Omukade

Omukade (โอมุคาเดะ)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Omukade 2025 NF WEB
ناشر Don Milo

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2026-06-19
تعداد دانلود: 16
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‏‫بکش بالا‬

‏‫بکش بالا‬

‏‫سریع بکش‬

‏‫(جنگ بزرگ آسیای شرقی، ۱۹۴۵)‬

‏‫در دوران جنگ جهانی دوم‬

‏‫ارتش ژاپن به منطقه آسیا-اقیانوسیه پیشروی کرد‬

‏‫و دولت تایلند با احداث خط آهن توسط ژاپن موافقت کرد‬

‏‫از تایلند تا میانمار برای انتقال نیرو و سلاح‬

‏‫قربان، امکان برقراری ارتباط با نیروهایی که‬ ‏‫برای پیدا کردن اسرا فرستاده بودیم نیست‬

‏‫فهمیدم‬

‏‫سریع پیداشون کنید و دستگیرشون کنید‬

‏‫چشم‬

‏‫- چیکار کنیم؟ بریم کمک؟‬ ‏‫- آره‬

‏‫فرمانده‬

‏‫چرا ساخت خط آهنی که مسئولیتش‬ ‏‫با توئه اینقدر کُند پیش میره؟‬

‏‫معذرت می‌خوام‬

‏‫نیروی کار کافی نداریم‬

‏‫تازه کلی هم آدم بومی به کار اضافه کردم‬

‏‫مجبورشون کن سخت‌تر کار کنن‬

‏‫شبانه روزی کار کنن‬

‏‫اما من...‬

‏‫اسرا دیگه بیشتر از این توان ندارن‬

‏‫اونا چرا نشستن؟‬

‏‫چرا کار نمی‌کنن؟‬

‏‫ولی اونا الان وقت استراحتشونه...‬

‏‫لازم نیست استراحت کنن‬

‏‫متوجه شدی؟‬

‏‫بله قربان‬

‏‫فرمانده‬

‏‫اجازه می‌خوام برم و زن‌های بیشتری برای خدمات بیارم‬

‏‫یکی از خوشگل‌هاشون رو برای من بردار‬

‏‫اطاعت شد‬

‏‫برگرد به خوابگاه‬

‏‫من از طرف ارتش ژاپن ماموریت دارم‬

‏‫که بر ساخت این خط آهن نظارت کنم‬

‏‫که قراره از مرز رد بشه و به میانمار برسه‬

‏‫- بلند شید، حواستون رو جمع کنید‬ ‏‫- حواستون به کار باشه دیگه‬

‏‫ما برای ساخت این خط آهن‬ ‏‫به نیروی کار زیادی نیاز داریم‬

‏‫بیشتر کارگرها اسیران جنگی هستن‬

‏‫یا اقلیت‌های ساکن مناطق مرزی‬

‏‫احمق عوضی!‬

‏‫- وایسا‬ ‏‫- بجنب دیگه‬

‏‫داری کم‌کاری می‌کنی؟‬

‏‫بلند شو‬

‏‫چطور جرأت کردی کم‌کاری کنی؟‬

‏‫برو سر کارت‬

‏‫بلند شو‬

‏‫- بجنب‬ ‏‫- صبر کن‬

‏‫بجنب‬

‏‫بجنب‬

‏‫دقیق باش!‬

‏‫- بجنب!‬ ‏‫- عجله کن‬

‏‫اما یک قبیله حاضر نشد همکاری کنه‬

‏‫و رسماً اعلام کرد که با ژاپن دشمنه‬

‏‫همه‌شون رو بگیرید‬

‏‫فرمانده ناکامورا به روستا حمله کرد‬

‏‫و همه رو به بیگاری کشید‬

‏‫- پیداشون کنید، نذارید فرار کنن‬ ‏‫- کجا قایم شدن؟‬

‏‫رهبر قبیله، «نوتانگ»، موفق شد فرار کنه‬

‏‫برید بیاریدش‬

‏‫از اون روز به بعد‬

‏‫نوتانگ مخفیانه وارد اردوگاه ما شد‬

‏‫و چندین بار به فرار اسرا کمک کرد‬

‏‫نوتانگ آدم خطرناکیه‬

‏‫باید به هر قیمتی شده، زنده یا مرده پیداش کنیم‬

‏‫- بکشیدش!‬ ‏‫- اطاعت قربان‬

‏‫چه اتفاقی افتاده؟‬

‏‫برید جلو‬

‏‫قربان، حرکت نمی‌کنه‬

‏‫لعنتی‬

‏‫تف به این شانس!‬

‏‫حالا دیگه کارت تمومه‬

‏‫این دیگه چیه؟‬

‏‫همه ناپدید شدن‬

‏‫روستایی‌ها میگن یه دیو توی کوه هست‬

‏‫شبیه همون دیو افسانه‌ای ژاپنیه‬

‏‫که بهش می‌گن «اوموکاده»‬

‏‫قربان‬

‏‫ما دیگه اینجا کار نمی‌کنیم‬

‏‫باید تا آخر قراردادتون بمونید‬

‏‫وگرنه نمی‌تونید از اینجا برید‬

‏‫برگردید سر کارتون‬

‏‫سلام رئیس‬

‏‫آکیرا سان، سلام‬

‏‫یه سیگار مهمون من هستید؟‬

‏‫من سیگار نمی‌کشم‬

‏‫حالا بگید ببینم، چه کمکی از دستم برمیاد؟‬

‏‫به نیروی کار بیشتری نیاز دارم‬

‏‫ولی ما همین الانش هم کل استان رو جارو کردیم‬

‏‫اگه بیشتر بخواید، باید از استان‌های دیگه بیارم‬

‏‫ولی این کار هزینه اضافه‌ای داره‬

‏‫اشکالی نداره‬

‏‫هزینه‌ش رو پرداخت می‌کنم‬

‏‫پس بهم دو سه روز وقت بدید‬

‏‫سپردمش به تو، بونچو سان‬

‏‫با کمال میل‬

‏‫برو‬

‏‫این زن کیه؟‬

‏‫یه نیروی تازه‬

‏‫یه نیروی تازه برای فرمانده‬

‏‫فهمیدم.‬

‏‫اون زن کجاست؟‬

‏‫طبقه بالاست.‬

‏‫جنسش حرف نداره.‬

‏‫کجا غیبش زد؟‬

‏‫کارت تمومه.‬

‏‫فرمانده.‬

‏‫ما-او.‬

‏‫بگو اون زن از کجا اومده.‬

‏‫اومده بود اینجا کار کنه.‬

‏‫هیچی ازش نمی‌دونم.‬

‏‫فکر نمی‌کردم همچین کاری کنه.‬

‏‫من واقعاً خبر ندارم.‬

‏‫می‌گم بگو اون زن از کجا اومده!‬

‏‫رنجا، دخالت نکن.‬

‏‫نه، نکن!‬

‏‫بسه دیگه.‬

‏‫رئیس.‬

‏‫یکی از اسرا فرار کرده.‬

‏‫یه سرباز انگلیسیه.‬

‏‫رمز رو بگو.‬

‏‫بیا بیرون سرهنگ.‬

‏‫اون خودیه.‬

‏‫دنبال من بیا.‬

‏‫این فرنگی کیه؟ چرا باید کمکش کنیم؟‬

‏‫اون از نیروهای خودمونه.‬

‏‫نمی‌تونیم بذاریم اینجا بمیره.‬

‏‫هی، سانور.‬

‏‫هی.‬

‏‫هی پتی، آماده‌ای؟‬

‏‫آره سانور، آماده‌ام.‬

‏‫تکون نخور.‬

‏‫اسلحه رو بنداز زمین.‬

‏‫آروم باش.‬

‏‫اگه بذاری بریم...‬

‏‫همه پولا رو...‬

‏‫تقدیمتون می‌کنم. - رشوه نمی‌گیرم.‬

‏‫ما رو هم با خودت ببر.‬

‏‫این ماموریت منه.‬

‏‫به تو مربوط نمی‌شه.‬

‏‫مطمئنی؟‬

‏‫دستمزد من چی؟‬

‏‫این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫سریع ببرم اونجا.‬

‏‫آدام، آذوقه رو بردار.‬

‏‫بریم.‬

‏‫نکنه ناتونگ بهشون کمک کرده فرار کنن؟‬

‏‫پس به نیروهای برمه بیسیم بزن.‬

‏‫بهشون بگو جلوشون رو بگیرن.‬

‏‫چطور همچین فکری به سرت زد؟‬

‏‫این موضوع بین ماست.‬

‏‫باید خودمون حلش کنیم.‬

‏‫بله، عذر می‌خوام.‬

‏‫سیگار خارجی.‬

‏‫از کجا این زن رو می‌شناسی؟‬

‏‫اون دختر نوتونگه.‬

‏‫رهبر گروه ۱۳۰.‬

‏‫یه اقلیتِ مخالف ژاپنی‌ها.‬

‏‫مثل نیروهای مقاومت شماست؟‬

‏‫اون زندانی‌ها رو از کمپ ژاپنی‌ها فراری می‌ده.‬

‏‫چرا نوتونگ خودش نیومد راهنمایی‌مون کنه؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫فکر کنم دخترش‬

‏‫به‌اندازه‌ی پدرش تجربه نداشته باشه.‬

‏‫ولی چاره‌ی دیگه‌ای هم نداریم.‬

‏‫ما از این معدن عبور می‌کنیم.‬

‏‫این معدن تا خودِ برمه ادامه داره؟‬

‏‫این معدن،‬

‏‫از زمان پدرم حفر شده.‬

‏‫تازه با شروع جنگ بستنش.‬

‏‫تا حالا اونجا رفتی؟‬

‏‫از کجا مطمئنی که راهی به برمه داره؟‬

‏‫پدرم اینجا کار می‌کرد.‬

‏‫پس چرا، چرا پدرت نیومد راه رو نشون بده؟‬

‏‫نگران نباش.‬

‏‫پدرم نقشه‌ش رو برام کشیده.‬

‏‫حتماً می‌تونیم ازش عبور کنیم.‬

‏‫مشکلی پیش اومده؟‬

‏‫باید از این معدن عبور کنیم‬

‏‫تا به مرز برمه برسیم.‬

‏‫همین‌جا استراحت کنید و غذا بخورید.‬

‏‫بعدش به راه ادامه می‌دیم.‬

‏‫دیگه نبینم دور و بر من بپلکی.‬

‏‫بکشیدش.‬

‏‫صبر کن.‬

‏‫رئیس، چرا می‌خوای زنده‌ نگهش داری؟‬

‏‫باید اول ازشون بازجویی کنم.‬

‏‫باید بفهمم کی پشت این قضایاست.‬

‏‫برید.‬

‏‫لعنتیا.‬

‏‫بون‌چو.‬

‏‫تو به من خیانت کردی.‬

‏‫اونا پنج نفر بودن.‬

‏‫دو نفرشون کجان؟‬

‏‫- زود برو دنبالشون.‬ ‏‫- اطاعت.‬

‏‫اوتا، ایتو.‬

‏‫برید.‬

‏‫چشم.‬

‏‫شما دو تا، دست و پاش رو ببندید.‬

‏‫چشم.‬

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left