نخستین 200 خط.
« یـک مـرد کـارگـر »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
رئیس، این برای توئه
نه، نه، نه، بیخیال
نمیتونم به خانوادهت زحمت بدم
نه، جسمین این رو برای تو درست کرده
رئیس، لطفاً
بگیرش
از طرف من ازش تشکر کن
خب، گوش کنید
امروز خیلی کار داریم
تمام روز بازرسی داریم
فرمهای ساخت، فرمهای تخریب،
و قراره جنس هم بیارن که مانع کار میشن
اگه امروز خوب کار کنیم،
یه پاداش براتون در نظر گرفته میشه
فهمیدید؟
تمام توانتون رو بذارید، بچهها
بیاید با همون تعداد انگشتی که امروز صبح بیدار شدیم
برگردیم خونههامون
خیلیخب
برادرها
روز خوبی داشته باشید. بریم سر کار
- صبح بخیر، جس - صبح بخیر، لوین
چطوری؟
- خوبم - هی، لوین
امروز کسی درخواست پول نکرده؟
نه
- چرا؟ - چون ظاهراً من تنها عضوی از خانوادهام
که میتونه حساب فروشندهها رو مدیریت کنه
اوه، ببخشید
پس حدس میزنم ما پدر و مادر خبیثی هستیم، عزیزم، ها؟
چون مجبورش میکنیم چند ساعت در روز کار بکنه
امروز نه
چطوره اول پرداختها رو انجام بدی، ها؟
یه عالمه کامیون اون بیرون منتظرن تا پولشون رو بگیرن
میتونی به من پول بدی
برای چی بهت پول بدم؟
برای اینکه ۱۹ سال توی خونهم بودی و غذا خوردی
و شهریهی دبیرستان، دانشگاه، آرایش، کلاس کاراته...
- میخوای ادامه بدم؟ - واقعاً؟ نه، فهمیدم
لوین، میشه لطفاً امضاش کنی؟
بابا؟
- چیه؟ - امروز هرجومرج میشه
- میدونم - و سه تا کار رو برای امروز برنامهریزی کردی
حرفش اشتباه نیست
سلام، آره، ساختمانسازی گارسیا و خانوادهست
آره، داری با کارلا حرف میزنی
مدتیه که منتظرم
امروز تحویلها انجام میشن، درسته؟
- بابایی، بیا اینجا - باشه، منتظر میمونم
برای امشب اینقدر پول میخوام
خیلی زیاده
برای چیه؟ هزینهی عروسیته یا همچین چیزی؟
نه، برای امشبه
این ترم رو تموم کردیم، پس میخوایم جشن بگیریم
فقط یه ترم رو تموم کردید
درسته، کار بزرگی کردیم
- واقعاً؟ - آره
همچین چیزی طبیعیه؟
ببین، میتونه خیلی بدتر باشه، باشه؟
- ببین، خرید کلاهها رو خط زدم - آره
- با پولش یه ماشین میگیریم - وای، خدا
- و یه اتاق خصوصی هم برای شام میگیریم - خیلی داری کم خرج میکنی
آره، فقط یه کارت اعتباری میخوام
دخترم، نمیتونم. من...
دخترم...
خیلیخب. باشه
- نمیخوام - چیزی که میخواد رو بهش بده
نه، مامان
خودم میتونم حقم رو بگیرم
اوه، نه، نه، شکی توش نیست
وقتی یه ترم تموم میشه
همه یه اتوبوس برای جشن کرایه میکنن، نه؟
ممنون
سلام، کیت
مادرجنده
ببخشید
باید برگرده سر کارش
گورت رو گم کن. به تو ربطی نداره
من خوبم، رئیس
پنج دقیقه بیشتر طول نمیکشه
هی!
صبر کنید. تفنگهاتون رو بذارید روی زمین
من محترمانه رفتار کردم
ولی شما نه
گورتون رو گم کنید
بلند شو ببینم
دیگه هم برنگردید
- یالا - بجنبید
خوبی؟
چطور اون کار رو کردی؟
باید برگردیم سر کارمون
این یکی. به سمت راست
- حله - ممنون، کیت
لوین، پشمام!
اون کارها رو توی ارتش یاد گرفتی؟
چیزی ندیدی
اگه بابا بفهمه، وحشتزده میشه
میتونی یادم بدی؟
ببین، پدربزرگم یه سرباز چترباز بود
یادم داد چطور انگشت بشکونم
و رد حیوونها رو بزنم
انگشت بشکونی؟
آره
مادربزرگ برات «تینگا» درست کرده
مرغِ رشتهشده
خوشمزهست
و مادربزرگ برات نون تورتیای پخت خونگی درست کرده
چرا همه بهم غذا میدن؟
اگه بهت غذا ندیم، همهش کنسرو ماهی و کرهی بادوم زمینی میخوری
چیزی ندیدی، باشه؟
خبرچینی آخر و عاقبت نداره
فقط اگه کمک خواستم هوام رو داشته باشه
به روی چشم، جنی
بعداً میبینمت
دوستت دارم، بابایی
منم دوستت دارم، عزیزم
برو سوار شو
مناسبتش چیه؟
مناسبتی نداره
مریدیث فقط داره چند تا از دوستها رو سرگرم میکنه
- آره - من...
نمیدونستم که امروز وقت دیدارتونه
میتونی بذاری همینجا بمونه
آره، لطفاً، دکتر راث، نیاز نیست این بحث رو داشته باشیم
وقتی مادرش بهت نیاز داشت، پیشش نبود
و وقتی مریدیث بهت نیاز داشته باشه هم پیشش نیستی
اما من پیششم
اوه، میدونم
دوست داری با مشت بزنیم
تنها جوابت توی همهی شرایط همینه
خشونت
پدر خطرناکی هستی
یه قاتلی
نمیتونی وانمود کنی که قاتل نیستی
ببخشید، دکتر راث
امروز مال منی
چرا بابابزرگت توی روز مخصوص من مهمونی گرفته؟
خیلی گرسنمه
چیزی نخوردم
منتظر تو بودم
جدی؟
آره
باشه
بریم
- بفرمایید - ممنون
- ممنون - نوش جان
نیاز نیست برام هدیه بخری
بگیرش
بازش کن
مامانه
این عکس رو با دوربین فیلمبرداری قدیمی گرفتم
پدرم بهم داده بودش
بابابزرگ همهی عکسهای مامان رو جمع کرده
بعضیوقتها از یادم میره که قیافهش چه شکلیه
شبیه خودته
بابا، میتونم یه چیزی بگم؟
هر چیزی که دلت میخواد
از دست مامان عصبانیام که مُرد و تنهامون گذاشت
اشکالی نداره
منم ناراحتم
مت الان شما رو میبینه
وقتی میرم برای وقت دیدارم با دخترم اونا مهمونی گرفتن
با خنده بهم نگاه میکنن
داره تحریکت میکنه، میخواد با مشت بزنیش
آه...
پس برنده میشه
وکیل طرف مقابل ادعا میکنه که تو بهخاطر دوران خدمت نظامیت
اختلال استرس پس از سانحهی درماننشده داری و آسیب مغزی دیدی،
که تو رو مستعد خشونت میکنه
به مدت ۲۲ سال برای بریتانیا، کشوی که توش متولد شدم خدمت کردم
و الان بهخاطر خدمتم شدم آدم بده؟
بدتر هم میشه
درخواست دادن ملاقاتها تحت نظارت باشه
و فاصلهشون هم بیشتر بشه
یعنی به جای دو ساعت در هفته بشه یک ساعت هر دو هفته
باید در مقابلشون بایستم
۱۰ هزار دلار دارم
پسانداز کردم
چون توی ماشینت میخوابی؟
دادگاه از اینکه محل سکونت ثابت نداری، خوشحال نمیشه
یه کاریش میکنم
چرا دکتر راث اینقدر ازت متنفره؟
فکر میکنه من دخترش رو کشتم
واقعاً تو کشتیش؟
خودکشی کرد
اون موقع خارج از کشور توی یه ماموریت بودم
کل زندگیش با افسردگی دستوپنجه نرم میکرد
میدونی جنگ فرسایشی چیه؟
آره، دشمن رو آرومآروم از پا درمیاری
طرف یه تیم از وکلا جمع کرده که ساعتی هزار دلار میگیرن،
کسایی که تا آخرین قطرهی خونت رو میخورن
تا تبدیل به خاک بشی و پخش و پلا بشی
بهترین کار اینه که توافق کنیم و تسلیم بشیم
دختر داری؟
یه چیزی براتون گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.