نخستین 170 خط.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.دنیای انیمه تقدیم میکند
خونآشام بیکس و تنها
...این یه
مومیاییـه؟
.مثل یه پرنسسیا همچین چیزیه
.سیسیل
...ا - اون جسد
...چپمن
پیداش کردم؟
...لعنتت بهت
!تیلارنا
.برو عقب، کِی
.لعنت
این دیگه چه کوفتی بود؟
."یه لادن نِون، به زبون شما میشه"خونآشام
.خونآشام؟ منو بگو فکر کردم یه منحرف مریضه
پس اون جسد خشکیده تبدیل به یه دختر لخت شد و یکی حمله کرد؟
مگه داریم، یعنی میگی مثل یه رامن فوری باز شد؟
.اون یه جسد نبود
.لادن نِونها، قدرت احیای وحشتناکی دارن
،مهم نیست چقدر به بدنشون صدمه بزنین
اونا میتونن قدرتی رو که برای زندگی و برای احیا میخوان .از لاتنای آدمها جذب کنن
که این طور، یه خونآشام ، ها؟
.نژاد اونا خیلی سال پیش نابود شد
.ولی فکر کنم این یکی زنده مونده
اگه فقط بیشتر حواسم جمع بود .زودتر میفهمیدم
.ولی گذاشتم یکی بمیره
سیسیلُ نجات دادی، مگه نه؟
...ولی
.نذار آزارت بده
.مهمترین مشکلمون اینه که اون هیولا هنوز اونطرفاس
...یه حکم ماموریت اضطراری داریم، ولی
.شما دورینیها نمیتونین بگیرینش
.چیزی دربارهش نمیدونم
بنظر میومد گلوله های من و شمشیر تو .تونستن زخمیش کنن
اگه توسط یه گروه ضربت محاصره بشه .دیگه کارش تمومه
گروه ضربت؟
.اونان
.اون ورزشکارن و نشونهگیریشونم عالیه
من که اصلاً تمرین نمیکنم .پس این بچهها از من بهترن
.دقت اهمیتی نداره
.چیزی که مهمه حس بویاییـت تو جنگه
مثلاً، چرا وقتی اومدی منو نجات بدی کپسول آتش نشانی دستت بود؟
.چون ... نمیدونم .حس کردم دارم کاره درستُ انجام میدم
.منظورم با حس بویاییه
تو مَرده بدیای .ولی این یعنی اینکه، شایسته احترامی
تعریف کردی؟
.پخمه
.من نگران بقیه پلیسای شهریام
.که این طور
.لادن نِون خیلی خطرناکه
خوبی؟
.آره، دارم میرم خونه
.راستی تیلارنا، مرسی
.یه قربانی دیگه پیدا شده
کجا؟
.آلامو پارک، یه راننده کامیون رو کشته
.شاهدم داریم
.آلامو؟ اینکه خارج از محدوده تعیین شدس
چطوری انقدر از محدوده خارج شده؟
.بهت زنگ زدم بیای اینجا تا بری بیرون پیداش کنی
با اینکه دستش قطع شده میتونه انقدر سریع حرکت کنه؟
.نمیدونم، اونا نژاد قدیمیای هستن
.نمیدونم" که نشد حرف"
اگه پیداش نکنیم .آدمای بیشتری میمیرن
چطوری میخواین این گندُ درست کنین؟
...خب
.برای همینم با این موضوع مخالف بودم
.هیچ فایدهای نداره یه سماینی بزور وارد ما بشه
...جامعهی متمدن قوانین خودشو داره و این دختر کوچولو هم نمیتونه
.فکر کنم بس باشه، سرپرست
.ووقتی وایسادی اینجا مردم دارن میمیرن
چی گفتی؟
اگه این دختر نبود ،سیسیل اپس الان مُرده بود
.و خونآشامم بدون اینکه کسی بفهمه از اینجا خارج میشد
.هیچکسم نمیفهمید یه چیزی تا صبح مشکل داره
.اگه چیزیم شده، از خوشانسی مونه که اینطوری شده
...بازرس جیمر تو دیگه چرا
.بعدشم اکسیدیلکا برای من کار میکنه، عوضی
.اگه باهاش مشکل داری اول بیا پیش خودم، بچه جون
.بریم
.من که نمیبینم بیاد
.اون فقط یه بچهدماغوعه
وقتی تازه تو پلیس استخدام شده بود .همیشه میشاشید تو خودش
چی؟ توام مشکل داری؟
.نه بابا
.پس نذار هرچیز یهویی مثل این غافلگیرت کنه، خره
.آی آی، قربان
ماتوبا، چطوری میخوای پیداش کنی؟
.میتونیم فرض کنیم خونآشام چیزی راجب جامعهی زمین نمیدونه
.نمیتونه خیال فرار کردن بزنه به سرش
.یه واحد کی - 9 رفته
.سگای پلیسم الان بیرونن
.ماهم یکی اینجا داریم
پس اون وقتی طرف داشته رانندگی میکرده کشتشش، و کامیون تصادف کرده؟
شاید یه تختهش کمه؟
.نمیدونم
،این امکان هست که به شاهدا حمله نکرده
.چون اونا رو زنده میخواسته
.بریم بپرسیم
.دستش؟ اون که هر دوتا دستش سالم بودن
.پس میتونه بازسازی شون کنه
.از کامیون پیاده شد و مارو نگاه کرد و از اون طرف دوید رفت
لخت بود؟
...نمیتونم بگم
...حس کردم اون یه لباس سیاهی تو شب پوشیده، ولی
...ولی مثل این بود که اطرافش رو مه گرفته، و دورش میچرخه ... مثل یه
مثل آتیش؟
.آره، انگار آتیش سیاه بود
."اون"وائو عه دیعه
وائو عه؟
چی هست؟
.یکی از طلسمهای اصلی توهم
.میتونه به عنوان لباس عمل کنه
.یعنی انقدر قدرت پیدا کرده که از جادو استفاده کنه
...میتونی از این وا ... وائو
.وائو عه دیعه، و آره، میتونم
.بذار ببینمش
.نه، وقتی لباس پوشیده باشی نمیشه ازش استفاده کنی
.اگه هم تمرکزت رو از دست بدی بلافاصله ناپدید میشه
.که این طور
.تصورشم نکن
.نمیکنم
.نه، میتونم بگم رو پیشونیت نوشته
.میدونم که اینکارو میکنی
...فکر کردی یه آدم پست مثل تو
حق داره بدن لخت منو ببینه؟
.خفه شو حق داره بدن لخت منو ببینه؟
.باید با خونآشامه معامله کنیم کجا رفته؟
...اوه، آره، بذار ببینم
.اون ساختمون
.اون پاساژ
.فکر میکنم اون تو اونجاست
.این برعکس راهیه که شاهدا گفتن
.سگهای پلیسم اینطور فکر میکنن
.ولی از اون ساختمون، میشه بیخیال این منطقه بود
.پس اون جسدُ برای ما گذاشته تا ببینه پلیسا چه واکنشی نشون میدن
،آره، حالا که شکمش رو پُر کرده
.میخواد درباره ی این شهر اطلاعات جمع کنه
...احتمالاًفکر میکنه میتونه از دست همه کسایی که محاصرهش کنن فرار کنه
.که این طور، باهوشیا
مسخره کردی؟
.نه، تحت تاثیر قرار گرفتم
.نه، میتونم از تن صدات بگم مسخرم کردی
.خیلی حال بهم زنی
...درسته، من
.بیخیال، فعلاً، بریم سمت پاساژ
.خیله خب، من به هر چندتا نیرو که میتونی تحت اختیارم بهم بدی لازم دارم
.ولی حواست باشه حتی برای یه لحظههم تنها نمونن
.اگه پیداش کردن، سعی کنن باهاش درگیر نشن
.کِی
.یه لحظه گوشی دستت
.بوی لاتنای خونآشام به دماغم میخوره
.از اینجا رفته تو
.گرفتم
.سیستم امنیتی چیزی رو نشون نمیده
.به لیزر هاهم نخورده
مطمئنی؟
فکر میکنی، لیزرهارو میدیده؟
.ما میریم دنبالش
.اگه چیزی پیدا کردی، بهم زنگ بزن
خب؟
.نزدیکه، ولی نمیتونم بگم کدوم سمته
کمین؟
.احتمالاً، خوب حواستُ جمع کن
.سر راهی
!نخیر، تو سر راهی
.عجیبه
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.