران این باشم؟
راستشو بگم؟ نمیدونم
واقعاً نمیتونم بگم انتظار این رو داشتم
آره، باید از اینجا بزنم بیرون
داری اوبر (سرویس مثل اسنپ) میگیری؟
رفیق، ما الآن یه بعد کوچیک رو وسط اوهایو منفجر کردیم
من باید برم سری به زن و بچههام بزنم
بیخیال رفیق
باشه، برو و یه پدر باش
من این رو مدیریت میکنم
تو واقعاً از این خوشت میاد، مگه نه؟
از چی؟ - میدونی -
این
اونجا شبیه خود قدیمیت بودی
اون قیچیهای مسخره اصلاً زحمتی برات نداشتن
...هی، تو اینجوری دربارۀ سایبورگ بودن من
نه، نه، نه، در اون مورد حق با تو بود
نمیتونی همینجوری بری دوباره سایبورگ بشی
...حداقل
همون سایبورگ قدیمی
این برای منه
سالم برسی خونه - باشه -
بعداً باهات حرف میزنم
بیخیال
پس، حکم چیه؟
یکی از ما باید بره بهش سر بزنه و بپرسه حالش خوبه یا نه؟
بپرسه حالش خوبه؟
!اون همین الآن منفجر شد و نیم دوجین آدم رو کشت
اون باید نابود بشه
واو، اون دیگه مبالغه آمیزه
برای کسی که حتی نمیتونه والی سیج تقلبی رو بکشه
شاید جایی این بین باشه
میدونی، مهموننوازی و قتل؟
قتل؟ - آره -
نمیخوام همینجوری یه دختر رو بکشم
یا به دستش کشته بشم
اگه دختر اشتباهی رو دنبال کرده باشیم چی؟
مطمئنیم که اون ایمورتوسه؟
ایمورتوس؟
ایمورتوس؟
ایمورتوس؟
اوه، لامصب، ایزابل؟
ایزابل فدرز؟
آره؟
آماده شو ایزابل فدرز
الآن همتون گفتین ایزابل فدرز؟
!شما ایزابل فدرز رو پیدا کردین
بعد از چند ماه
بدن ایزابل فدرز پیدا شده و اون بدن زنده هست
خب، ایزابل ما میخواییم بدونیم
این همه مدت کجا بودی؟
کجا بودم؟
فکر کنم بتونی بگی تو بدنۀ واقعیت گم شده بودم
جایی بیرون از فضا و زمان
بیرون از فضا و زمان، متوجهم
و اونجا چطوری بود برای تو؟
کلماتی وجود نداره که دقیقاً تجربۀ من رو توصیف کنه
من ظهور و سقوط تمدنها رو دیدم
من به گرمامرگی دنیا خیره شدم
و پاسخ به سؤال نهایی رو شنیدم
در یک لحظه بدنم همه جا بود و هیچ جایی نبود
و در میان هزارهها صدای فریادم به خودم بر میگشت
مثل صدای خاطرات دردناک
تنها راه فرار مرگ بود و معلوم شد که مرگ هم
چیزی جز یه توهم نیست
حالا که پیر و از کار افتادهایم، این کاریه که میکنیم
دیدن ابر شرورها تو تلویزیون؟
این دختر یه جوریه انگار قطعاً دوباره منفجر میشه
وقتی شانسش رو داشتیم باید میکشتیمش
...اه
...ببخشید، نمیدونم چرا اینو گفتم، من
خب، ایزابل، ما میخواییم بدونیم
این همه مدت کجا بودی؟
اوکی، اون دیگه چی بود؟
اوه خدای من جاناتان
واقعاً نمیتونم توضیح بدم چه اتفاقاتی برام افتاده
خیلی عمیق بود، میدونی؟
چیزی که میتونم بگم اینه که
واقعاً از اون زمان استفاده کردم تا روی خودم کار کنم
برند من، میدونی؟
از پرسیدن این سؤال که ایزابل فدرز کجاست؟ دست کشیدم
و شروع کردم به پرسیدن این سؤال که ایزابل فدرز کیه؟
حالا که پیر و از کار افتادهایم، این کاریه که میکنیم
دیدن ابر شرورها تو تلویزیون؟
شاید اون انفجار یه چیزی بوده که یه بار اتفاق میفته
این خورۀ تئاتر شبیه یه خدای انتقامجو به نظر نمیاد
آه-ها، کس دیگهای اونو ندید؟
من به اندازۀ کافی دیدم، ایزابل ایمورتوس تهدیدیه که باید برطرف بشه
اوه خواهش میکنم، همه میدونیم ایمورتوس چه قدرتی داره
و اینکه، اون فقط ایمورتوس نیست
...اون دشمن سابق من
دشمن تئاتری من
ایزابل فدرز تئاتری نیست، جین
اون یه آدم دو رو
یه عوضی نفرتانگیزه که ممکنه نابودکنندۀ دنیا هم باشه
ما باید نابودش کنیم - ریتا درست میگه -
میدونی من موقع دیدن اون مصاحبه حس آشناپنداری عجیبی داشتم
یه لحظه انگار اون خطرناک بود و هم عجیب
و لحظۀ بعد اون فقط یه دختر عادی بود
شاید اون هم خطرناک و عادیه، مثل ما
باید بیخیالش بشیم
خواهش میکنم، خواهش میکنم ...خواهش میکنم، خواهش میکنم
،نه، نه، نه، نه، نه، نه نه، نه، نه، نه، نه، نه
،لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی
کلیف؟
اوه، خدای من، چکار کنیم؟ چکار کنیم؟
چی؟
ام، من فقط اومدم ببینم کسی بستنی میخواد یا نه
چرا باید کسی الآن بستنی بخواد؟ - هیچکس بستنی نمیخواد -
...من یه سافت سرو یا - خودتو جمع کن رفیق -
خفه شید، شماها نمیتونید هی بابت این به من گیر بدید
من عمر طولانیم رو از دست ندادم همۀ ما عمر طولانیمون رو از دست دادیم
اصلاً شروعش نکن - کاملاً تقصیر توئه -
این خوب به نظر نمیاد - موافقم -
به همین دلیل باید کاری بکنیم
باید بفهمیم اوضاع اون ایزابل، ایمورتوس چطوریه
این بهترین شانس ما برای اینه
که از دردسری که کلیف برامون درست کرده خلاص بشیم
شوخیت گرفته؟
خب، ایزابل تو دربارۀ جشن بزرگ نجات که بعدازظهر
برگزار میشه هیجانزدهای؟
و انتظار داری بعضی از اون قهرمانهایی که نجاتت دادن
اونجا حاضر بشن؟
مطمئنم که اونها میان
اونها هم به اندازۀ بقیه از اینکه
من برگشتم خوشحالن، درسته؟
خب، چرا نباید باشن، مگه نه؟
کافیه! همم؟
این پوششیه که ما نیاز داریم تا بریم به شهر و بفهمیم
واقعاً چه خبره
عملاً دعوت شدیم
!من همینجام! داد نزن
ببخشید، فکر کردم صدایی شنیدم
حالت خوبه؟
نمیدونم دکتر استون، پونزده ساله بودن تو بعدازظهر رو امتحان کن
من با جین موافقم ما داریم برا این چیزها پیر میشیم
قبول کن ریتا تموم شد، ما باختیم
ایمورتوس یه مشت مضخرفات کمیک بوک بود
واقعاً برام مهم نیست که ایزابل یه دختر عادیه
یا یه هیولای زورگوی عادی
باید بفهمم تو زمان کمی که برام مونده باید چکار کنم
شاید حق با توئه
همه داریم پیر میشیم
حتی با اینکه من اونی هستم که بیشتر از بقیه پیر شده
هنوزم آمادۀ دعوا هستم
اه، باشه، بریم سر وقت کارمون
...باشه، خب این
این فضاپیمای پدرمه
واو، لامصب، یه فضاپیما؟
این، اه، خیلی آیرودینامیک به نظر میاد
چجور موتوری داره؟
دیوتونیوم آتش-آب؟ احتراق با ذرات نوترون؟
کریستالهای بنفش؟
با سیب کار میکنه
اونها رو به بزهای کوهی تو داشبورد میدی
هاه
حالت چطوره کیسی؟
خوبم
نمیدونم
از بین تمام احساساتی
...که دارم برای اولین بار حس میکنم،این
از همه بدتره، میدونی
هیچکس دوست نداره درد رو حس کنه
گاهی تا ابد با تو میمونه
ولی سوگ مثل یه موهبته
درست مثل بو و مزه
همۀ اینها به تو میفهمونن که زندهای
No comments yet. Be the first to leave one.